eitaa logo
لئو
134 دنبال‌کننده
391 عکس
11 ویدیو
0 فایل
ادعایی نیست. پرحرف و بذله‌گو. اینجا خودمم. کی‌ اهمیت میده؟ آدم جالبی نیستم. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_jiizhc3&btn=26
مشاهده در ایتا
دانلود
پدیده‌ای به نام خاطره و فاصله.
بچه‌ها فرنگیس واقعا خیلی منگل و مامانیه. دوست داشتنی ترین عروسکیه که وجود داره. اصلا شاید اگه یه فرنگیس تو زندگیم داشتم آدم خوشحال‌تری می‌بودم. من حتی دلم برای وقتی که پرتش می‌کردیم بالا و دستاشو باز می‌کرد تا بیاد پایین تو بغلم هم تنگ شده. فرنگیس خیلی.. بوی زندگی و دوستی می‌ده. فرنگیسک من.
دلتنگی واقعا فراتر از یه حسه، خرخره میجوعه لامصب.
تا اینجای زندگی رو هرجوری دووم آوردم بقیشم روش.
من ترک خانه‌ی غم کنم؟ اشتباه نکن. این غم است که به قلب من چسبیده اسماعیل. از همان روزهای بچگی که با مدادشمعی‌ بر گونه‌هایم جاده‌ می‌کشیدم تا اشک‌ها راحت‌تر مسیر پیدا کنند و راه بگیرند بر صورتم، از همان روزی که قلم به دست گرفتم و واگویه‌هایم را مکتوب کردم، از همان روز که قداست آن غم وامانده را بر خودم گوشزد می‌کردم که آهای، هر که در این درگه مقرب‌تر است جام بلا بیشترش می‌دهند. از همان روزها بود که غم پررو پررو جلو و جلوتر آمد و ناگاهی چشم باز کردم و دیدم که میزبان میهمان ابدی‌ای شده‌ام به نام غم. باور کن تکه‌ای شیشه یا یک چاقوی کوچکی اگر داشتم این سینه‌ی تنگ پر از درد را می‌شکافتم و لحظه‌ای حاضر به تحمل سنگینی وزن این غم نمی‌شدم. اما نه اسماعیل، نه. در مذهب من میهمان حبیب خداست. باید گرامی‌اش داشت و اصلا بر چهارستون بدنش بوسه زد. باید قبا از تن بیرون کرد و به زیر وی نهاد که خدایی ناکرده اذیت نشود. آنگاه تو به من می‌گویی هجوم برده غم را ز خانه‌‌ی دلم بیرون کنم؟ گناه است اسماعیل، گناه است. در مرام من نمی‌گنجد.
از من می‌پرسد ممکن است یک لحظه گوشه‌ای آرام و قرار بگیری؟ دِ آخر مغزخرخورده‌ی کندذهن، اگر من شصت‌هزارو سیصد دور دور اتاق نچرخم و دم به دقیقه کلمات را به هم وصله پینه نکنم و جمله نسازم و حرف نزنم تو اینجا را از پاره‌های مغز منفجر شده‌ام تمیز خواهی کرد؟
شک می‌کنم به حرف هایی که می‌شنوم. به انعکاس تصویرم توی چشم آدم‌ها. به ابراز علاقه هایی که وقتی یکم سوال پیچ میکنی طرف گیر میفته. شک می کنم به احساسی که شبیه یک قفس و زندان دیده میشه. شک می‌کنم به آزادی که دارم. آزادم؟ مثل یه پرنده؟ یا فکر می‌کنم که آزادم؟ شک می کنم به دست هایی که باهم احاطه شدن. شک می‌کنم به بغل هایی که بوی عطر چند نفر رو میدن. شک می‌کنم به لب هایی که معلوم نیست چند بار گفتن دوستت دارم. شک می کنم به انعکاس خودم توی آیینه. به قلبی که گاهی تند تر میزنه. شک می‌کنم به چیزی که آدم ها از خودشون نشون میدن. به چیزی که میشنوم. من حقیقت رو می‌شنوم یا چیزی رو که دوست دارم بشنوم؟ شک می کنم به عشق. به اینکه وجود داره یا نه؟ شک می کنم به احساسم نسبت به خودم و دیگری. به احساس های مشترک. شک می‌کنم من حتی به این احساس شک.
ولی من یاد گرفتم که گاهی اوقات دو به علاوه‌ی دو پنج میشه.
گور بابای زندگی بزارید من مردگی‌مو بکنم.