نیاز نیست همیشه قوی باشی. وقتاییام که پناهی نیست میتونی گریه کنی، ضعیف باشی، بلغزی، برقصی، بیفتی، بمیری. مثلا جمعهها، جمعهها رو میشه غم داشت، میشه بد بود، میشه پاشید، فرو. اصلا به قول ترمه، ای ظلمت عصر جمعه، با من غمدیده بساز. نمیسازی؟ خب پس بیا چاووشی بزاریم و با هم بسوزیم که این دنیا با ما سر ناز کردن برداشته و ما دست و پا شکستهایم و معذور از ناز خریدن. ما به جایش مینویسیم و چای مینوشیم و به آجرهای خانهی همسایه که از پنجره پیداست زل میزنیم.