رینتارو، خب در نگاه اول یه آدم عجول، بددهن، دائمالعصبانی و دلقکِ واجبالمطب میبینی. اون واقعا با بنی آدم کنار نمیاد. اما کافیه نظرش رو، اعتمادش رو جلب کنی تا با یکی از بهترین انسانهای جهان هستی مواجه بشی؛ انعکاس روشن وفاداری و مهر خالص رو ببینی. یه کوهِ پشت سر که میدونی برات هر کاری میکنه، برای یکی از لبخندات. (خطر بریده شدن تاندون آشیل پات یا مورد تجاوز قرار گرفتن (اگه زیر ۱۸ سال باشی) همیشه وجود داره البته.)
سارینا واقعا تا ابد دختریِ من باقی میمونه. پایهی همهی دلقکبازیاست، یه قلب روشن داره و حرف زدن باهاش هیچوقت خستهم نمیکنه. چه خسته، چه ناراحت و چه خوشحال، من از مکالمه با تمام ورژنهای این دختر لذت میبرم و واقعا امیدوارم بتونم براش کافی باشم. سارینای otherworldly عزیزم، امیدوارم یاد بگیره از خودش مراقبت کنه. (این که ازم مشورت میگیره و بهشون گوش میده همیشه خوشحالم میکنه، خیلی خوشحال.)
ربکا یه کینکی خدازدهی دلوژناله که تمام ثانیههای زندگیش از وقتی که فهمیده "بانداژ" چیه داره به این فکر میکنه که یکی براش بانداژاشو دور گردنش ببنده و سفتشون کنه تا وقتی خفه شه. اگه بهش بگی "سلام" به هر نحوی به درتیتالک تبدیلش میکنه. در کنار اینا، توی دو دهم ثانیه میتونه تروماهای طرف مقابلش رو حدس بزنه.
النا در بدترین شرایط هم باعث میشه بخندم و من حتی نمیدونم قبل از شناختن این دختر چطوری با این زندگی Godforsaken کنار میاومدم. با این که غمهای خودش رو داره، قبلش همیشه مهربونه و در عین حال، واقعا بادرکه. میتونم بگم مغز تیزی داره و فهمیدن این واقعا سخت نیست. از دید خاصی به مسائل نگاه میکنه و واقعا برام دوستداشتنیه.
سها واقعا آدم رمانتیک و recklessایه. شجاعانه زندگی میکنه و با وجود شرایط، سعی میکنه ازش لذت ببره. از انسانها ترسی نداره و عقب نمیکشه. فقط آرزو میکنم که یکم از خودش مراقبت کنه، چون واقعا براش نگرانم.
آیلین، در یک کلام، برام پسربچهایه که یه روز رندوم بهش برخوردم و تصمیم گرفتم بندازمش رو شونهم و بگم "من اینو بردم واسه خودم!" نسبت به دوستاش همیشه مهربونه. آدمیه که به مراقبت نیاز داره وگرنه کار دست خودش میده، از هر جهت. معمولا ورژن غمگینش رو نمیبینی چون تلاش میکنه پنهانش کنه.
با گاردین زیاد صحبت نکردم، ولی از همینم میتونم بگم که واقعا شخصیت خاصی داره؛ مثل نقاشیهاش. ترکیب یونیکی از مدرنیته و نوستالژیک بودنه و صحبت کردن باهاش جالبه. هم خوب حرف میزنه و هم خوب گوش میکنه. در کل از آدماییه که واقعا دوست دارم باهاشون بیشتر وقت بگذرونم و آشنا بشم.
نجلا واقعا زیباست. اندوهش زیباست، شادیش، عشقش، همهچیز درموردش زیباست. در بدترین شرایطش هم قلب لاجوردیش خودش رو به بهترین نحو نشون میده. امیدوارم یه روز ارزش خودش رو پیدا کنه، مجسمهی سنگی فرشتهی خودش رو، همونطور که من "عطوفت" رو توی وجودش پیدا کردم.
آهین هم به نظرم از اون آدماییه که وقت گذروندن باهاشون کیف میده. کارشو بلده و با این که گاها گیج میشه، اما واقعا سعی میکنه راه خودش رو پیدا کنه. دیدن این که تلاش میکنه و این تلاشها و سختیها باعث تغییر ذاتش نمیشن، برام مایهی افتخاره.
فدک آدمیه که در نگاه اول با خودت میگی "این واقعا جالبه، باید باهاش دوست بشم!" و در طی مسیر، به چیزهای خیلی زیادی درموردش پی میبری. اولین چیزی که من فهمیدم و دیدم، پتانسیلهاش بودن. اون واقعا میتونه ازشون استفاده کنه و بدرخشه، کافیه که بخواد و بدونه که خودش، برای خودش کافیه. برای مشخص کردن هدف خودش، پیدا کردن و ساختن راهش و رسیدن به هدف.
یگانه در تلاشه؛ تلاش برای یافتن خودش، خلق و خالق. عزم و ارادهی قابل تحسینی داره و این موضوع که تحت تاثیر این آدمگریزی که اخیرا جامعه رو فراگرفته نیست، متفاوتش میکنه. تاثیرات احساسات لحظهایش روی تصمیمات و رفتارهاش زیادن، اما این همیشه نکتهی بدی نیست. من واقعا عزمش رو دوست دارم.
مارنی یه آدم خوشسلیقه و مهربونه که تلاشش رو برای افرادی که براش مهم باشن میکنه. اهل رفتارهای یهویی و خوشحالکنندهست. رد و بدل کردن خاطره با مارنی واقعا یکی از سرگرمیهای موردعلاقهم بوده و هست. اکثر اوقات آرزو میکنم کاش میشد مثل قبلا بیشتر حرف بزنیم و حتی نمیدونم چرا نمیشه.