.....همه در تکاپوی مقدمات حمله بودند که خبر تلخی منتشر شد. حسن باقری و مجید بقایی هنگام شناسایی در خطّ مقدّم بر اثر اصابتِ ترکش خمپاره شهید شده بودند. آن روزها حسن دفترچۀ یادداشت کوچکی بههمراه داشت. دیگر فرصتی برای نوشتن ماجراهای جبهه نداشت، بلکه بیشتر دربارۀ مسائل توپخانه و کارهایی که باید پیگیری میکرد مینوشت، گاهی هم گزارشی از جلسات فرماندهی؛ مثل جلسۀ فرماندهی ارتش و سپاه در سطح قرارگاه خاتم، نجف، و کربلا قبل از عملیات والفجر.
پنجشنبه 14/11/61
بعد از زیارت عاشورا و توسل به آقا اباعبداللّه و تلاوتِ قرآن.
برادر محسن [گفت]: همگی ما آمادگی باید داشته باشیم که تقدیم خدا بشویم. دربارۀ برادر حسن و مجید، من افتخار میکنم که دو تن از فرماندهانم را تقدیم خدا کردم و همگی آمادهایم که این راه را طی کنیم.
[حسن باقری و مجید بقایی] برای ملت ما ثابت کردند که [اینطور نیست که فرماندهان] فقط در اتاق بنشینند. ما افتخار میکنیم که فرماندهان ما در معرض خطر و ... قرار میگیرند. با این شهادتها ملت ما میفهمد بچههایشان دست فرماندهانی است که خودشان در میدان هستند، تا آنجایی که ملت ما میبایستی در آسایش باشند، میبایستی جلو برویم. فرمانده باید تا آنجا که ممکن است خودش را حفظ کند و آنجا که لازم است باید برود. درمورد پیامِ وحدت امام، نمونۀ واقعی وحدت در آنجایی است ]که اگر[ یک کمی کم یا زیاد تصمیم گرفته شود، تعداد زیادی از دست خواهند رفت، جای آئیننامهها را قلبها [بگیرند.] ما در اضطرابها و جراحتها به این وحدت رسیدیم...... #انتشار_برای_اولین_بار #بریده_از_کتاب_مرد_ابدی #زندگی_نامه_شهید_حسن_طهرانی_مقدم #شهادت_حسن_باقری_و_مجید_بقایی #شهدا_در_شهادت_بزرگان_و_یارانشان_چه_میکردند؟ https://eitaa.com/lashkarekhoban