زمزمه های چای ٜ ࣪
این برای صبحه،ساعت 5:30 صبح رفتم دعای ندبه:))))برای اولین بار.
بعد هم بعد از گذشت چندین سال از آخرین باری که رفتم پشت بوم خونه ننهخانوم،رفتم بالا تا دایی محترمه رو بیدار کنم:)))))))😭
خب دیگه من برم درس بخونم چون مدرسه فوقالعادهام امتحان ها رو از فردا شروع کرده و همین دیشب برنامه دادن بهمون❤️.
زمزمه های چای ٜ ࣪
اردیبهشت *
اردیبهشت،با اینکه پر از احساس شکست و درموندگی و اشک بود.باعث شد من اصلی ترین پله های ترقی زندگیم رو بالا برم و در اواخرش،من رو به نجات دهندهی همیشگیم رسوند.اردیبهشتِ پر از غذاهای خوشمزه و مریضیِ نادری که هیچ دکتری تشخیصش نمیداد.اردیبهشتی که مثل ماه قبلش،اون احساس مزخرف رو برام زنده کرد و حالا دوباره،من و خرداد عزیزم باید با اون احساس بجنگیم.اردیبهشت طولانی بودی.همه چیزت طولانی بود.اما من امروز،یک خرداد امیدوارم که الان توی دیروزها ۳۱،۳۰،۲۹و ۲۸ اردیبهشت بودم!