eitaa logo
.لیھا🌱
77 دنبال‌کننده
86 عکس
8 ویدیو
5 فایل
۱٤٠١.١٠.١٣ ـــــــــــ ــ دختری شاید عاشق، ز قلمِ جنون برای تو مینویسد؛ که معشوقِ زمانے:)♥️ . رشته‌ای ز جبھه‌ی هور - @HuR_iR گوشِ جان - @G0NAHKAR به پیام پین شدھ سربزنید* کپے؟! صلوات و دعا برای ظھور و شھادتِ خادمین کانال، یادت نرھ رفیق😉 . لیھا: برای‌تو..
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱🤍 محبوبم ، من نمیتوانم تو را فقط همسرم صدا كنم؛ چون، پاره‌های جانم در تو حل شد و پاره‌های عمرم چون دو فرزند از تو روييد. بايد تو را به جای همسرم به نام ديگری بخوانم كه هم، آن معنای دوست داشتن را در خود داشته باشد و هم در برگيرنده روييدن پاره‌های عمرم از وجود تو باشد و نمیدانم كه چه بگويم.. نامه به همسرشون | 🌿• Eitaa.com/leaha_ir
یك مبارز وقتی نور خدا در او ساکن میشود؛ آنگاه شھید میشود... | 🌿• @leaha_ir
17.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در کنار هم، برای ایران؛ تا ظھور امام زمان"عجـ"🥺♥️ |
گفتند: اسم من حسن باقری نیست. من غلام حسین افشردی هستم. به خاطر اینکه از نیروی اطلاعاتی جنگ هستم مرا به نام حسن باقری می‌شناسند. این اولین صداقتی بود که از ایشان دیدم و روی من خیلی اثر گذاشت. من هم از علاقه‌ام به کار در ستاد جنگ گفتم. گفتم در این شرایط و تا زمانی که جنگ هست باید کار کنم. اعتقاد زیادی هم به این ندارم که حضور زن فقط در خانه خلاصه شود. پاسخ ایشان چه بود؟ به من گفت: شما حتی نباید خودتان را محدود به این جنگ بکنید. انقلاب موقعیتی پیش آورده است که زن باید جایگاه خودش را پیدا کند. باید به کارهای بزرگ‌تری فکر کنید. احساس من این بود که ایشان این حرف‌ها را از روی اعتقاد می‌گفت. همسر |
روحِ ما هم شده داستانِ جسمِ نیمه معلقِ روی آب! نه پایین میریم و غرق میشیم؛ نه انقدر سبکیم که روی آب بمونیم و دیده بشیم:)💔 |
خرم، آن روز که با نامِ شھیدگمنام شناسایی شوم*🪐♥️° |
به یکی از دوستاش‌ گفتم: جمله‌ای از شھید‌ به یاد دارید؟! گفت: یکبار که جلوی دوستانم‌ قیافه گرفته بودم؛ ابراهیم‌ کنارم‌ آمد و آرام‌ گفت: نعمتی که خداوند‌ به تو‌ دادھ به رخ‌ دیگران‌ نکش...! | 🌿•@leaha_ir
شھیدحاج‌قاسم : داروی درد من، شھادت است..🕊
اگرمادرهامادرهایِ‌بافضیلت‌باشند اولادهای‌بافضیلت،تحویل‌می‌دهند اولادبافضیلت،کشوررادرست‌می‌کند..! ❤️
یك ماه بعد از عقد جور شد رفتیم حج عمرھ؛ سفرمان همزمان شد با ماه رمضان با کارهایی که محمدحسین انجام می‌داد باز مثل گاو پیشانی سفید دیدھ می‌شدیم. از بس برایم وسواس به خرج می‌داد. در طواف دست هایش را برایم سپر میکرد که به کسی نخورم؛ با آب و تاب دور و برم را خالی میکرد تا بتوانم حجرالاسود را ببوسم. کمك دست بقیه هم بود،خیلی به زوار سالمند کمك می‌کرد. یك بار وسط طواف مستحبی شك کردم چرا همه دارند ما را نگاه می‌کنند. مگر ظاهر یا پوششمان اشکالی دارد؟ یکی از خانم‌های داخل کاروان بعد از غذا من را کشید کنار و گفت: صدقه بذار کنار. این جا بین خانما صحبت از تو و شوهرتِ که مثه پروانه دورت می‌چرخه..😊 همسر 🌿@leaha_ir
این‌ عصر،‌ عصر حیرت‌ نیست.. عصر‌ حرکته! حیرون‌ نشیا.. ما‌ نسل‌ موندن‌ نیستیم‌ نسل‌ رسوندنیم.. 🌿@leaha_ir
فرزندان خود را نیز همانگونه تربیت کنید که سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح و وارث حضرت عباس"علیه‌السلام" برای اسلام بار بیایند‌.