مُستَمِعان
میخوای گریه کنی ولی دیگه نسبت به همه چیز بی حس شدی : 🚮
میخوای درس بخونی ولی حال بدت نمیزاره : 🚮
مُستَمِعان
میخوای درس بخونی ولی حال بدت نمیزاره : 🚮
با لقبی که تو براش گذاشتی صداش میکنن : 🚮
مُستَمِعان
با لقبی که تو براش گذاشتی صداش میکنن : 🚮
متوجه میشی تو خاص نیستی براش، اون باهمه همینطوریه : 🚮
مُستَمِعان
متوجه میشی تو خاص نیستی براش، اون باهمه همینطوریه : 🚮
متوجه میشی دوستت نداره، فقط حوصلش سر رفته : 🚮
مُستَمِعان
متوجه میشی دوستت نداره، فقط حوصلش سر رفته : 🚮
متوجه میشی به قدری بی حس شدی که هیچ واکنشی نسبت به مسائل نداری : 🚮
مُستَمِعان
متوجه میشی به قدری بی حس شدی که هیچ واکنشی نسبت به مسائل نداری : 🚮
متوجه میشی هرچقدرم که تلاش کنی بازم جزو اولویتاش به حساب نمیای : 🚮
مُستَمِعان
متوجه میشی هرچقدرم که تلاش کنی بازم جزو اولویتاش به حساب نمیای : 🚮
متوجه میشی تمام این مدت فقط وجود تو باعث شده که همه چیز خراب بشه : 🚮
مُستَمِعان
متوجه میشی تمام این مدت فقط وجود تو باعث شده که همه چیز خراب بشه : 🚮
متوجه میشی واقعا هیچکس به احساساتت( اون ته موندش) اهمیتی نمیده : 🚮
مُستَمِعان
متوجه میشی واقعا هیچکس به احساساتت( اون ته موندش) اهمیتی نمیده : 🚮
حس اضافی بودن کنار کسی که دوستش داری : 🚮
از یه جایی به بعد بی حوصله ای عصبی ای نه ناراحت میشی نه خوشحال نه نگرانی و نه ریلکس کلا هیچ حسی توی وجودت نداری؛تبریک میگم تو خستهای!