خدای من
چرا باید توی دنیایی باشم که لمس کردن و تجربه کردن علایقم اینقدر دور و سخت باشه
چرا نمیتونم منه ۱۵ ساله کاری که دوست دارمو انجام بدم چرا این شوق و انرژی رو با فقط سر کتاب نشستن و هر مطلب تکراری رو صدبار امتحان دادن سرکوب کنم
قبول دارم که آدم باید کتاب بخونه درس بخونه سر دفتر کتاب بشینه
بدون آگاهی که نمیشه به مرحله ی عمل برسی
ولی چرا اینقدر این پروسه ی آگاهی و تئوری طولانیه؟ و چرا باهم تلفیق نمیشن؟ چرا چنین مرز بزرگی بین آگاهی و عمله
هر کاری سختی خاص خودشو داره
میخوای سخت بهت نگذره پس کاری انجام ندی؟
نه هیچ کاری نکردن از همش سخت تره
"زندگی یعنی انتخاب اینکه توی چه کاری و چه راهی میخوای سختی بکشی"
از خودم میخوام توی سن جدید تموم درس هایی که سال پیش گرفتمو از توی ذهنم بیرون بیارم و توی زندگیم ببینمش
دست به کار شم و منه بهتری برای سال بعد بسازم
هدایت شده از سیدی که سید نیست!
یک جورى آتيش ميزنم به برگه هاى امتحان كه قاجاریه به ایران و مملکت نزده بود
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
یک جورى آتيش ميزنم به برگه هاى امتحان كه قاجاریه به ایران و مملکت نزده بود
😂👍🏻
کم کاری مغولارو جبران میکنم
حس میکنم یه سری چیزا درونم خیلی تغییر کرده
دقت که میکنم یه سری خواسته ها از خودم دارم که باعث میشه از چیزی که الان هستم خوشم نیاد
یه جورایی معیار هام داره تغییر میکنه و این معیار های جدید چیزای ساده ای نیستن
باعث شده اعتماد به نفسم بیاد پایین و از زندگی الانم و کار هایی که دارم انجام میدم لذت نبرم
و واقعا مقصر این ماجرا رو فضای مجازی میدونم
بالاخره تاثیرشو میذاره
اینکه چطوری این خواسته هارو مدیریت کنم رو هنوز راه حلی واسش ندارم ولی باید یه جوری اعتماد به نفس از دست رفتمو برگردونم و به خاطر چیزهایی که الان دارم شکرگزار باشم