[کتابـخـانهےجیبـی]
-
قهوه اش را تمام کرد و گفت:
چرا انقدر خوب بقیه رو دلداری میدهی؟
خندیدم و گفتم حرف هایی را میزنم که دوست داشتم دیگران به من بگویند:)
امروز چهارشنبه است و من از بین همه آدمهایی که دارند میروند ، میخواهم برگردم . آدمها همیشه درحال رفتن هستند . مردم فکر میکنند آدمها درحال رفت و برگشت هستند. ولی من اینطور فکر نمیکنم. برگشتی در کار نیست ؛ فقط رفتن است . دنیا پر از رفتن است و هیچ بازگشتی نیست.
#انتهایپاراگراف - #ولیعهد
[کتابـخـانهےجیبـی]
-
تو یه استکانم سرد و گرم کنی تَرَک میبینه
دل آدمیزاد که دیگه جای خود داره..!(':
#دیالوگ
[کتابـخـانهےجیبـی]
-
اما محبوب من ؛ این چیزی که ما دیدیم اسمش جنگ نیست
محلی برای تشخیص حلالزادههاست :)
[کتابـخـانهےجیبـی]
-
جنگ مسئلهی ریاضی نیست که درباره اش فکر کنی و بعد حلش کنی، جنگ اصلا منطقی ندارد که با منطق بخواهی با آن کنار بیایی. جنگ، کتاب نیست که آن را بخوانی.
جنگ ، جنگ است. جنگ حقیقتی عریان است که تا آن را نبینی و دست به آن نکشی ،درکش نمی کنی.
#انتهایپاراگراف - #منزندهام
هرچند عقاید و سلایق متفاوتی داشتیم اما سعی میکردیم در مقابل دشمن یک دست و یک صدا باشیم.
تابوت مرا جای بلندی بگذارید
تا باد برد سوی وطن بوی تنم را :)
#انتهایپاراگراف - #منزندهام
زیر دوش بهترین جا بود برای گریه و من دلم میخواست گریه کنم، اما گریههایم تمام شده بود و این هم خیلی غم.انگیز بود .
#پاراگراف - #آذرباد