بهاره یه احمق خدازدهست که همه رو مسخره میکنه و تهش بدترین حالت ممکن سرش میاد. مثل سگ پاچه میگیره (در واقع سگه) و کلا لاله. حافظهی ماهی در برابر مال بهاره پادشاهی میکنه. رومخترین موجودیه که میتونید ببینید و در عین حال خیلی لوزره (love it) بله همین.
سیما برای من در مرحلهی اول کسیه که اگه آدم بکشم، در حالی که خودم به دستام زل زدم و هیچی نمیگم، اون خونِ روشون رو تمیز میکنه. سیما لطف و محبت بیدریغی بهم نشون داده و من به عنوان قابلاعتمادترین فرد ممکن، یه آدم خلاق و بادرک و هنرمند و باهوش (نابغه) میبینمش.
نیایش برام معنای واقعی کلمهی "امن"عه. برادر بزرگتر صبور، آروم و باهوش من، با روح خالص و عدالتطلبش، بالغترین شخصیتیه که به زندگیم دیدم. همیشه لبخند بر لبه و در هر حال، برای خندوندن کسایی که دوستشون داره و مراقبت ازشون تلاش میکنه.
سوزان، شاید پیچیدهترین گزینهست. من قطعا به عنوان آدمی که میدونه چطوری باید از پتانسیلهای خودش استفاده کنه، تحسینش میکنم. برای مهارتش توی تقریبا همهچیز واقعا احترام قائلم. سوزان به قطع یه فرد باهوش و عموما صبوره، اما نقاط ضعفی هم وجود دارن که باعث میشن از این روند خارج بشه. گاها کاملا توی خودش فرو میره و نمیتونم بگم که این خوبه یا بد. (احتمالا جفتش)
رینتارو، خب در نگاه اول یه آدم عجول، بددهن، دائمالعصبانی و دلقکِ واجبالمطب میبینی. اون واقعا با بنی آدم کنار نمیاد. اما کافیه نظرش رو، اعتمادش رو جلب کنی تا با یکی از بهترین انسانهای جهان هستی مواجه بشی؛ انعکاس روشن وفاداری و مهر خالص رو ببینی. یه کوهِ پشت سر که میدونی برات هر کاری میکنه، برای یکی از لبخندات. (خطر بریده شدن تاندون آشیل پات یا مورد تجاوز قرار گرفتن (اگه زیر ۱۸ سال باشی) همیشه وجود داره البته.)
سارینا واقعا تا ابد دختریِ من باقی میمونه. پایهی همهی دلقکبازیاست، یه قلب روشن داره و حرف زدن باهاش هیچوقت خستهم نمیکنه. چه خسته، چه ناراحت و چه خوشحال، من از مکالمه با تمام ورژنهای این دختر لذت میبرم و واقعا امیدوارم بتونم براش کافی باشم. سارینای otherworldly عزیزم، امیدوارم یاد بگیره از خودش مراقبت کنه. (این که ازم مشورت میگیره و بهشون گوش میده همیشه خوشحالم میکنه، خیلی خوشحال.)
ربکا یه کینکی خدازدهی دلوژناله که تمام ثانیههای زندگیش از وقتی که فهمیده "بانداژ" چیه داره به این فکر میکنه که یکی براش بانداژاشو دور گردنش ببنده و سفتشون کنه تا وقتی خفه شه. اگه بهش بگی "سلام" به هر نحوی به درتیتالک تبدیلش میکنه. در کنار اینا، توی دو دهم ثانیه میتونه تروماهای طرف مقابلش رو حدس بزنه.
النا در بدترین شرایط هم باعث میشه بخندم و من حتی نمیدونم قبل از شناختن این دختر چطوری با این زندگی Godforsaken کنار میاومدم. با این که غمهای خودش رو داره، قبلش همیشه مهربونه و در عین حال، واقعا بادرکه. میتونم بگم مغز تیزی داره و فهمیدن این واقعا سخت نیست. از دید خاصی به مسائل نگاه میکنه و واقعا برام دوستداشتنیه.
سها واقعا آدم رمانتیک و recklessایه. شجاعانه زندگی میکنه و با وجود شرایط، سعی میکنه ازش لذت ببره. از انسانها ترسی نداره و عقب نمیکشه. فقط آرزو میکنم که یکم از خودش مراقبت کنه، چون واقعا براش نگرانم.
آیلین، در یک کلام، برام پسربچهایه که یه روز رندوم بهش برخوردم و تصمیم گرفتم بندازمش رو شونهم و بگم "من اینو بردم واسه خودم!" نسبت به دوستاش همیشه مهربونه. آدمیه که به مراقبت نیاز داره وگرنه کار دست خودش میده، از هر جهت. معمولا ورژن غمگینش رو نمیبینی چون تلاش میکنه پنهانش کنه.