سالها، ماه ها، روزها، ساعات، دقایق و حتی ثانیه ها میگذرد و من بیشتر به این پی میبرم که زنده ماندن هیچ سودی ندارد!.
دخترک غمگین اینبار به معنای واقعی کم آورده بود.. با قرص هایی که در شب تولدش خورده بود، بعید بود امشب را به پایان رسانده و پیرهن صبح را از از روی چوب لباسی زندگی بردارد و به تن کند.. .
در آن شب بی وقفه حرفهای مانده در دلش بر روی گونه هایش سرازیر میشد، در نهایت با رسیدن به چونه هایش به دار کشیده میشدند و میوفتادند بر روی زمین.
دخترک بی آنکه خداحافظی کند گلبرگ های هدیه گرفته از معشوقه اش را به آغوش کشید و سر بر بالین پنجره نهاد.
باران گونه هایش را بوسید و در همان جا.. جان سپرد به دست روزگار...
هدایت شده از AliensFromAtlantis🌊
امشب(البته فردا) تولد یک عدد فرشته آسمانی میباشد(جدا فلسفه اینکه شب قبلش تبریک میگنو هیچوقت درک نکردم ولیخب مامانم بشدت توصیه میکنه🙌🏻)
هانا جانم
مامان قشنگم
مدتیست که از ورود دمپایی هایت و خودت به زندگیام میگذرد(دقت کنید اول دمپاییش بعد خودش😂)
باشد که زندگیت پر از مهر و محبت و پارسا باشد و همچنین توانایی ای برای شکست دادن شیاطین بیرحم زندگی(همچنان تو فاز کتابی که خوندم) و همینطور پررنگ بودن لحظات شادی ای که کنار عزیزانت تجربه میکنی
خب بسه امروز امتحان انشا داشتیم
خلاصه که زندگی خوبی داشته باشی دوست عزیزم
تبلورت مبارککککککککک🥳🥳🥳
گیلیلیلیلیییی✨🍀🍄🐚