𝖳𝗐𝗂𝗌𝗍𝖾𝖽 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍𝗌
ای کاش شاگردت بودم و تو استادم؛ هرروز توی دانشگاه با خط کش یکی میخوابوندی کف دستم، منم هربار با نیشخند نگاهت میکردم و میگفتم "محکم تر"
𝖳𝗐𝗂𝗌𝗍𝖾𝖽 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍𝗌
ای کاش شاگردت بودم و تو استادم؛ هرروز توی دانشگاه با خط کش یکی میخوابوندی کف دستم، منم هربار با نیشخ
وای اخ منم میام دوتایی ویردوی ضحی بشیم
𝖳𝗐𝗂𝗌𝗍𝖾𝖽 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍𝗌
"بیشتر"
بعد مثلا با چوکرش مچ دستامونو ببنده و به سقف کلاس آویزون کنه و بعد کم کم شروع کنه تماما با خط کش له و لوردمون کنه
"آیا ما، به رغم قوهی تشخیص و قضاوتمان، همواره تمایل نداریم آن چه را که قانون نامیده میشود، فقط به خاطر این که قانون است، نقض کنیم؟"
- پیشگفتارِ داستانهای جنون و ترس و خیال، ادگار آلن پو