امیدوارم بابت اینجوری کوبیدن واقعیت تو صورت یه دختر هفده ساله با کلی آرمان و رویا و خیال توی سرش، و بابت اینجوری مقایسه کردنش با عالم و آدم، بابت ناامید کردن و سرکوفت زدن بهش، جواب پس بدی. متاسفم، ولی به هقهق کردن انداختی منو، لعنت بهت، لعنت بهت.
میدونی چیه، شاید بدترین شب زندگیم امشب بود، شاید شبهای بدتریهم تو راه باشن، ولی تا اینجای زندگیم، از امشب بدتر نداشتم. و جالب تر کجاست؟ اینکه تنهام. من واقعا تنهام، خیلی تنها.
حالم از نهایی به هم میخوره، کاش همهچی برمیگشت به چند سال قبل. به چند سال قبلی که یازده سال درس خوندن عادی بود و بی استرس و دردسر، تهشم یه کنکور و مرگ یه بار شیون یه بار بود.