تجربه کردن
عملی کردن کار ها
انجام دادن کار های مورد علاقم
و غرق شدن توی کارهایی که دوستشون دارم آرزومه
اگه ازم بپرسن همین الان یه آرزو بکن اینکه از دنیای تئوری خوندن ها و تئوری نوشتن ها و تئوری امتحان دادن ها بیرون بیام
برم به جایی که چیزایی که دوستشون دارم رو لمس کنم چیزایی که تئوری خوندن رو با چشمام توی واقعیت ببینم
عملی یادبگیرم
خدای من
چرا باید توی دنیایی باشم که لمس کردن و تجربه کردن علایقم اینقدر دور و سخت باشه
چرا نمیتونم منه ۱۵ ساله کاری که دوست دارمو انجام بدم چرا این شوق و انرژی رو با فقط سر کتاب نشستن و هر مطلب تکراری رو صدبار امتحان دادن سرکوب کنم
قبول دارم که آدم باید کتاب بخونه درس بخونه سر دفتر کتاب بشینه
بدون آگاهی که نمیشه به مرحله ی عمل برسی
ولی چرا اینقدر این پروسه ی آگاهی و تئوری طولانیه؟ و چرا باهم تلفیق نمیشن؟ چرا چنین مرز بزرگی بین آگاهی و عمله
هر کاری سختی خاص خودشو داره
میخوای سخت بهت نگذره پس کاری انجام ندی؟
نه هیچ کاری نکردن از همش سخت تره
"زندگی یعنی انتخاب اینکه توی چه کاری و چه راهی میخوای سختی بکشی"
از خودم میخوام توی سن جدید تموم درس هایی که سال پیش گرفتمو از توی ذهنم بیرون بیارم و توی زندگیم ببینمش
دست به کار شم و منه بهتری برای سال بعد بسازم
هدایت شده از سیدی که سید نیست!
یک جورى آتيش ميزنم به برگه هاى امتحان كه قاجاریه به ایران و مملکت نزده بود