سردار امیرعلیحاجیزاده برام همیشه فرق داشت:)
متفاوت بود:)
خفن بود:)
حس میکنم یکی از اعضای خانوادمو ازدست دادم:)
بسه گریه
کل خانواده میدونستن چقد این بشرو دوست دارم و برام جایگاه ویژهای داره:)
حتی هرموقع عکسشونو جایی نشون میداد میگفتن عه امیرعلی عشقت.[بهشوخی]
واقعا ایشون جایگاه ویژهای داشتن برام:)
یجوری غمگرفته کل وجودمو که باورم نمیشه:)
چرا آخه:)
نمیتونم نگهدارم گریههامو:)
بیاید خداروشکر کنیم؛
کسی چه میدونه؟ شاید آخرین غروبی باشه که رضوانه با آرامش نشسته تو خونه.