کل راه برگشت به خانه را پیاده آمدم
فقط برای اینکه زیر باران قدم بزنم
موسیقی در گوشم میگذارم
و خدا باران رحمتش را با جان و دل بر سر من میریزد
در گوشم “بنان” میخواند و من با تعجب به مردمی نگاه میکنم که چتر به دست دارند و یا شتابان به سمت سایهبان ها میروند
خیلی ها با تعجب به منی نگاه میکنند که حالا کل جکت چرمی ام خیس شده و از کیفم آب میچکد
من از نظر آنها دیوانه بنظر میرسم
اما دوست دارم وسط میدان شهر در حالی که تمام لباس هایم خیس و کفش هایم گلی شدند بایستم و داد بزنم:
آی مردم
بخدا این زندگی کردن نیست
زندگی کردن نیست
زندگی کردن نیست
چتر هارا زمین بگذارید و خدارو به بغل بکشید
در حال خودم بودم و راه میرفتم
ناگهان کنارم پسری با لباس های گشاد و زنجیر های متعدد قدم میگذارد
صدای موسیقی را کم میکنم
سعی دارد مرا به حرف بگیرد
_خانوم خانوم این روسریتون رو از کجا گرفتین، برای خواهرم میخوام
خانوم خانوم شما همیشه اینجوری بیرون میاین
خانوم خانوم…
تپش قلب میگیرم
قدم هام رو تند میکنم
ازش جلو میزنم
_خانوم خانووم کاریت ندارم فقط شمارتو بده
او هم قدم هایش را تند میکند
هنوز به من نرسیده
صدای موسیقی رو زیاد میکنم که حرف هایش را نشنوم
در ذهنم تمام سناریو های ممکنی که تا الان دیده ام از این آدمها سر میزنند را مرور میکنم
(اگه وقتی که میخواستم از سر کوچه جلویی رد شم دستمو گرفت با خودش کشید تو کوچه چی)
به طرف خیابون میرم
(اگه اون طرف خیابون که خلوته و تاریکه کیفمو گرفت که منو دنبال خودش بکشونه چی) کیفم رو محکم میگیرم
(اگه بهم رسید جلومو گرفت چی) قدم هام رو تند تر میکنم
اگه اگه اگه اگه
شروع کردم به دوییدن کم کم غیب میشود و گورش را گم میکند و میرود
و من فکر میکنم چرا باید این اتفاق هر روز برای ما در هر جا بیوفتد
هر دفعه که با استادی حرف میزنم و در سرم میگذرد که نکند این هم عوضی از اب در بیاید
یا هر دفعه که در اینستاگرام مزاحم های رنگارنگی جلویم سبز میشوند و زیر پست های مسخره تگم میکنند
یا در ناشناس تلگرام صحبت های ناجور به گوشم میرسد
با خودم فکر میکنم که آیا این ادمها خانواده دارند؟ آیا تفکری برای خود قائل هستند؟
چرا کسی برای این سگ ها پوزه بند نمیبندد؟!
به راستی ما باید بابت اینکه شما عادت ندارید پسران خود را تربیت کنید به کجا شکایت کنیم؟
نویسنده: نخل سر بریده درتهران
لااُبالی
یه چله ی زیارت عاشورامون نشه؟
از امشبی به بعد، به عشق محرمت؛
چله گرفتهام گنه کم کنم حسین!
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر مجبور به زندگی با مردم در جامعه نبود،حتما به کوه پناه میبردم و تنها زندگی میکردم.🕊