میخوام بگم یعنی به حرف بقیه و برای دیگران زندگی کردن به ما نیومده. واقعا تصمیم دارم باقیموندهی زندگی رو برای خودم باشم و تهش بمیرم. واقعا دیگه هیچچیز نمیتونه باعث شه از زندهبودن کوتاه بیام. اصلا میخوام تو این فرصت محدودی که دارم به زندگی به آویزون شم و از رویاهام هم هرچند دستنیافتنی دست نکشم. غمم رو میپذیرم، باهاش بیشتر خو میگیرم، من میخوام خودم باشم.
اینجا نوشته امروز جمعه، بیست و سوم مرداد سال هزار و چهارصد و پنج است. شاید هم هست، اما به هرحال من به تقویمها هیچگونه اعتمادی ندارم.
آری، شب شده و حال زمان مناسبیست برای نبش قبر کردن خاطرات نیمخفتهی گورستان وجودم. تا صبح به خاکسپاری و عزاداریشان مینشینم و صبح هم مشکی از تن بیرون میکنم تا احدالناسی به من شک نکند. به هرحال مجرم بالفطره و متهم ردیف اولی مثل من که نمیتواند بیمهابا دل به دریای این مردهها بزند.