𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
خب قضیه از اونجایی شروع شد که فهمیدم دوتا من وجود داره منه اول میخواد از تابستونش بهترین استفاده رو
و مهم تر از هرچیز فهمیدم نباید جنگی بین این دوتا باشه
قراره نیست یدونه برنده شه و سبک زندگیم فقط اون شکلی باشه
راز خوشحالیم تعادله بین این دوتاست اگه هر کدوم توی زندگیم کمرنگ شه خوشحالی منم کمرنگ میشه
هدایت شده از -بلور☆
این پیامو تو یه چنلی دیدم و یادم اومد امسال که اعتکاف بودیم یه نمازه ماه درست اسمشو یادم نیست بود که خیلی طولانی بود و طولانی بودنش هیچی من خودمم روخوانی اون چیزایی که باید میخوندیو بلد نبودم بعد تازه نشسته خونده بودم و پاهام خواب رفته بود داشتم می مردم و داشت دیگه گریم در میومد و نصف شبم بود خوابم میومد بعد زهرا قیافمو که دید اومد برام سوره ها رو خوند کنارم تا تونستم بخونم خلاصه سقط شدم بعد جالب اینجاست که من دوباره شب بعدم اینکارو کردم و دوباره به غلط کردم افتادم و نمازه هرشب بیشتر میشد🥴بعد مامان زهرا و خودم کلی بهمون خندیدن
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
این پیامو تو یه چنلی دیدم و یادم اومد امسال که اعتکاف بودیم یه نمازه ماه درست اسمشو یادم نیست بود که
فقط بعدش که صدام گرفته بود و اون شکلی میخندیدم😂
𝒍𝒖𝒏𝒌𝒊𝒂
اقا پلنم جوجه اردک خریدنه مانع اصلی اینه که مامانم نمیزاره🥲 میگه این همه سال اردک داشتی دیگه بسته نم
نتیجه ی دست خدا تو زندگیمو مشاهده میکنید😂
نیمه گمشده ی عزیزم اگه با اینکه خونه رو پر حیوونا ی مختلف کنم و جوجه اردک تو خونمون راه بره مشکل داری گمشده بمون و هیچوقت پیدا نشو