از پس عینک مصلحت اندیشی بخار گرفتهاش به نقشهای نگاه میکند که آن را وارونه به دست گرفته. لباس حسن نیتش اندکی روغنی و مندرس شده است و لکهای سس قرمز(یا شاید هم خون) به روی گوشه آستینش دیده میشود. تبر در دست چپش خبر از آن میدهد که به دنبال باغ زیتون میگردد. نطقهایش زبانزد عام و خاص است، نقل میکنند که از سخاوت نطق کرده اما زیتونها را با هسته بلعیده. اندیشههایش بوی نان خشک و روغن سوخته میدهد. اگر بخواهم منصف باشم، نمیتوانم او را متهم به چیزی کنم؛ زیرا مقصر کسیست که آگاهانه ظلم میکند.
«ما نمیتوانیم مشکلاتمان را با همان شیوهٔ تفکری حل کنیم که آنها را به وجود آوردهایم.»
امیرالمؤمنین علیه السلام:
هرگاه از کاری ترسیدی خود را در آن بینداز؛ زیرا ترس از آن کار بزرگتر از خود آن کار است.
نهج البلاغه، ح ۱۷۵