هدایت شده از تکههاییازیکمنسجم
هر روز بیشتر از قبل میفهمم ۲۱۲۵ دقیقا چی بود
فقط کاش میومدی و دستام رو میگرفتی و بهم ثابت میکردی که دنیا اونجوری که فکر میکنم تیره و تاریک و ناامید کننده نیست.
حس میکنم تو یه سیاهچاله زمانی زندگی میکنم. همش یه جمله تکرار میشه. همش یک صحنه جلوی چشمامه. همش یک نفر تو ذهنمه. همش یه خاطره تو سرمه. همش یه اتفاق داره میوفته. همه چیز رو دور تکراره. همه ی اشتباه ها همه ی تصمیم ها همه چیز.
همیشه تو سرم سواله اگه اون کسی که اولین تلاش و آخرین تلاشش رو برای این روابط میذاره من نباشم چی میشه؟ اصلا داستانی شروع میشه؟
"قبل از اینکه دنیا به پایان برسه
دوست داری چیکار کنی؟"
https://daigo.ir/secret/81485994600
هجده سالگی هر روز برام یه چیز جدید داره و هر روز یه موج و یه تلاطم جدید. هر روز برام یه حس و یه داستان و رویای متفاوت داره. حالا میدونم اون لحظهها چه حسی داشت.
"ثبات هجده سالگی در بی ثباتی هست."