𝖳𝗐𝗂𝗌𝗍𝖾𝖽 𝗁𝖾𝖺𝗋𝗍𝗌
اقا این اهنگه خیلی بی دلیل شبیهته
دقیقا
تا نوت های اولو زد یه کارت ویزیتِ پروردگار ضحی حلال مشکلات پرت شد روی میز ذهنم
حرف زدن با ورلاین حس یه نیمه شب رو میده، کنار شومینه و با دوتا فنجون قهوه که بیدار نگهمون داره؛ چون میدونیم که حالا حالاها حرف داریم.
اما حرف زدن دربارهی همون موضوع با سیما حسِ یه سپیدهدم توی یه اتاق زیرشیروونی رو داره. انگار که پتوها رو دور خودمون پیچیدیم و هرازچندگاهی، یکیمون نگاهش رو از خورشیدِ درحال طلوعِ بیرون میگیره و به اونیکی که درحال حرف زدنه میده.