دوستام هستن، از زنده بودن اکثرشونم خبر دارم، ولی دیگه با هم نیستیم و این ناراحتم میکنه
من به نخوابیدن روی شونههای ورلی و نشنیدن حرفای سما درمورد هانیبال و چرت و پرت نگفتن با کپتن عادت ندارم
من همسن شماها که بودم اوج تفریحم چپیدن تو دفتر ناصریان با ماریا و گیتارم بود