🔗گزارش تصویری
برگزاری مراسم جشن تولد شهدای شهریور ماه شهرستان نی ریز بر سرتربت پاکشان با حضور خانواده محترم شهدا و خادمین کمیته مرکزی شهرستان نی ریز
🌸
#جشن_تولد
#گلزار_شهدای_نی ریز
#قرارگاه_خادم_الشهداء_نی ریز
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
🔹| کمیته مرکزی خادمین شهدا شهرستان نی ریز |
https://eitaa.com/kshohadayefars
🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
🌹برگزاری مراسم یادواره شهدای اقتدار و شهید راه امنیت مهدی اله پور
🎤سخنران:
جناب سرهنگ شریفی
فرمانده محترم سپاه کوار
🎤مداح اهل بیت:
کربلایی غلامحسین آموزگار
▫️با اجرای گروه سرود
و روایتگری دختر شهید بزرگوار
🔷زمان و مکان:
دوشنبه۳۱شهریورماه۱۴٠۴همراه با بانماز مغرب و عشا مسجد حضرت اباالفضل(ع)-شهر کوار
🪴#هفته_دفاع_مقدس_گرامی_باد
https://eitaa.com/kshohadayefars
🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
23.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 ورقی از دفتر آبروی محله به یاد شهید سیدعبدالله حسینی المدنی
در منزل برادر شهید
🌹پایگاه مقاومت بسیج فاطمه الزهرا شهر مهر
شهرستان مهر
https://eitaa.com/kshohadayefars
🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
🌷شهیدان چراغ راهند، نه خاطرهی خاموش.🌷
در راستای دومین کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس، تولیدات هنری،نصب تابلوی تجمیعی شهدای «میدان شهید فهمیده» کنگره شهدای فارس .
#کنگره_ملی_شهدای_فارس
#نقاشی_دیواری
#عکس_شهدا
https://eitaa.com/kshohadayefars
🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس
کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس🇮🇷
🌷روایت عشق 🌷
🕊️به مناسبت سالروز شهادت 🕊️
شهيد ناصر يزدان دوست در 25 مهر سال 1342 در خانواده اي اصيل و ديندار در شهرستان آبادان به دنيا آمد 4 ساله بود که پدرش را از دست داد.
از 7 سالگی به مدرسه رفت. او از همان دوران کودکي در کنار درس خواندن کار مي کرد و مخارج خود و خانواده را تامين مي نمود . ناصر تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در رشته علوم اقتصادی گذراند پس از آن به خیل سبز پوشان سپاه پیوست.
با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه رفت و سرانجام در 29 شهریور ماه 1362 با سمت فرماندهی دسته در جبهه حاج عمران بر اثر انفجار دچار سوختگي و شيميايي گرديد و به شهادت رسید. پیکر پاکش در داراب به خاک سپرده شد.
🌸قابی از خاطرات شهید
زیارت شاهچراغ
شنبه اول هفته بعد از تقسيمات مان از برادران دارابي جدا شدم. ولي شانسي که بود سه نفر با هم بوديم. کلاس هاي نظامي شروع شد. درس مي خوانديم. اين ها گذشت يک روز ديگر ظهر موقع ناهار بود که ريختند و سوت زدند. هر که بود نمي دانست خودش را سير کند يا خودش را برساند به ميدان صبحگاه. خلاصه بشقاب هاي غذا را ريختيم بيرون و باز ما را بردند و دواندن. من هم بعضي موقع ها تو فکر مي رفتم باز عده اي ديگر استعفا دادند. نزديکي هاي عيد بود. خوشحال شديم. گفتيم به ما يک هفته اي مرخصي مي دهند. ولي متاسفانه قبول نشد. اين خاطره يادم نمي رود که تنها عيدي بود که در جمع خانواده نبودم. ولي بجاي آن به دارالرحمه شيراز سر خاک شهدا رفتيم و شاهچراغ هم رفتيم. خلاصه دلمان باز شد.
روزها و هفته ها مي گذشت تا روز 11 فروردین 1362 روز پنج شنبه شد و گفتند که هر کسي که اهل هر شهرستاني است بنويسيد و به ما بدهند من تو فکر رفتم براي چي؟ ناهار خورديم و سر کلاس بوديم هوا خيلي سرد بود باران به شدت مي باريد. آن روز ما را زود تعطيل کردند و گفتند به نمازخانه بيائيد و نگو صحبت از مرخصي بود. حالا چند روز به ما دارابی ها دادند . آنقدر دلم براي خانه تنگ شده بود که همان شب جمعه حرکت کردم و آمدم تا رسيدم به داراب ساعت 2:30 بود. نمي دانم به کجا آمدم گفتم شايد اشتباهي آمدم و در خانه را مي زنم و تو همين فکر بودم که برادر بزرگترم در را باز کرد. خلاصه خيلي خوشحال شده بودم خيلي دلم براي مادرم و اهل خانواده ام تنگ شده بود آن شب را تا صبح گذرانديم.
#شهید_ناصر_یزدان_دوست
#سالروز_شهادت
https://eitaa.com/kshohadayefars
🇮🇷 کنگره ملی پانزده هزار شهید استان فارس