قم/ بوستان علوی، سیزده شهریور
شاید که روزای خوبی بود، منم یه نوجوون سالم سادهی خوب. اینم باشه از این بخش هفدهسالگی، ولی بازم کاش تموم شه زودتر این زندگی. آقا تموم شد و مام رسیدیم خونه و عجب جاییهها خونه. بزرگه، امنه، نفست بالا میاد و اره. خلاصه که هیچجا خونهی خود آدم نمیشه.
حرف زیاد تو گلومه و سرم که پر از ازدحام افکار ولی آقا دلی که گرفته رو که نمیشه کاریش کرد که. دل بگیره آدم حرفش نمیآد و گریهش میگیره، گریه که کنه از کار و زندگی میافته و نوشتن تو این اوضاع به صلاح نیست بهگمونم.