𝖳𝗐𝗂𝗌𝗍𝖾𝖽 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍𝗌
انسانها از خشونتی که جلوی چشمهاشون اتفاق میافته، اما زیبا بیان میشه حمایت میکنن. میخوان که جنگ بشه، که پسرها تیر بخورن و دخترها فروخته بشن و وطنها، قتلگاه وطنپرستها بشن. اما اگر کسی به انتقام فکر کنه، به خشونت، طوری بهش نگاه میکنن که انگار نحسه.
این آشناست، خیلی آشنا. قوی از دانا شدن ضعیف ترس داره، چون ضعیفی که بدونه، دیگه ضعیف نیست. دلیل انزجار اونها هم همینه؛ دیدن انعکاس ذات کثیفشون توی افکار اون فرد مطرود، ترس از این که اون بفهمه. در طول تاریخ، زنهای جادوگر رو سوزوندن؛ زنهای دانا رو سوزوندن. افراد نحس رو طرد کردن؛ افراد دانا رو طرد کردن. خطراتی که قدرت مطلقشون رو تهدید میکرد از سر راه برداشتن تا بتونن از جهل با خیال راحت استفاده کنن و شکلش رو تغییر بدن. تبدیلش کنن به عشق، به ترس، به فداکاری.