𝖳𝗐𝗂𝗌𝗍𝖾𝖽 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍𝗌
آغاز میکنم کلامم را با نامی مقدس؛ واسطهی آفرینش پردیس و انسان و عدن؛ واسطهای که تبعید کرد، مبتلایش را و سر بریدند، به جرم آن، قدیسان را.
"زهی عشق، زهی عشق که ماراست، خدایا!
چه نغز است و چه خوب است، چه زیباست، خدایا!"
نغز است در دل و زهر است بر زبان. گویند هرچه داری و نداری طلب میکند. گویند که میسوزاند و میمیراند و گویند که دیگر نمیمانی.
گویم که میسوزاند و میسازد. گویم که اصل هستیست. با بودنش هستیم و گر نباشد، پوچیم. عطش است و هدف است، دل است و دلیار است. بر آن شرم نیست و جبر نیست و فقط سخن از شور است؛ آنچه شیرینش کرده.
عاجز میسازد؛ چون خود، تواناست. از روح الهیست و جوهرهی وجود ملائکش. گر انسانیم و حقیر، اما، عشق کاملمان میسازد. راه رستگاریست و کمال است و جملگی طلبش میکنیم. پس در شعلههایش بسوز، تا خودش آبی بر آتشت شود. بگذار تاریکیاش، نور تو باشد و دربندش باش، باشد تا بِرَهی.
"عاشقِ بیگناه را، بهرِ ثواب، میکُشی.
بر سر گور کشتگان، بانگ نماز میکنی.
گه، به مثال ساقیان، عقل ز مغز میبری،
گه، به مثال مطربان، نغنغه ساز میکنی."
رسم است که ختم کلام را خلاصه میکنند؛ به گمانم تا به حال از عشق نگفتهاند. زبانم، قاصر و قلمم، عاجز است. خدا را چه دیدی، شاید قلم هم عاشق است!
آجرهای دنیا از آنند و همان است که ویران میکند. چیست این عشق؟ کیست این عشق؟
"این کیست این؟ این کیست این؟ هذا جنون العاشقین!
از آسمان خوشتر شده، در نور او، روی زمین.
سرمستیِ جانِ جهان، معشوقهی چشم و دهان...
ویرانیِ کسب و دکان، یغماجیِ تقوا و دین.
بسم الله، ای روح البقا، بسم الله، ای شیرین لقا.
بسم الله، ای شمس الضحی، بسم الله، ای عین الیقین."
هدایت شده از برادران بهشتی بجز غلام²
904.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا