بعد خانومه تازه برگسته به من میگه "عههه زبان دوم باید فعال کنم براتون عزیزممم؟"
وسط زندگی یهویی یادم میاد ورلی هنوز دوستم داره. بعد یهو یادم میاد از همون اول دلیل خاصی برای دوست داشتنم نبود ولی اون انتخابش کرد. یادم میاد هنوزم به ویسهای ربعساعتیم دربارهی روبسپیر گوش میده و به این که بالاخره به هویت اعضای فلگز پی بردم هم. خدایا شکرت.