هدایت شده از کاشابربودم.
شنیدن چیزایی که همیشه دلم میخواسته بشنوم از زبون دیگران، باعث میشه گریهم بگیره. خیلی جدی تو این موقعیت هیچ کنترلی روی خودم و اشکهام ندارم. حتی اگر من مخاطب اون کلمات نباشم.
هدایت شده از _زیر زمین
تو همیشه توی یاد من هستی، گاهی توی خوابهام، و هنوزم یک گوشه از قلبم
و من حتی جزء حدسات نیستم.
این نمیتونه عادلانه باشه.
[ About The Dream :) ]
지우고픈 일들
기억들로 여행
뭐가 이리 다사다난한지
기억조차 안 나는 기억도
원치 않던 일들
내 통제 밖의 일들
다 꺼내 보자고 하나씩
My amygdala
어서 나를 구해줘 어서 나를 구해줘
그 또한 모두 지나가 버렸기에
그래서 이 수많은 고통은 날 위한 것일까
끊임없던 시련은 날 죽이지 못했고
다시금 나는 연꽃을 피워내
اتفاقاتی که میخوام پاکشون کنم
به خاطراتم سفر میکنم
چرا انقدر پر از حادثه بود؟
خاطراتی که حتی نمیتونم به یاد بیارم
چیزایی که نمیخواستم اتفاق بیوفته
چیزهای خارج از کنترل من
بیا همهی اونارو یکی یکی نابود کنیم
آمیگدال من
عجله کن و نجاتم بده، عجله کن و نجاتم بده
چون همه چیز گذشته
این درد تموم نشدنی همش مال منه
سختی های تموم نشدنی نتونستن منو از پا دربیارن
و من دوباره گل نیلوفر رو شکوفا کردم
(گل نیلوفر نماد تولد دوباره و پیروزیه)