عزرائیل هم که باشی، دوست داشتن ضعیفت میکنه.
#انتهایپاراگراف -باروتخیس
لحنش یخبندان داشت. سردم شد. چرا فکر میکردم شاید او هم در گوشهی سینه ، مهری به من داشته باشد ، هرچند اندک ؟!
#انتهایپاراگراف -باروتخیس
- من به تو پناه آوردم، چون فکر میکردم تنها کسی که تو این دنیای لعنتی باورم داره، تویی. میفهمی؟!
#انتهایپاراگراف -باروتخیس
-دارم خفه میشم. من هیچکس رو ندارم که برام دل بسوزونه، که هوام رو داشته باشه، که جونش به جونم بند باشه، که به آب و آتیش بزنه برای نجاتم. پس بهترین سوژهام واسه قربانی شدن!.
#انتهایپاراگراف -باروتخیس
[کتابـخـانهےجیبـی]
گاهی میان روزمرگیهای شلوغ، چیزی که بیشتر از هر چیز نیاز داریم یک استراحت کوچک است. برای من، هیچ چیز آرامشبخشتر از یک فنجان چای داغ و یک کتاب خوب نیست. لحظهای که چای را در دست میگیرم، عطر ملایمش در هوا پخش میشود، و چشمهایم روی کلمات کتاب میلغزند، انگار همهی خستگیهای روز از بین میروند.
#انتهایپاراگراف
[کتابـخـانهےجیبـی]
-
-یه روز صبح از خواب بیدار شدم، دیدم خیلی از دستش عصبانیام .
+چرا عصبانی؟
-چون دیگه نبود .
#انتهایپاراگراف -باروتخیس
قوی ترین آدم ها هم به دوست داشته شدن احتیاج دارند..
#انتهایپاراگراف -باروتخیس
میگفت زندگی فقط صد سال اولش سخته، البته اگه شانس بیاری و صدویکسال زندگی نکنی!
#انتهایپاراگراف -باروتخیس