𝖳𝗐𝗂𝗌𝗍𝖾𝖽 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍𝗌
خانوادهی من گفته بود: "چرا باید تعداد قربانیها رو بیشتر اعلام کنن؟ حتی اگر ده نفر هم کشته شده باشن، این باز هم یه فاجعهی وحشتناکه." تلاش برای بیشتر کردن رقم قربانیها توی هر واقعهای (خصوصاً وقایع مربوط به سیاست؛ مثل جنگ و انقلابها و کودتاها.) صرفاً همون تبدیل انسانها به دادهست؛ انگار که هر کسی که وزنههای بیشتری روی کفهی ترازوش داشته باشه برندهست. یادشون میره که "زندگی"هایی که از دست میرن کمیت نیستن. مقدار و یکا و جهت ندارن. زندگیان؛ پارهای از روح پروردگار، امانتی برای دنیای کوچکِ ما.
𝖳𝗐𝗂𝗌𝗍𝖾𝖽 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍𝗌
چرا؟ انگار که فهمیدن این که کس دیگهای هم رنج میکشه، ما رو تسکین میده. مگه نباید برعکس باشه؟ قرار نبود با رنجِ هم دیگه، حتی غمگینتر بشیم؟ پس چرا مچ خودمون رو موقع گشتن دنبال یه زندگیِ فلاکتبارتر از مال خودمون، برای دل سوزوندن برای صاحبش، میگیریم؟ دیدن زندگی رقتانگیز همنوعهامون، باعث میشه زندگی لجن خودمون درست بشه؟! پس چرا؟ چرا؟