السلام علیک یااباعبدالله الحسین
اقا جان یاد انروزها که سردار داشتیم
حالا هم درتنهایهایت،
سردار جای دیگری دارد
اقا جان ماراهم دعا کن
سردار نیستیم ولی خیلی دلمون میخواد سرباز باشیم
هدیه کنیم دراین روزها
صلواتی نثارارواح ان عزیزانی که امنیت وآرامش رامدیون خون بهای آنان هستیم
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍ وَعَجِّلْفَرَجَهُمْ
🇮🇷#لحظه ای با شهدا
@lahzaei_ba_sh
به اصرار از شهيد مرتضى عطايى (ابوعلى) توصيهاى خواستم.
گفت: «این توصیهی شهید نجفی هست؛ هر روز یکبار برای #مصائب حضرت #سیدالشهداء علیهالسلام #اشک بریزید. وفقکم الله و ایاکم انشاءالله»😭
صلی الله علیک یااباعبدالله الحسین
🇮🇷#لحظه ای با شهدا
@lahzaei_ba_sh
دلی که از یاد حسین نگرید
دل نیست
سنگ خاراست
وچگونه نور در سنگ خارا راه یابد
یاد انروزها جاودان
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍ وَعَجِّلْفَرَجَهُمْ
🇮🇷#لحظه ای با شهدا
@lahzaei_ba_sh
دراین روزهای حزن واندوه یاد پیرغلام اهلبیت
مداح شهر اصفهان شهیدغلامحسین جان نثاری
شهيد غلامحسین جان نثاری در سال 1333 در خانواده ای مذهبی در محله لادان اصفهان متولد شد. از کودکی به درس و مطالعه علاقه داشت و به کلاس اکابر که شیوه تحصیل آن دوران بود رفت و در کسب دانش پیشرفت کرد.
برای تامین معاش حرفه مکانیکی را برگزید و در این رشته مهارت خیلی خوبی بدست آورد. با اوج گیری تظاهراتِ مردم علیه حکومت پهلوی، در تظاهرات و پخش اعلامیه فعالیت چشمگیری داشت.
او به حضرت ابوالفضل (ع) علاقه زیادی داشت و در تعزیه خوانی همیشه نقش حضرت ابوالفضل (ع) را بازی می کرد و از افراد فعال هیأت ابوالفضل محله لادان بود.
با شروع جنگ تحمیلی با وجودیکه دارای شش فرزند بود، همه را به خدا و حضرت ابوالفضل (ع) سپرد و راهی جبهه های نورعلیه ظلمت شد. سه بار در جبهه مجروح شد و نهایتاٌ در تاریخ 9/8/61 در حال اقامه نماز، ترکش به بازوی راستش اصابت کرد و در حالی که دست راستش قطع شده بود شربت شهادت نوشید.
پیکر پاک این شهید عزیز، بعد از تشییع ،در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد.
یادش گرامی وراهش پررهرو
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍ وَعَجِّلْفَرَجَهُمْ
🇮🇷#لحظه ای با شهدا
@lahzaei_ba_sh
4_5967780615964067017.mp3
7.77M
صدای مداح اهلبیت شهید غلامحسین جان نثاری درسینه زنی اباعبدالله الحسین علیه السلام
این مداحی تقریبا بیش از۴۰سال پیش میباشد
یادش گرامی وراهش جاودان
الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍ وَعَجِّلْفَرَجَهُمْ
🇮🇷#لحظه ای با شهدا
@lahzaei_ba_sh
🌹🕊🌴🏴🌴🕊🌹
#شهدا
#ماه_محرم
#امام_حسین_علیه_السلام
#شهید_والامقام
#امیر_سیاوشی
از 2_3 ماه مانده به #محرم روز شماری می کرد برای نوکری #اباعبدالله_الحسین ، با شوق خاصی برنامه ریزی می کرد .
هر سال تو میدان امام زاده علی اکبر، جایی که اکنون #مزار مطهرش در آنجاست ، #چایخانه راه اندازی می کرد .
خرید ملزومات و وسائل #چایخانه رو با وسـواس و سلیــــقه خاصی خریداری می کرد ، تمامی رو هم از بهترین ها ، معتقد بود برای #اهل_بیـــــت نباید کـــــم گذاشت ، تا زمانی که اونها دستت رو با #بزرگواری می گیرند تو هم #شرمنده نباشی که چرا میتونستی و بیشتر انجام ندادی .
خادم امام زاده و هیئت بود ، ولی همیشه جلوی در هیئت می ایستاد .
معتقد بود #دربانی این #خاندان بهتره و خاکـی بودن برای #ائمه لطف بیشتری دارد .
می گفت هر چی #کوچکتر باشی برای #امام_حسین_علیه السلام بیشتر نگاهت میکند.
#اللهم_ارزقنا_کربلا_به_حق_الحسین_علیه السلام
🌹شادی ارواح طیبه شهدا صلوات🌹
💐الـلَّـهــُمَّ صــَلِّ عَـلَـى مُـحَمَــّـدٍ و آلِ مُـحَـمــَّدٍ و عَـجِّـلْ فَرَجَــهم💐
🇮🇷#لحظه ای با شهدا
@lahzaei_ba_sh
یک باره دلم گفت که بنویس کلامی..
در وصف بلند مرتبه و شاه مقامی..
دستی به روی سینه نهادم و نوشتم..
"از من به حسین بن علی عرض سلامی"
🌹اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ الحسین🌹
التماس دعا
#الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍ وَعَجِّلْفَرَجَهُمْ
🇮🇷#لحظه ای با شهدا
@lahzaei_ba_sh
لحظهای باشهدا
برش هایی از کتاب 📚پرواز بغداد بهشت مروری بر خاطرات سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی کتاب منتخب سال پاسدا
برش هایی از کتاب 📚پرواز بغداد بهشت مروری بر خاطرات سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی
💎💎💎💎👇👇👇👇
عبدالحسین رحیمی در خاطراتش از آن روزها، دربارۀ حادثهای که برای فرماندۀ تیپ 41 ثارالله در عملیات الی بیت المقدس پیش آمد، چنین یاد میکند:
«مجدداً شناساییها انجام شد، یک روز حاج قاسم و جمشیدی برای شناسایی وارد کانال بیل مکانیکی شدند، ساعت 08:00 صبح وارد کانال شدند؛ کانالی بسیار بزرگ با ارتفاع تقریباً دو متر و عرض دو متر. این کانال قبل از جنگ با بیل مکانیکی توسط مردم محلی احداث شده بود ولی عراقیها کانال را مینگذاری کرده بودند و خودشان در انتهای کانال سنگر داشتند. حاج قاسم و جمشیدی وارد کانال شدند و مواظبت میکردند که پایشان را روی مین نگذارند، از حدفاصل بین چنگک بیل مکانیکی که زمین کمی بلندتر بود، عبور میکردند تا انتهای کانال رفتند و آنجا یک سنگر تیربار عراقی بود که تیربار هم داخل سنگر وجود داشت و عراقیها بالای خاکریز نشسته بودند. خلاصه موقعیت خاکریز دشمن شناسایی شد و قصد برگشتن داشتند. حاج قاسم جلو حرکت میکرد و آقای جمشیدی پشت سر ایشان بود که ناگهان یک مین زیر پای جمشیدی منفجر میشود و پای او را از مُچ قطع میکند. حاج قـاسم مقداری او را حمل میکند و بعد در یک محل امنی میگذارد و چون خودش هم زخمی شده بود، فوراً برمیگردد. وقتی به خط خودمان رسید، بیهوش شد و بعد از مدّتی که به هوش آمد سوار یک جیپ شد. همه فکر کردند که حاج قاسم دچار موج انفجار شده ولی ایشان اطلاع داد که آقای جمشیدی در کانال مانده است و برادرها رفتند و ایشان را آوردند البته محور لو نرفت.»