eitaa logo
لئو
217 دنبال‌کننده
506 عکس
14 ویدیو
0 فایل
والا ما که ادعایی نداریم. اینجا محتوا ندارم، اینجا دفترچه‌خاطراتمه. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_5phyd8j&btn=leo
مشاهده در ایتا
دانلود
خب دوستان، من متوجه شدم که امسال رو دووم نخواهم آورد و احتمالا تا قبل از اتمام این سال تحصیلی به لقاء‌الله خواهم پیوست. برحمة‌الله و برکاته. زود می‌گذره. خیلی زود می‌گذره.
هر شب تو یه اتاق ده‌ متری ده‌ کیلومتر راه میرم.
از همین لفظ پشت‌کنکوری‌ای که به من نمی‌چسبه.
میگفت خوبما، ولی دود سیگارش می‌رفت تو حلق من.
به اون خانم قصه‌گوعه گفتم اضطراب چیه؟ گفت، اضطراب وقتی بیاد نمیره. می‌مونه. پرسه می‌زنه. وقتی بیاد از لبت خون میاد. یه حباب گنده می‌چسبه ته گلوت. می‌گفت کلمه‌هاتو کج‌و‌کوله میکنه. مثل من. خانمه راست میگفت، از وقتی اضطراب اومده دیگه آروم نیستم، نفس نمی‌کشم، قلبم شبیه تراکتور کار می‌کنه، هردفعه صدا میده، این بچه‌مچه‌ها هی توپاشونو شوت میکنن این پنجره‌ی قلبم می‌شکنه. حوصله‌ی داد زدن سرشونو ندارم ولی. حتی توپشونم پاره نمی‌کنم.
اون خانم قصه‌گوعه که همیشه به جای قصه غصه میگه، بهم گفت نورها رو بشمرم و زنده بمونم. گفت در خودکارمو باز و بسته نکنم. گفت با پاهام روی زمین آهنگ نسازم. منم خواستم اینکارا رو بکنما، ولی این چیزه که بهش می‌گن اضطراب، تریلی شد از روم رد شد. انگاری با گرانش زمین قرارداد بسته بود، منو می‌کشید سمت زمین و سرمو روی اون بالش پنبه‌ایه که از بچگیام دارمش. اشکامو از چشمام می‌کشید بیرون و می‌خوردشون. اصلا اضطراب دیگه چه کوفتی بود افتاد تو کاسه‌ی ما؟
امروز جواد گفت آدم نمیتونه با دنیا بجنگه آجی. نازنین گفت بیا روراست باشیم، میشه جنگید. ولی برو ببین از اونایی که رفتن و جنگیدن چی باقی مونده جز استخون؟ برو ازشون بپرس برنده‌ی جنگ کی بود؟ کتابم گفت، دانه چون در آسیا افتد تحمل بایدش. منم با خودم گفتم حتما ماها بی‌چاره‌ایم. واقعا بی‌چاره‌ایم؟