🔻سید عبدالملک بدرالدین الحوثی:
آنچه دشمن "اسرائیلی" با آمریکایی و بریتانیایی دنبال میکند، بخشی از مرحلهای از طرح تجاوزکارانهای است که آن را "اسرائیل بزرگ" مینامد.
- دشمن "اسرائیلی" همراه با آمریکایی، بریتانیایی و عوامل وفادار به آنها در تلاش اند هر مانعی در منطقه که مانع تحقق آنچه "تغییر خاورمیانه" مینامند، از میان برداشته شود.
- آنچه آنها "تغییر خاورمیانه" مینامند به معنای تحویل تمام کشورهای منطقه به معادله تجاوز، تسلیم مطلق و کنترل کامل به نفع دشمن صهیونیستی است.
https://t.me/kriyaassess
رئیس ستاد نیز شکست خورد: دلیل اینکه آهارون هالیوا شب قبل از قتل عام از خواب بیدار نشد
در شب ۶ و ۷ اکتبر، همزمان با افزایش علائم هشدار، آهارون خالیوا، رئیس اطلاعات، خواب بود و تلفن همراه نظامیاش خاموش بود. با وجود تلاشهای مکرر مقامات ارشد برای بیدار کردن او، یک سری شکست باعث شد که او ساعتها از دسترس خارج بماند.
در طول شب سرنوشتساز بین ۶ و ۷ اکتبر، در حالی که علائم هشدار دهنده در حال افزایش بودند، آهارون خالیوا، رئیس اطلاعات ، در خواب بود. اسناد دقیق آن شب که یارون آوراهام ، روزنامهنگار نیوز ۱۲، فاش شد، زنجیرهای از شکستهای ارتباطی و تصمیمگیری را آشکار میکند که باعث شد ارشدترین افسر اطلاعاتی ارتش اسرائیل به موقع از خواب بیدار نشود، حتی با اینکه سیستم اطراف او از قبل متوجه شده بود که مشکلی وجود دارد.
ساعت ۰۰:۵۰، دفتر رئیس ستاد برای اولین بار وارد ماجرا شد، زمانی که رئیس ستاد ارتش اسرائیل، معاون رئیس ستاد را در جریان وضعیت در حال وقوع قرار داد. معاون تصمیم گرفت فقط یک پیامک برای خالیوا ارسال کند، که او بیدار نشد و زحمت تماس گرفتن با او را هم به خود نداد. این تصمیم، که در نگاه به گذشته به نظر میرسد یک اشتباه اساسی بوده است، به خالیوا اجازه داد تا در حالی که علائم هشدار دهنده نگران کننده همچنان در حال افزایش بودند، به خواب خود ادامه دهد.
در طول شب، نشانههای بیشتری پدیدار شد و افراد مربوطه در سیستم اطلاعاتی بیدار بودند و به این موضوع رسیدگی میکردند. کمی بعد از ساعت ۳ بامداد، معاون رئیس اداره اطلاعات بالاخره تصمیم گرفت رئیس اداره اطلاعات را بیدار کند و او را در جریان آنچه در طول شب آشکار شده بود، قرار دهد. خالیوا پس از شنیدن این خبر، دستور داد که به نظارت ادامه دهند، اما درخواست بهروزرسانی بیشتری نکرد.
در یک مقطع، معاون رئیس اطلاعات نظامی پیامی دریافت کرد مبنی بر اینکه رئیس ستاد در حال بهروزرسانی وقایع شب است و این اطلاعات را به خالیوا منتقل کرد. پاسخ رئیس اطلاعات نظامی گیجکننده بود:
«غیرضروری». در طول شب، هلیوا فقط پیامهایی را روی تلفن همراه غیرنظامی خود دریافت میکرد، در حالی که تلفن همراه نظامیاش خاموش بود و او به خواب ادامه داد.
رئیس دفتر رئیس ستاد ارتش در طول شب تلاش کرد تا رئیس اداره اطلاعات را به میان بکشد، اما دستیار هلیوا گفت نیازی به این کار نیست. خود رئیس اداره اطلاعات نیز سعی کرد آهارون خالیوا را دستگیر کند، اما فایدهای نداشت. با گذشت شب و تشدید نشانههای نگرانکننده، تلاشها برای دسترسی به افسر ارشد اطلاعات بارها شکست خورد.
بعد از ساعت ۴ صبح، طی جلسه توجیهی فرماندهان، رئیس ستاد ، هرتزی هالوی، از رئیس اداره اطلاعات نظامی پرسید که چه اتفاقی برای او افتاده است. اودد باسیوک پاسخ داد که نتوانسته با او تماس بگیرد. حتی پس از جلسه توجیهی فرماندهان، رئیس دفتر رئیس اداره اطلاعات نظامی به نمایندگی از فرمانده خود تلاش کرد تا خالیوا را به باسیوک متصل کند، اما با مقاومت روابط عمومی هالیوا مواجه شد.
رئیس اداره اطلاعات ارتش اسرائیل گفت که اگر موضوع فوری نیست، بهتر است تا صبح صبر کنیم. رئیس اداره در پاسخ تأکید کرد که موضوع فوری است و باید فوراً حل شود، اما او موضع خود را تکرار کرد و پیشنهاد داد که تا ساعت ۶:۳۰ صبح صبر شود. تلاش رئیس اداره برای جلب نظر حداقل معاون رئیس اداره اطلاعات نیز بینتیجه ماند. بنابراین، در حالی که ساعات حساس سپری میشد، رئیس اداره اطلاعات ارتش اسرائیل از آنچه در اطرافش میگذشت، بیخبر ماند، در حالی که کشور به یکی از آسیبزاترین رویدادهای تاریخ خود نزدیک میشد.
https://www.maariv.co.il/news/military/article-1255035
♦️ اسرائیل بزرگ دقیقا چیه؟
🔺 بعد از وایرال شدن موضوع اسرائیل جدید نیاز بود که توی اثری اون رو به خوبی توضیح بدیم و مهم تر از اون بگیم که این نقشه برای آینده منطقه چه خوابی دیده؟ در طول این مستند به گروههای افراطی جدیدی رسیدیم ، ایده های مخفی ترسناکی رو بررسی کردیم و مهم تر از همه سعی کردیم بفهمیم که ایران کجای این پازل وجود داره.
🔹 اگر میخواهید شکل مدرن شده طرح اسرائیل بزرگ رو بشناسید دوشنبه ساعت ۲۲ از شبکه افق مستند نقشه بزرگ رو ببینید.
▪️تهیه کننده: مجتبی ایزدشناس
▪️نویسنده و کارگردان: ابولفضل نژادیرافی
▪️کارشناس: علی عبدی
▪️گرافیست: کوثر سعیدفر
▪️انیماتور: امیرحسین ملک زاده
▪️راوی: امیر علی احمدی
▪️پژوهشگر: محمد مهدی فراهانی
♦️نقدی بر یک نگرش نابالغ سیاسی و دیپلماتیک
دیدم جناب دکتر حمزه صفوی در مصاحبه با فایننشیال تایمز فرموده اند« ایران باید تصمیم بگیرد که میخواهد نیرویی باشد که چالش ایجاد میکند یا نیرویی که به امنیت منطقهای و نظم جهانی کمک میکند.»؛ و سپس مثال چین را مطرح کرد؛ کشوری که «با وجود انتقاد از آمریکا و داشتن دیدگاههای تجدیدنظرطلبانه، همچنان در چارچوبهای شناختهشده بینالمللی عمل میکند.»
اما جناب دکتر احتمالا تجاهل العارف میکنند که مثال چین را در رابطه با تنش زدایی با امریکا مطرح میکنند .
گشایش آمریکا بهسوی چین در اوایل دههٔ ۱۹۷۰ نه یک ابتکار لحظهای به خاطر غربگرایی حزب کمونیست چین بود، و نه حاصل نوعی شیفتگی ناگهانی به انقلاب مائو در آمریکا. این چرخش، نتیجهٔ منطقی عمیقتری بود که از ساختار واقعگرایانهٔ جنگ سرد بیرون میآمد. هنگامی که ریچارد نیکسون در سال ۱۹۶۹ وارد کاخ سفید شد، جمهوری خلق چین دیگر یک رژیم انقلابی منزوی نبود که از حاشیهها شعار بدهد.
چین در سال ۱۹۶۴ نخستین بمب اتمی خود را منفجر کرده و تنها سه سال بعد آزمایش بمب هیدروژنی را نیز انجام داده بود دارای ظرفیت موشکی بالستیک با برد بلند بود. کشوری با نزدیک به یک میلیارد جمعیت، ظرفیت صنعتی رو به رشد، و زرادخانهٔ هستهای در حال شکلگیری، به واقعیتی ژئوپولیتیک تبدیل شده بود که هیچ قدرتی نمیتوانست آن را نادیده بگیرد.
برای رهبران آمریکایی بهویژه نیکسون و هنری کیسینجر ، این وضعیت جدید، بازنگری کامل در استراتژی جهانی آمریکا را الزامی میکرد. ایالات متحده دیگر نمیتوانست با یک چینِ هستهای همانند یک بازیگر بیاهمیت رفتار کند.
هر جنگ احتمالی در آسیا ــ چه در کره، چه در ویتنام و چه در مرزهای شوروی ــ از این پس سایهٔ تهدید هستهای را بر خود داشت. موازنهٔ نظامی در آسیا تغییر کرده بود و موضع قدیمی واشنگتن در بهرسمیت شناختن تایوان به عنوان «تنها چین» دیگر در جهانی که پکن سلاح هستهای داشت قابل دوام نبود.
هستهای شدن چین، آمریکا را ناچار میکرد که بهجای پاکدینی ایدئولوژیک، به منطق توازن قوا بازگردد.
اما عامل هستهای تنها بخشی از ماجرا بود. آنچه واقعاً تفکر واشنگتن را دگرگون کرد، وخامت شدید روابط پکن و مسکو بود.
شکاف عمیق میان چین و شوروی ــ از کشمکشهای ایدئولوژیک آشکار گرفته تا درگیریهای مرزی سال ۱۹۶۹ ــ اسطورهٔ «بلوک واحد کمونیستی» را در هم شکست. برای نیکسون و کیسینجر، که هر دو به سنتهای واقعگرایی آشنا بودند، این شکاف یک فرصت استثنایی بود. اگر جهان کمونیستی از هم گسیخته بود، آمریکا میتوانست این گسیختگی را به سود خود بهکار گیرد: نزدیک شدن به چین میتوانست شوروی را تحت فشار قرار دهد و مسکو را وادار کند که تنشزدایی (دِتانت) را بر اساس شروط واشنگتن بپذیرد.
ساختار دوقطبی جنگ سرد ناگهان به یک مثلث راهبردی بدل شده بود که آمریکا میتوانست میان دو غول رقیب کمونیست در آن مانور دهد.
ارتقای جایگاه چین حتی بهصورت نمادین ابزاری برای مهار شوروی و بازآرایی موازنهٔ قدرت جهانی بود
نزدیکی آمریکا و چین ــ از سفر تاریخی نیکسون به پکن در ۱۹۷۲ گرفته تا برقراری روابط رسمی در ۱۹۷۹ ــ نتیجهٔ طبیعی همین منطق ساختاری بود.
این تحول نه از سر همدلی و نه از سر اشتراک ارزشها، بلکه ناشی از این واقعیت بود که ظهور هستهای چین و فروپاشی انسجام دنیای کمونیستی، لحظهای منحصربهفرد ایجاد کرده بود که در آن تعامل با پکن دقیقترین راه برای پیشبرد منافع حیاتی آمریکا بود.
گشایش آمریکا بهسوی چین تنها یک تصمیم نظری یا یک چرخش سادهٔ دیپلماتیک نبود؛ این روند، مرحلهبهمرحله و با دقتی وسواسگونه، در فضایی از محرمانهترین عملیاتهای دیپلماسی قرن بیستم شکل گرفت. دتانت، پیش از آنکه در سال ۱۹۷۲ با سفر رسمی نیکسون به پکن علنی شود، در واقع با مجموعهای از تکانههای مخفی آغاز شده بود. نقطهٔ عطف این روند، سفر سری و تاریخی هنری کیسینجر به پکن در ژوئیهٔ ۱۹۷۱ بود؛ سفری که ماهیت پنهانی آن دقیقاً نشان میداد که دولت آمریکا میدانست کوچکترین نشت خبری میتواند چه پیامدهای راهبردی برای روابطش با متحدان آسیایی ایجاد کند.
در آن زمان، ایالات متحده بهخوبی میدانست که ژاپن و کرهٔ جنوبی، دو متحد کلیدی واشنگتن در شرق آسیا، میتوانند بهراحتی به نقش «اسپوایلر» تبدیل شوند. ژاپن، بهعنوان بزرگترین قدرت اقتصادی آسیا و کشوری که از ۱۹۵۲ به بعد عملاً زیر چتر امنیتی آمریکا قرار داشت، هرگونه نزدیکی واشنگتن به پکن را تهدیدی بالقوه علیه معماری امنیتی شرق آسیا میدید.
کرهٔ جنوبی نیز که در سایهٔ حضور نیروهای آمریکایی نفس میکشید، هر تغییر در مناسبات چین و آمریکا را با تردید و حتی وحشت دنبال میکرد؛ چرا که بقای رژیم سئول به ثبات بازدارندگی در شبهجزیره وابسته بود.
دولت نیکسون دقیقاً به همین دلیل تصمیم گرفت مراحل آغازین دتانت را کاملاً محرمانه نگه دارد. کیسینجر طی سفری نمایشی به اسلامآباد ناگهان «دچار بیماری» شد و سپس با یک پرواز ویژه و دور از چشم همه، از پاکستان به پکن منتقل شد؛ روایتی که بعدها به یکی از اسطورههای دیپلماسی پنهان تبدیل شد. خود کیسینجر بعدها نوشت که اگر ژاپن یا کرهٔ جنوبی حتی از احتمال این سفر بو میبردند، فشارهای سیاسی داخلی، واکنش افکار عمومی و ترس از تغییر موازنهٔ قدرت در شرق آسیا میتوانست روند دتانت را از همان ابتدا مرعوب و متوقف کند.
واشنگتن نگران بود که توکیو از این سیاست احساس «غافلگیری استراتژیک» کند یا کرهٔ جنوبی دچار بحران روانی امنیتی شود و خواستار تضمینهای گستردهٔ جدیدی گردد.
به همین دلیل، دولت آمریکا تصمیم گرفت نهتنها این روند را پنهان نگه دارد، بلکه زمانبندی اعلام آن را نیز کاملاً مهندسی کند. این پنهانکاریِ دقیق، وابستگی متحدان آسیایی را به واشنگتن تثبیت میکرد؛ زیرا آمریکا نمیخواست در میانهٔ طراحی یک معماری امنیتی جدید، متحدانش با واکنشهای هیجانی یا سیاستهای جبرانی، فضا را بههم بریزند.
کیسینجر میدانست که دتانت یک «پنجرهٔ فرصت» است که تنها در جغرافیا و زمان محدود جنگ سرد ممکن بود؛ بنابراین کوچکترین آشفتگی، بهخصوص از سوی متحدانی که امنیتشان به شدت به آمریکا گره خورده بود، میتوانست این فرصت را نابود کند.
به این ترتیب، دتانت نه در نور روشن دیپلماسی علنی، بلکه در سایهٔ محرمانگی، گامبهگام و دقیقاً در همان لحظهای شکل گرفت که ساختار جنگ سرد آن را ممکن ساخته بود. سفر مخفیانهٔ کیسینجر، نه یک حاشیه، بلکه قلب استراتژیک این تحول بود: حرکتی برای مدیریت تهدید شوروی، بهرهگیری از شکاف چین و شوروی، و همزمان مهارِ حساسیتهای متحدان آسیایی. گشایش آمریکا بهسوی چین تنها محصول یک محاسبهٔ بزرگ بود؛ اما اینکه چگونه این محاسبه عملی شد، داستان دیپلماسی خاموشی است که اگر فاش میشد، شاید مسیر تاریخ آسیا و جنگ سرد شکل دیگری مییافت
در جهان امروز، شرایط ایران هیچ شباهتی به صحنهٔ بازی قدرت در دوران جنگ سرد ندارد؛ نه ایران بمب هستهای دارد و نه ساختار بینالمللی در قالب دو بلوک متقابل تعریف میشود.
در چنین وضعیتی، اسرائیل بهجای ژاپن و کرهٔ جنوبیِ دوران نیکسون، به اصلیترین اسپویلر منطقهای تبدیل شده است؛ بازیگری که قادر است هرگونه تلاش برای تنشزدایی یا بازآرایی امنیتی در خاورمیانه را با اقدامات نظامی ناگهانی، کارزارهای لابیگری، یا تحریکهای امنیتی متوقف کند.
تفاوت مهم اما اینجاست که برخلاف مدیریت وسواسگونهٔ آمریکا بر متحدان آسیاییاش در دههٔ ۱۹۷۰، امروز واشنگتن هیچ ارادهٔ واقعی برای مهار اسرائیل ندارد؛ نه میخواهد و نه میتواند آن را در چارچوب یک استراتژی کلان محدود کند.
این عدم کنترل، هرگونه امکان برای یک مسیر پایدار تنشزدایی با ایران را نهفقط دشوار، بلکه عملاً شکننده و ناپایدار میسازد.
بنابراین سخنان آقازادهی رحیم صفوی مبنی بر کم کردن تخاصم با اسرائیل در منطقه و کمک به ایجاد نظم بین الملل بیشتر شبیه توهمیست که این روزها دارند به افکار عمومی ایرانیان میفروشند که اتفاقا تمام جناح های سازشکار غربگرا و انقلابی های دیروز و پشیمان شده های امروز از این سخنان استقبال می کنند و در پروموت کردن تئوری های ایشان نام سنگ تمام گذاشتند!
https://t.me/kriyaassess
علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
♦️نقدی بر یک نگرش نابالغ سیاسی و دیپلماتیک دیدم جناب دکتر حمزه صفوی در مصاحبه با فایننشیال تایمز
فرزندان انقلاب ایران خواستار تنظیم مجدد روابط با جهان هستند
نسل جدید نخبگان سیاسی به دنبال بازنگری در روابط با غرب و کشورهای عربی هستند
حمزه صفوی، استاد آرام مطالعات خاورمیانه در دانشگاه تهران، در میان روشنفکران ایرانی که خواستار ارزیابی مجدد اساسی در نحوه تعامل جمهوری اسلامی با جهان هستند، منحصر به فرد نیست.
شاید تعجبآورتر این باشد که این مرد ۴۴ ساله پسر سرلشکر یحیی رحیم صفوی، مشاور ارشد نظامی آیتالله علی خامنهای، رهبر ایران و فرمانده سابق سپاه پاسداران است.
از نوههای آیتالله روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، گرفته تا فرزندان رئیس جمهور سابق، ابراز دیدگاههای نامتعارف از سوی وارثان وفادار به رژیم بیسابقه نیست.
اما مواضع صفوی که به طور گسترده در رسانههای ایران منتشر شده است، منعکس کننده بحث گستردهتری است که نه تنها در ملاء عام، بلکه در محافل سیاسی مرتبط نیز در جریان است، زیرا تعداد فزایندهای از عملگرایان خواستار تغییرات اساسی هستند.
در قلب موضع آنها این است که در پی جنگ ویرانگر ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران در ماه ژوئن، حکومت دینی شیعه باید اصول ایدئولوژیک تندروانه خود مبنی بر خصومت با آمریکا و اسرائیل را تعدیل کند تا از درگیریهای آینده جلوگیری شود.
صفوی در دفترش که شبیه کتابخانه بود به فایننشال تایمز گفت: «ایران باید تصمیم بگیرد که آیا میخواهد نیرویی باشد که امنیت منطقهای و نظم جهانی را به چالش میکشد یا از آن حمایت میکند.»
او به عنوان مثال به چین اشاره کرد که «در حالی که منتقد ایالات متحده است و دیدگاههای تجدیدنظرطلبانهای دارد، همچنان در چارچوبهای شناختهشده بینالمللی عمل میکند».
چنین دیدگاههایی از مقامات اصلاحطلب ایران، مانند مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، که با وجود درگیری - که واشنگتن برای مدت کوتاهی به آن پیوست - از سرگیری مذاکرات هستهای با ایالات متحده حمایت کرده است، فراتر میرود، اما همچنان موضع چندین دههای جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه اسرائیل «غاصب» است را تکرار میکند.
اما صفوی در میان فرزندان جمهوری اسلامی که طرفدار بازنگری اساسی هستند، تنها نیست. فائزه هاشمی، نماینده سابق مجلس و دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور فقید سابق، از اصلاحات، از جمله احیای روابط دیپلماتیک با ایالات متحده، حمایت کرده است.
او در مصاحبهای در آپارتمانش گفت: «من معتقدم که ما ابتدا باید روابط دیپلماتیک با ایالات متحده را از سر بگیریم، سپس بر سر اختلافاتمان مذاکره کنیم و مانند هر کشور دیگری منافع ملی خود را دنبال کنیم.» اگرچه پدرش یکی از بنیانگذاران نظام اسلامی در سال ۱۹۷۹ بود، او گفت: «در حالت ایدهآل، ایران باید به سمت یک نظام سکولار حرکت کند. اما حتی اگر این امر در حال حاضر قابل دستیابی نباشد، ما هنوز باید گامهای معناداری به سمت تغییرات اساسی برداریم.»
این حال، از جمله بحثبرانگیزترین دیدگاهها، این پیشنهاد است که ایران باید پذیرای حمایت از راهحل دو دولتی برای مناقشه اسرائیل و فلسطین باشد - چیزی که در تئوری میتواند به طور بالقوه در را برای به رسمیت شناختن کشور اسرائیل باز کند.
صفوی گفت: «اگر من تصمیمگیرنده بودم، به طرح مورد تایید عربستان سعودی که به رسمیت شناختن اسرائیل را منوط به پذیرش راهحل دو دولتی بر اساس مرزهای ۱۹۶۷ میکند، میپیوستم.»
اسرائیل هرگز راه حل دو کشور را نخواهد پذیرفت، اما ایران نشان خواهد داد که قصد ندارد نظم به رسمیت شناخته شده بین المللی را تضعیف کند.
صفوی، که به جمهوری اسلامی وفادار است، تأکید کرد که این اظهارنظر را از جانب خودش بیان کرده و چنین پیشنهادی به معنای به رسمیت شناختن رسمی اسرائیل توسط ایران نیست. «در کوتاهمدت، ایران نمیتواند اسرائیل را به رسمیت بشناسد زیرا همچنان بخشی از هویت جمهوری اسلامی است. در درازمدت، هیچکس نمیداند. به رسمیت شناختن تحت رهبری آیتالله خامنهای غیرممکن است.»
او همچنین اظهار داشت که اگرچه حمایت از نیروهای نیابتی در خاورمیانه مانند گروه شبهنظامی شیعه حزبالله، که یکی دیگر از اصول سیاست خارجی ایران است، اشتباه نیست، اما در روابط این کشور با کشورهای سنی به یک مسئله تبدیل شده است.
او گفت: «این موضوع زمانی مشکلساز شد که کشورهای عربی آن را به عنوان سلطه شیعه تلقی کردند. ایران باید با کشورهای منطقه وارد گفتگو شود تا نشان دهد که این نیروها برای مهار اسرائیل هستند،
https://www.ft.com/content/6b11c4ba-d12c-4bee-ae68-7857ea53c2be
علی عبدی/ دیده بان تحرکات کریا
پیش نوشت : عقده ای های نوکیسه و تازه به دوران رسیده ، که آبا و اجدادشان هم به سواری از گرده مردم به
🔻 رعیت را چه به این غلطها
🔸من البته دشواری شرایط را برای جناب سریعالقلم درک میکنم. پس از سالها انحصار «بلاگری علوم انسانی» و جملهسازی با کلمات توسعه، ژاپن، سوئیس، کورتکس مغز، ایکیو و آیکیو توسط ایشان و محسن رنانی، حالا دست زیاد شده و چهرههای تازهنفسی ظهور کردند که پکیج «تمام فرمول توسعه در ۱۰جلسه» و «۲۰ویژگی جامعه عقبمانده» و «رازهای ناگفته آئین قدرت» را با قیمت بالاتری میفروشند و از قضا خریدار هم دارند... خب طبیعی است در این شرایط پیشکسوت ما فعالیتش را مضاعف کند و فیالمثل در کلاسهای خاطرهگوییاش تعریف کند چگونه ۳هزار جلد کتاب آزمون دکتریاش را در دوسال خواندم؟(یعنی روزانه ۴جلد کتاب)...
🔸با این همه این ویدئو جدید استاد را امروز صبح دیدم... نفرت طبقاتی امثال او از انسانهایی که در کودکی اتاق خواب شخصی نداشتهاند، تور تابستانی اروپا نرفتهاند، راننده شخصی در خودرو را برایشان باز نکرده و... چندان جدید نیست (در پکیجهای سابق بارها از این دست نسخههای توسعه را تجویز کرده بودند).
صرفا چون زمانی دموکراسیخواهی سکه روز این محافل بود و زدن این حرفها مختصری دردسر داشت آن را نسبتا در لفافه میگفتند اما حالا که این محافل تکامل یافته و میل به «آرمان ساواک» و «اسپرم ممتاز سلطنت» و... یافتهاند صریحتر میگویند که رعیت خوب، رعیت سپاسگذار ارباب است، رعیتی که حدش را میداند، هوس نمیکند به طبقه اربابان قدرت نزدیک شود(که البته صلاحش هم در همین است).
🔹با این همه بخشی از این گفتگو برایم جذابتر بود، جایی که سریعالقلم میگوید وقتی فقیر پاپتی روزنامهنگار شود ممکن است حد خود را نداند و به همسر رئیسجمهور فرانسه اهانت کند... از نتیجهگیری او که بگذریم، سوالی که میماند همین است که تا کجا میتوان این چنین بَردهمآبانه اندیشید؟
کسی به یاد میآورد سریعالقلم تاکنون کلمهای درباره اهانت مجله فرانسوی به مقدسات ما مسلمانان گفته باشد و جامعه سفیدپوست را برایش ملامت کرده باشد؟ قطعا برای او پذیرش توهین به مقدسات مسلمانان، نشانه توسعهیافتگی فرانسه است همانطور که اهانت به همسر رئیسجمهور فرانسه دلالت بر عقبماندگی جامعه ما دارد... بله عزیزان پذیرش منطق طبقاتی امثال او به ایران محدود نمیماند، در سطحی بالاتر او خود را هم طبقه پست جهان در برابر طبقه ممتاز سفیدپوستش به حساب میآورد...
و باز تکرار میکنم: رعیت خوب، رعیت سپاسگذار ارباب است، رعیتی که حدش را میداند، هوس نمیکند به طبقه اربابان قدرت نزدیک شود(که البته صلاحش هم در همین است).
https://t.me/maktubaaat/27847
صادق فرامرزی
@maktubaaat