eitaa logo
موسسه معنا
1.5هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
123 ویدیو
64 فایل
معنا | مطالعات بنیادین و فلسفی علم پژوهش در قلمرو علوم انسانی و علوم پایه 🔹 فلسفه و تاریخ علم؛ از ریشه‌های اندیشه تا تحولات امروز 🔹 منابع، آثار و چهره‌های علمی 🔹 رویدادها و اخبار اثرگذار علمی https://manainstitute.ir🌐 📞 ادمین: @vahidshahab
مشاهده در ایتا
دانلود
✅ سلسله یادداشت‌های معادلات پنهان نبرد؛ بررسی سنن الهی در جنگ امروز 🔘 معادلات پنهان نبرد (2) | زیرساخت هستی در میدان نبرد؛ چرا باطل هنوز نفس می‌کشد؟ 🔵 در یادداشت پیشین اشاره کردیم که برای تحلیل جنگ کنونی میان ایران و جبهه استکبار (آمریکا و اسرائیل)، باید از سطح محاسبات مادی فراتر رفت و به «سنن الهی» نگریست. نخستین لایه از این سنن، قوانینی هستند که «مستقل از اراده و فعل انسان» عمل می‌کنند. این سنن، در واقع «قوانین زیرساختی» جهان هستند؛ همان بستر و زمینی که بازیگران حق و باطل روی آن به نبرد می‌پردازند. در این یادداشت، دو سنت بنیادین «خلقت» و «رحمت» را در دلِ واقعه جنگ تحلیل می‌کنیم. 🔷 ۱. سنت خلقت: استمرار میدان نبرد اولین پرسشی که در مواجهه با جنایات هولناک جبهه استکبار در ذهن جوانه می‌زند، این است که «چرا خداوند به این موجوداتِ ظالم اجازه بود و بروز می‌دهد؟». پاسخ را باید در «سنت خلقت» جست‌وجو کرد. طبق این سنت، فیض الهی در آفرینش پایان‌ناپذیر است. خداوند جهان را به گونه‌ای طراحی کرده که «امکانِ بودن» وجهه همت اوست. در جنگ امروز، این سنت به ما می‌گوید که وجودِ فیزیکی دشمن، ابزارهای تکنولوژیک او و حتی نفس کشیدن سربازان جبهه باطل، برگرفته از سنت خلقت است. خداوند میدان را برای «ظهورِ اراده‌ها» فراهم کرده است. اگر قرار بود خداوند بلافاصله مانع خلقت یا استمرار وجودِ موجودی شود که قرار است ظلم کند، اساساً نظام «اختیار» و «امتحان» (سنت ابتلاء) معنا پیدا نمی‌کرد. بنابراین، تداوم وجودِ جبهه آمریکا و اسرائیل در این لحظه، پیش از آنکه نشانه حقانیت یا قدرت ذاتی آن‌ها باشد، نشانه استمرار سنت خلقت برای فراهم ماندنِ بسترِ نبردِ نهایی است. 🔷 ۲. سنت رحمت: فرصتی برای کمال یا اتمام حجت: بسیاری «رحمت» را با «رأفت» اشتباه می‌گیرند، اما در نگاه عمیقِ کلامی و طبق مبانی علامه طباطبایی در المیزان، رحمت یعنی «بسطِ هستی برای رسیدن موجود به کمالش» (المیزان، ج10، ص11). این سنت، موتور محرک تمام موجودات است تا به غایتِ خود برسند. در تحلیل جنگ کنونی، سنت رحمت دو روی سکه دارد: 🔶 برای جبهه حق (ایران و مقاومت): رحمت الهی به معنای امتداد دادن به هستیِ این جبهه است تا استعدادهای نهفته‌اش شکوفا شود. سختی‌های جنگ، در واقع بسطِ وجودیِ انسان‌هایی است که در پی کمال هستند. این رحمت تا زمانی که «اجل» (زمان مقدر) فرا نرسیده، ادامه دارد تا جبهه حق به تمامیتِ قدرت و شکوه معنوی خود برسد. 🔶 برای جبهه باطل (آمریکا و اسرائیل): نکته تکان‌دهنده اینجاست که طبق سنت رحمت عمومی (رحمانیه)، حتی دشمن هم از این بسطِ هستی بهره‌مند است. خداوند به ظالم هم فرصت می‌دهد تا «تمامِ آنچه هست» را بروز دهد. رحمت در اینجا یعنی فراهم کردنِ بستر تا باطل به نهایتِ طغیان خود برسد؛ چرا که تا باطل به کمالِ پستی و رذالت خود نرسد، سنت‌های بعدی (مانند سنت هلاکت و قبض) جاری نمی‌شوند. 🔷 ۳. سنت قبض و بسط؛ منطقِ زوالِ ابرقدرت‌ها همان‌طور که علامه طباطبایی می‌فرماید، از بین رفتن یک موجود، فنای مطلق نیست، بلکه «قبضِ رحمت» و بازگشت به سوی خداست. هر تمدن و قدرتی، یک «اجل» دارد. قدرت‌های استکباری در جنگ امروز، در دوره «بسطِ رحمتِ دنیوی» خود هستند؛ یعنی خداوند به آن‌ها میدان داده است تا تمامِ ظرفیت‌های مادی خود را به نمایش بگذارند. اما این بسط، ابدی نیست. همان‌گونه که خورشید طلوع می‌کند و سایه‌ها را می‌گستراند (ر.ک. المیزان، ج15، ص226)، با رسیدنِ زمانِ مقدر (اجل)، این رحمتِ بسط‌یافته، «قبض» می‌شود. درگیری امروز ما با آمریکا و اسرائیل، در واقع نبرد با قدرتی است که به اواخرِ دوره «بسط» خود نزدیک شده است. از نظر معرفتی، قدرتِ نظامی و رسانه‌ای دشمن، مانند سایه‌ای است که خداوند اجازه داده بر زمین گسترده شود (سنت رحمت عمومی)، اما طبق سنتِ ثابت الهی، این سایه در حالِ جمع شدن و بازگشت به سوی مالک حقیقی است. 🔵 جمع‌بندی و تطبیق درک سنن «خلقت» و «رحمت» در جنگ کنونی، به ما آرامشِ راهبردی می‌دهد. ما می‌فهمیم که: 🔶 ۱. وجودِ دشمن، بخشی از طراحیِ عظیم الهی برای ایجاد میدان امتحان است. 🔶 ۲. برخورداریِ دشمن از امکانات، ناشی از سنتِ عمومیِ رحمت است که به هر موجودی اجازه می‌دهد تا به حدِ نهایی خود (چه در خیر و چه در شر) برسد. 🔶۳. پایانِ این جنگ، نه با تصادف، بلکه با فرا رسیدنِ «اجلِ» قدرت‌های پوشالی و سنت «قبضِ رحمت» از ظالمان رقم خواهد خورد. 🔵 ما در میانه‌ی این بسط و قبض هستیم؛ جایی که وظیفه جبهه حق، استقامت در مسیر کمال است تا مشمول رحمتِ خاصه (رحیمیه) گشته و شاهدِ قبضِ قدرتِ باطل باشد. ✍️ دکتر مجید تقی نجات (محقق و پژوهشگر موسسه معنا) _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
یادداشت یک.pdf
حجم: 263K
✅ در پیرامون کورت گودل 🔘 بخش اول: شخصیت، زندگی و برنامه علمی او 🔵 در این سلسله یادداشت‌ها می‌خواهم در پیرامون کورت گودل (1906-1978) سخن بگویم و مطالبی را از شخصیت، زندگی، و برنامه علمی او، مساهمت‌های (مبانی) ریاضیاتی او، و تأثیری که بر علوم مختلف داشته است در میان آورم. 🔵 «آقای چرا» در شهر برون در استان موراویا در امپراتوری اتریش-مجارستان از پدری تاجر و مادری فرهیخته متولد گشت. کودکی مرفّهی را در ویلای پدری گذراند جز یک دوره‌ی سخت تب روماتیسمی که در هشت سالگی بدان مبتلا گشت و پس از آن تااندازه‌ای خودبیمارانگار بود و بی‌اعتمادی فزاینده‌اش به پزشکان نگرانی پیوسته‌اش به سلامتی‌اش را تشدید می‌کرد. 🔵 با خواندن یک متن درسی مقدماتی در حساب در ۱۹۲۱ به ریاضیات علاقه‌مند شد، سپس با خواندن زندگی‌نامه‌ی گوته به فیزیک و ایده‌های نیوتن گرایش یافت تا اینکه در سال ۱۹۲۴ وارد دانشگاه وین در رشته‌ی فیزیک نظری شد. 🔵 اما دلبستگی‌اش به دقت در ۱۹۲۶ او را به ریاضیات و سرانجام در ۱۹۲۸ به منطق ریاضی سوق داد. در دوره‌ی کارشناسی افزون بر فیزیک در کلاس‌های درس فلسفه (ی هاینریش گُمپِرز) و ریاضیات (به‌ویژه کلاس فیلیپ فورت‌وَنگلر) نیز شرکت می‌کند، هرچند تا هفده سالگی ریاضیات دانشگاهی را فراگرفته بود. در همین سال‌هاست که در جلسات حلقه وین پوزیتیویست‌های منطقی حاضر می‌شود. ✍️ دکتر مرتضی متولی (محقق و پژوهشگر موسسه معنا) _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی حکمت 🔵 صدرالمتالهین نظیر دیگر حکما نبود، مرحوم ابوالقاسم میرفندرسکی، ذوق عرفانی داشت و در عصر میرداماد،مدرس رسمی حوزه اصفهان بود، مرحوم شیخ بهایی همچنین..اینها همه ذوق عرفانی داشتند، اما ذوق در حد چشیدن است و نه نوشیدن...اینکه چهار قرن حکیمانی را به دنبال خود بکشد برای این است که این امام حکما شد. 🔵 صدرالمتالهین ولیّ حکمت است، نه حکیم. او امام حکمت است، نه حکیم. در این چهار قرن بزرگان زیادی آمدند و شدند امت این امام.. 🌸🌸اول خرداد؛ روز بزرگداشت ملاصدرا، حکیم و فیلسوف شیعه ایرانی سده یازدهم و بنیان‌گذار حکمت متعالیه گرامی‌باد.🌸🌸 _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ سلسله یادداشت‌های معادلات پنهان نبرد؛ بررسی سنن الهی در جنگ امروز 🔘 معادلات پنهان نبرد (۳) | نبرد بر سر جانشینی و قطب‌نمای هستی؛ تقابل دو نگاه به جهان 🔵 در ادامه بررسی «سنن مستقل از اراده انسان» که بستر و زمینِ بازی در تقابلات تاریخی را شکل می‌دهند، در این یادداشت به سراغ دو سنت بنیادین می‌رویم که ریشه اصلی درگیری میان جبهه حق و استکبار جهانی (آمریکا و اسرائیل) را تبیین می‌کنند: «سنت استخلاف» و «سنت هدایت». این دو قانون به ما نشان می‌دهند که جنگ امروز، صرفاً نزاع بر سر جغرافیا یا منافع اقتصادی نیست، بلکه یک تقابل تمام‌عیارِ شناختی و وجودی است. 🔷 ۱. سنت استخلاف؛ نزاع بر سر مدیریت زمین: طبق سنت تکوینی خداوند، انسان به عنوان «خلیفه» و جانشین خدا در زمین قرار داده شده است. پذیرش این خلافت (امانت الهی)، مستلزم پذیرش یک «رابطه اجتماعی چهارگانه» است: ارتباط انسان با خود، با دیگران، با طبیعت، و در رأس همه، با خداوند. ریشه اصلی جنگ ظالمانه امروز در همین نقطه نهفته است. جبهه استکبار به رهبری آمریکا و صهیونیسم، به دنبال تحمیل یک «رابطه سه‌گانه» بر جهان است؛ جهانی که در آن «خدا» از معادلات حذف شده و انسانِ طغیان‌گر، خود را مالک و حاکم بلامنازع زمین و انسان‌های دیگر می‌داند. در مقابل، مقاومتِ جبهه حق، تلاشی است برای بازگرداندن ضلع چهارم (خداوند) به این هندسه. تا زمانی که این دو نگاه به مدیریت زمین وجود دارد، تقابل و جنگ نیز به عنوان یک ضرورتِ اجتناب‌ناپذیر پابرجا خواهد بود. 🔷 ۲. سنت هدایت تکوینی؛ چرا جنایتِ دشمن متوقف نمی‌شود؟: خداوند برای آنکه انسان بتواند بار این جانشینی را به دوش بکشد، او را رها نکرده و سنت «هدایت» را به جریان انداخته است. لایه اول این قانون، «هدایت تکوینی» است؛ یعنی خداوند در ساختار هستی، هر موجودی را به سمت کمالِ متناسب با خودش سوق می‌دهد و ابزار آن را فراهم می‌کند. در نظام تکوین، خطا وجود ندارد (آتش حتماً می‌سوزاند). (ر.ک. المیزان، ج2، ص356-357). شاید بپرسید این سنت چگونه در میدان جنگ تفسیر می‌شود؟ علامه طباطبایی نکته‌ای تکان‌دهنده دارند: کمالِ هر شیء، متناسب با مسیری است که انتخاب کرده است. اگر انسانی (یا یک سیستم سیاسی مانند رژیم صهیونیستی) از انسانیت سقوط کند و خوی درندگی پیشه گیرد، غایت و کمالِ او در این مسیر باطل، رسیدن به «نهایتِ حیوانیت و توحش» است. (ر.ک. المیزان، ج4، ص78). ماشین جنگی دشمن امروز با استفاده از قوانین بی‌نقص تکوینی (علوم پایه، فیزیک، تکنولوژی) عمل می‌کند و جنایات بی‌سابقه‌ای رقم می‌زند. این توحش، نشان‌دهنده خارج شدن سیستم از کنترل نیست، بلکه هدایت تکوینیِ موجودی است که انتخاب کرده ظالم باشد و اکنون با سرعت به سمت قعر دره طغیان در حرکت است تا پرونده‌اش برای عقوبت نهایی تکمیل شود. 🔷۳. سنت هدایت تشریعی؛ جنگ به مثابه یک هشدار بیدارکننده: چون عقل و هدایت تکوینی برای رساندن انسان به سعادت کافی نیست (زیرا همان عقل مادی می‌تواند ابزار استثمار دیگران شود، چنانکه غرب امروز چنین کرده است)، خداوند «هدایت تشریعی» را از طریق ارسال رسل و انزال وحی قرار داد. وظیفه اصلی این هدایت، «ارائه طریق» و نشان دادن راه از چاه است. (المیزان، ج10، ص262). یکی از ارکان هدایت تشریعی، مفهوم «اِنذار» (هشدار دادن) است. وقایع هولناک و جنگِ نابرابری که امروز علیه جبهه حق در جریان است، در دل خود یک انذار بزرگِ جهانی نهفته دارد. خون‌های ریخته شده و ظلم‌های عیان، همچون تلنگری محکم بر «فطرتِ» خفته‌ی انسان‌ها در سراسر جهان فرود می‌آید. بیداری افکار عمومی در کشورهای غربی و صف‌بندی‌های جدیدِ مردمی علیه صهیونیسم، بازتابِ همین هدایت تشریعی و بیدار شدنِ فطرت‌هایی است که نمی‌توانند ظلمِ ساختاریافته را تحمل کنند. 🔵 جمع‌بندی؛ ایستادگی در برابر کائنات: فهم این دو سنت به ما ثابت می‌کند که جبهه حق در این جنگ، همسو با «فطرت» و «غایتِ اصلی خلقت» حرکت می‌کند. در مقابل، جبهه باطل با حذف خدا از معادلاتِ استخلاف و تکیهِ صِرف بر هدایت تکوینی (تکنولوژی و ابزار) برای سرکوب بشر، در حقیقت به جنگ با کل نظام هستی برخاسته است. کسی که از خط سیرِ ترسیم‌شده توسط خداوند تخطی کند، شاید چند صباحی با تکیه بر اسباب مادی جولان دهد، اما در نهایت با تمامِ اسبابِ کائنات درگیر شده و محکوم به نابودی و انزواست. در یادداشت‌های بعد، خواهیم دید که چگونه «سنت ابتلاء و امتحان»، عیار این تقابلِ تاریخی را مشخص خواهد کرد. ✍️ دکتر مجید تقی نجات (محقق و پژوهشگر موسسه معنا) _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ ویلیام کریگ: خداباوری و جهان شناخت فیزیکی 🔘 فیزیک کوانتومی و جهان شناسی کوانتومی (بخش اول) 🔵 اروین شرودینگر در بحث از قوانین مکانیک کوانتوم، ذوات کوانتومی را امواج دانست، بدین صورت که هر منظومه کوانتومی با یک موج جزئی همراه است که تابع تابع موجی اش نامیده می شود و اگر سنجشی صورت بگیرد، از مجذور آن در یک موقعیت، احتمال بودن هویت توأم با آن در موقعیت، به دست می‌آید. پیش از سنجش، آن هویت حقیقتا موضع دقیق و مشخصی ندارد، بلکه مجموعه ای از مواضع دارد که احتمال شان متغیر (یا در نوسان) است. اما همین که سنجشی صورت بگیرد و موضع آن هویت مکشوف گردد، احتمال بودن آن در آن موقعیت، یک است، زیرا گفته اند تابع موجی متلاشی شده است. چیزی که این متلاشی شدن را سبب می شود، همان سنجش است که بر روی منظومه کوانتومی اجرا شده است. به موجب همین نیلز بور نتیجه گرفته است که اوصاف دینامیکی، اوصاف ذاتی خود آن منظومه کوانتومی نیستند، بلکه اوصافی نسبی به لحاظ کل موقعیت سنجشی اند. 🔵 از آنجا که ابزار سنجش کلاسیک از طریق معادله‌ های مکانیک کوانتوم نیز قابل توصیف است، این نیز یک تابع موجی ملازم با خود دارد. ولی در آن صورت پرسش زیر مطرح می شود: اگر خود این ابزار سنجش، یک منظومه کلاسیک نیست، در آن صورت چه چیزی تابع موجی اش را متلاشی می‌کند ؟ بور، هرگز به این پرسش پاسخ نداده است. او صرفاً وجود دستگاه سنجش کلاسیک را مسلم فرض می‌کند. تفسیر کپنهاگی بور از فیزیک کوانتوم فقط به همبستگی میان کوانتوم و قلمرو های کلاسیک پرداخته است، بدون آنکه بر هیچ یک از خود قلمرو ها، نوری بیفکند. 🔵 ژوهان فون نیومن پیشنهاد کرد که زنجیره سنجش در نقطه ای که آگاهی بشری به مشاهده منظومه کوانتومی دست می یازد، متوقف گردد. بدین سان واقعیت، لااقل به لحاظ اوصاف دینامیکی اش به ناظران بشری وابسته است. اما این راه حل هم باور ناکردنی به نظر می رسد و هم دست نایافتنی. این راه حل مستلزم آن است که گربه شرودینگر که در جعبه ای با یک ابزار کوانتومی بالقوه کشنده محبوس است، نه مرده است و نه زنده، تا اینکه من جعبه را باز کنم و بدان بنگرم، و این باور ناکردنی به نظر می رسد.به علاوه، از آنجا که آگاهی من، لااقل متصل است به یک مغز بشری که به صورت یک هویت فیزیکی، از طریق معادله‌ شرودینگر قابل توصیف است، چه چیزی تابع موجی منظومه مشاهده کردن گربه توسط من را، متلاشی می‌کند ؟ فرض اجتماعی از دیگر ناظران بشری، فقط ما را دچار تسلسل می‌کند. در این نقطه است که خداباوران می توانند راه نجاتی عرضه کنند. 📚 منبع: کتاب دانشنامه فلسفه دین، جمعی از نویسندگان ( ویلیم پی. آلستون، السدر مک اینتایر، روبرت‌ام. آدامز...) (مترجم و گردآورنده: انشاءالله رحمتی) _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ مسأله اندازه‌گیری و نظریات پسا کوانتومی 🔵 نظریه کوانتومی یکی از دو انقلاب بنیادی فیزیک معاصر است. نطفه این نظریه در ابتدای قرن بیستم توسط پلانک و اینشتین منعقد شد و تا پیش از ۱۹۳۰، توسط بور، دوبروی، هایزنبرگ، شرودینگر، بورن، پائولی، دیراک و فون‌نویمان به‌صورت یک نظریه نسبتاً کامل فرمول‌بندی شد. موفقیت این نظریه از لحاظ توافق با داده‌های آزمایشگاهی و نقش آن در توسعه فناوری‌های جدید بسیار درخشان بوده است، به‌طوری که به‌سختی می‌توان در مورد موفقیت تجربی آن اغراق کرد. با این حال، مبانی مفهومی این نظریه همواره توسط فیلسوفانِ فیزیک و فیزیک‌دانان ارشد، از جمله بنیان‌گذاران آن، مورد مناقشه و اختلاف بوده است. 🔵 به‌صورت تاریخی، اختلافات و نگرانی‌ها مربوط به جنبه‌های بنیادی-فلسفی مختلفی از نظریه و تفسیر مرسوم آن، از جمله رد موجبیت، رد وجود واقعیتِ پیش از مشاهده و رد موضعیت بوده است. این نوع مسائل توسط جامعه عمومی فیزیک اغلب مسائلی فلسفی و یا حتی نگرانی‌های ذوقی در نظر گرفته شده‌اند، نه مسائل فیزیکیِ جدیِ یک نظریه که پرداختن به آن‌ها به پیشرفت واقعی در فیزیک منجر شود. البته این دیدگاهِ همه فیزیک‌دانان برجسته نبوده است و در طول بیش از صد سال گذشته، آتش مباحثات در مورد مبانی مفهومی این نظریه همواره روشن مانده است؛ هرچند اغلب در مورد اینکه «مشکل دقیقاً چیست؟» توافقی وجود نداشته است 🔵 سرانجام در چند دهه اخیر مشخص شده است که حداقل یک مسأله اساسیِ مورد توافق، به نام «مسأله اندازه‌گیری»، در مبانی فرمول‌بندی مرسوم نظریه کوانتومی وجود دارد. مسأله اندازه‌گیری نه از جنس عدم توافق بین پیش‌بینی‌های نظریه و داده‌های تجربیِ موجود است و نه از جنس تناقض نظریه کوانتوم با نظریه‌ای دیگر (مثلاً نظریه نسبیت). مسأله اندازه‌گیری، یک ناسازگاری درونی در ساختار خودِ نظریه کوانتومی است که انسجام منطقیِ آن را به‌عنوان یک نظریه جهان‌شمول به چالش کشیده است 🔵 به‌طور خلاصه، در تفسیر رایجِ نظریه کوانتومی، همه اطلاعاتِ یک سیستم فیزیکی (و در واقع «کل جهان») در یک موجود ریاضی به نام «تابع موج» (یا تابع حالت) نمایانده شده است. اما برای تحول این تابع موج، دو قانون ناسازگار در اصول نظریه گنجانده شده است: یکی تحول خطی و موجبیتی (معادله شرودینگر) و دیگری تحول غیرخطی و ناموجبیتی (تقلیل تابع موج). البته این دو نوع تحول به‌صورت ضمنی برای دو موقعیت مختلف بیان شده‌اند: تقلیل تابع موج در هنگام اندازه‌گیری، و تحول شرودینگری برای بازه‌های بین اندازه‌گیری‌ها. از طریق این تفکیک، ظاهراً از تناقض اجتناب شده است؛ اما در نگاهی دقیق، این تفکیک به علت ابهام در مفهوم اندازه‌گیری، مبهم و بی‌وجه به‌نظر می‌رسد: اندازه‌گیری دقیقاً چیست و چه تفاوتی با سایر برهم‌کنش‌های بین موجودات فیزیکی دارد؟ در عمل به‌نظر می‌رسد اندازه‌گیری، برهم‌کنشی معمول بین دو سیستم فیزیکی (یعنی ابزار اندازه‌گیری و سیستم مورد مطالعه) است و لذا می‌بایست توسط معادله شرودینگر توصیف شود، نه تقلیل تابع موج! در واقع با فرضِ جهان‌شمولی معادله شرودینگر، دیگر جایی برای اعمال قاعده تقلیل تابع موج وجود ندارد و اعمال آن در هر موقعیتی، در واقع نقض جهان‌شمولی معادله شرودینگر است 🔵 به‌صورت دقیق‌تر، برای رفع این مشکل، یا باید تابع موج توصیف کاملی از واقعیت ارائه ندهد (و نتیجتاً بتوان اندازه‌گیری را به کمک موجودات یا کمیات اضافیِ دیگر توصیف کرد و از تحول شرودینگری متمایز نمود) و یا اینکه تحول شرودینگری را جهان‌شمول فرض نکرد و معادله شرودینگر را نیازمند اصلاح دانست؛ به‌گونه‌ای که تبیین‌کننده قاعده تقلیل تابع موج در شرایط مناسب باشد. جان بل با ایجاز خاص خود، مسیرهای کلیِ حل مسأله اندازه‌گیری را در یک عبارت خلاصه کرده است: «یا تابع موجِ حاصل از معادله شرودینگر همه چیز نیست، یا آن تابع موج [حاصل از معادله شرودینگر] درست نیست». 🔵 بنابراین، در هر صورت مسأله اندازه‌گیری نوید فیزیکی فراتر از نظریه کوانتومی موجود را می‌دهد. و در نتیجه، تلاش برای رفع مسأله اندازه‌گیری می‌تواند راهی برای دستیابی به نظریات بنیادیِ جدید در نظر گرفته شود. در یادداشت‌های بعدی، ابتدا مسأله اندازه‌گیری را به چند زیرمسأله تفکیک می‌کنیم، سپس برخی نظریه‌پردازی‌ها در جهت حل این مسائل را مرور می‌کنیم و در نهایت به امکان آزمون تجربی این نظریات اشاره خواهیم کرد. ✍️ موسسه معنا _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ مکانیک کوانتومی کار می‌کند؛ اما جهان را چگونه توصیف می‌کند؟ 🔘 بخش اول 🔵 برای غیر فیزیکدان ‌ها، ممکن است عجیب به نظر برسد که نسبی بودن تفسیر مکانیک کوانتومی، تأثیر چندانی بر پیشرفت‌ های فیزیک در آزمایشگاه‌ ها ندارد. آیا همه فیزیکدانان طرفدار آن چیزی هستند که گاهی به طنز "ساکت باش و محاسبه کن" (مرمین، 1989) نامیده می‌شود؟ تا حدی، بله. دلیل این امر این است که تا کنون، تفسیر مبتنی بر عقل سلیم، برای تفسیر همه آزمایش‌ها کافی بوده است. در واقع، «تفسیر همبستگی» یا یکی از انواع آن، قادر است همه موقعیت‌های موجود در آزمایشگاه‌ های فیزیک را به‌ خوبی مدیریت کند. فیزیکدانان می‌دانند که پیشرفت فیزیک ریشه در آزمایش‌ها دارد و در حقیقت موفقیت در فیزیک تجربی برای چند دهه متوالی بسیار چشمگیر بوده است. 🔵 برای مثال، بسیاری از آزمایش‌هایی که زمانی به ‌عنوان آزمایش‌های فکری محض در نظر گرفته می‌شدند و توسط بنیان‌گذاران مکانیک کوانتومی به این شکل توصیف شده بودند، انجام شده‌اند یا اکنون از نظر تجربی قابل انجام هستند. شرودینگر یک بار نوشت که هرگز امکان اندازه‌گیری یک الکترون منفرد وجود نخواهد داشت، اما در واقع، الکترونی که جهش‌های کوانتومی انجام می‌دهد، مدت‌ها پیش مشاهده شده است (برای نمونه، به پیل و گابریلزه (۱۹۹۹) مراجعه کنید). 🔵 امروزه آزمایش‌هایی به ‌طور متداول انجام می‌شوند که در آن‌ها ذرات منفرد در شرایط یا محدوده‌ای که اثرات کوانتومی غالب هستند، مشاهده می‌شوند و "تقلیل بردار حالت در زمان واقعی مشاهده می‌شود" (برای مثال مراجعه کنید به لالوئه، 2019). این مشاهده‌ها نشان می‌دهد که مفاهیم کوانتومی که روزگاری صرفاً فلسفی و نظری بودند، اکنون به ابزارهای تجربی تبدیل شده‌اند و قابل سنجش و ثبت هستند 🔵 ما هنوز با تنوع وسیعی از تفسیرهای مکانیک کوانتومی روبه‌رو هستیم که توسط گروه‌های مختلفی از فیزیکدانان پشتیبانی می‌شوند. بنابراین به نظر می‌رسد ممکن است این نظریه، هرچند در حال حاضر شگفت ‌انگیز و کارآمد است، هنوز به شکل نهایی خود نرسیده باشد و حتی در آینده به ‌طور قابل توجهی تکامل یابد. دو ستون فیزیک، نسبیت و مکانیک کوانتومی، ناسازگار نیستند، اما واقعاً در یک چارچوب منطقی واحد قرار ندارند؛ انسجام داخلی کل ساختار به ‌طور کامل روشن نیست. بور از همان ابتدا، سال ۱۹۲۸، از وجود تنش میان توصیف کوانتومی و نسبیت آگاه بود. 🔵 او در کتاب خود (۱۹۲۸، صفحه ۵۸۰) نوشت: "از نظریه کوانتومی می‌آموزیم که مناسب بودن توصیف فضا-زمان علّیتی معمول ما کاملاً بستگی به مقدار کوچک کوانتوم کنش در مقایسه با کنش هایی دارد که در توصیف ‌های عادی حس پذیر رخ می دهند". او در واقع معتقد بود که توصیف فضا-زمان و ادعاهای علّیت مکمل یکدیگر هستند و بنابراین ناسازگارند. بعدها (صفحه ۵۸۶) افزود: "مشکلات بنیادینی که بر سر توصیف فضا-زمان یک سیستم ذرات در حال برهم‌کنش وجود دارد، فوراً از اجتناب‌ ناپذیری اصل برهم‌نهی در توصیف رفتار ذرات منفرد آشکار می‌شود". ایده‌های مشابه در پاسخ او (بور، 1935) به مقاله مشهور اینشتین-پودولسکی-روزن (اینشتین، 1935) نیز دیده می‌شود: به دلیل آنچه اغلب "شکست توصیف معمول فضا-زمان" نامیده می‌شود، بور معتقد بود که استدلال EPR، که بر استقلال رویدادهای تصادفی در مناطق مختلف فضا مبتنی است، معتبر نیست. 🔵 جالب است که بسیاری از روزنامه ‌نگاران علمی، هنگام توصیف بحث مشهور اینشتین–بور، نوشته‌اند که جوهره این مناظره، جبرگرایی بوده است، زیرا اینشتین به ‌سرسختی نمی‌خواست عدم ‌قطعی بودن را بپذیرد. در واقع، هر دو به ‌خوبی فهمیده بودند که موضوع مورد بحث، امکان توصیف علّیتی اندازه‌گیری‌های انجام‌ شده در مناطق دور فضا بر روی سیستم‌های کوانتومی درهم‌تنیده است. برای اینشتین، توصیف بر اساس رویدادهای فضا-زمان باید برای هر آزمایش فکری ممکن باشد. برای بور، فرآیند اندازه‌گیری با دستگاه باید به ‌عنوان یک کل جدا نشدنی در نظر گرفته شود، حتی اگر دستگاه از دو بخش جدا در فضا تشکیل شده باشد. بنابراین، جبرگرایی به‌ خودی‌ خود موضوع اصلی نبود! ✍️ نویسنده: دکتر مهدی عتیق (محقق و پژوهشگر موسسه معنا) _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ سلسله یادداشت‌های معادلات پنهان نبرد؛ بررسی سنن الهی در جنگ امروز 🔘 معادلات پنهان نبرد (۴) | کوره آدم‌سازی در آتش جنگ؛ سنت ابتلاء و غربال‌گری نهایی 🔵 در میان تمامی قوانین حاکم بر هستی، «سنت ابتلاء» نقشی منحصر‌به‌فرد دارد؛ این قانون نه تنها یک سنت مستقل، بلکه خادم و مکمل سایر سنن الهی است. اگر نبرد امروز میان جبهه حق و استکبار (آمریکا و صهیونیسم) را یک «کوره عظیم» فرض کنیم، سنت ابتلاء همان آتشی است که باطنِ فلزِ وجودِ انسان‌ها و جوامع را آشکار می‌کند. 🔷 ۱. غایت ابتلاء؛ از خودشناسی تا عقوبت: برخلاف تصور عمومی، هدف از امتحان الهی، رفع جهل خدا نیست (چرا که او عالم مطلق است)، بلکه هدف، ظهور و بروز حقیقت انسان برای خود اوست. در جنگ کنونی، سنت ابتلاء در سه مرحله جاری است: 🔶 شناخت حقیقت: جنگ، لایه‌های پنهان شخصیتِ مدعیان حقوق بشر و همچنین عیار واقعیِ مدعیان مقاومت را برای خودشان و جهانیان فاش می‌کند. 🔶 تضرع و بازگشت: برای کسانی که در میانه راهند، سختی‌های جنگ بستری برای «تضرع» و بازگشت به مسیر حق فراهم می‌سازد. 🔶 عقوبت و پاکسازی: برای کسانی که آگاهانه بر مسیر باطل اصرار می‌ورزند، این ابتلاء مقدمه‌ی فرو افتادن در چاه عذاب و نابودی است. 🔷 ۲. دو روی سکه؛ نعمت و بلا در میدان نبرد: علامه طباطبایی (المیزان، ج2، ص182-183) تبیین دقیقی دارند که در تحلیل قدرت نظامی دشمن و رنج‌های جبهه حق بسیار راهگشاست. از منظر سنت ابتلاء، هم «نعمت» و هم «مصیبت»، ابزار امتحان هستند: 🔶 برای جبهه باطل: پیشرفت‌های تکنولوژیک، تسلیحات پیشرفته و حمایت‌های بین‌المللی از رژیم صهیونیستی، اگرچه در ظاهر «نعمت» است، اما در حقیقت «مکر الهی» و «سنت استدراج» است. این‌ها بستر را فراهم می‌کنند تا باطن خبیث آن‌ها کاملاً آشکار شود و در نهایت به سقوطی سهمگین‌تر منجر گردد. 🔶 برای جبهه حق: سختی‌ها، محاصره‌ها و فقدان‌ها، اگرچه در ظاهر «بلا» هستند، اما در واقع «تمحیص» (خالص‌سازی) به شمار می‌روند. همچون طلایی که در بوته آتش قرار می‌گیرد تا ناخالصی‌هایش بسوزد، مقاومت نیز در این سختی‌ها به کمال و خلوص می‌رسد. 🔷 3. مثلثِ فشارهای نبرد: بأساء، ضراء و زلزال: قرآن کریم در آیه ۲۱۴ سوره بقره، کیفیت ابتلائات در جنگ‌های تاریخی را با سه واژه ترسیم می‌کند که دقیقاً بر واقعیت امروز ما منطبق است: 🔶 بأساء (سختی‌های بیرونی): فشارهای اقتصادی، تحریم‌ها و عدم امنیت معیشتی که امروز ملت‌های مقاوم با آن دست‌ و پنجه نرم می‌کنند. 🔶 ضراء (آسیب‌های جسمی): جراحت‌ها، شهادت‌ها و تخریب خانه‌ها و زیرساخت‌ها در غزه، لبنان و ایران. 🔶 زلزال (تزلزل و دهشت باطنی): جنگ روانی دشمن و القائات شیطانی که به دنبال ایجاد اضطراب در دل‌های مومنان است تا جایی که بپرسند: «نصرت خدا کی می‌رسد؟». پاسخ قطعی سنت الهی در همین نقطه نهفته است: وقتی امتحان به اوج می‌رسد و زلزال قلبی رخ می‌دهد، «نصرت الهی نزدیک است». 🔵 نتیجه‌گیری: سنت ابتلاء به ما می‌آموزد که درگیری‌های کنونی، اتفاقی یا عبث نیستند. این یک «غربال‌گری بزرگ» است تا صفِ مومنان از منافقان، و صفِ پاکان از ناپاکان جدا شود. در این سنت، «عمل» حرف اول را می‌زند نه «شعار». خون‌های پاکی که بر زمین ریخته می‌شود، طبق آیه ۱۴۱ سوره آل عمران، برای «تمحیص» (پاکسازی) جبهه خودی و «محق» (محو تدریجی) جبهه کفر است. این قانونِ شکست‌ناپذیر تاریخ است: هر که در کوره ابتلاء ثابت‌قدم بماند، به مقامِ جانشینی زمین خواهد رسید. ✍️ دکتر مجید تقی نجات (محقق و پژوهشگر موسسه معنا) _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ ویلیام کریگ: خداباوری و جهان شناخت فیزیکی 🔘 فیزیک کوانتومی و جهان شناسی کوانتومی (بخش دوم) 🔵 چرا باید ناظر آگاه، یک ناظر بشری باشد؟ چرا نتوان گفت خدا در مقام نوعی ناظر کیهانی قرار می‌گیرد که در هر موقعیت سنجشی، تابع موجی را متلاشی می سازد یا حتی هر تابع موجی در جهان به لحاظ هر سنجش ممکن را متلاشی خواهد ساخت؟ از آنجا که خدا ذهن مجرد از جسم است، از طریق معادله‌ های مکانیک کوانتوم قابل توصیف نیست و بنابراین به هیچ وجه از عدم تعین فیزیکی کوانتومی هم تأثیر نمی پذیرد. در نتیجه تسلسل متوقف می شود. 🔵 لازم نیست بگوییم خداوند تعیین می کند کدامیک از حالات ممکن این منظومه کوانتومی، بالفعل شود، بلکه فقط کافی است بگوییم او هر حالت را که دست بر قضا از یک موقعیت سنجشی به واسطه مشاهده آن سنجش از سوی او، نتیجه می شود، بالفعل می سازد. وجود ناظر صرفاً برای آن است که نتیجه را فعلیت یا شیئیت ببخشد، واقعیت را از جنبه مقتضی متعین سازد. برای آنکه خداوند چنین کند، همه آنچه ظاهراً لازم است، این است که او به حاصل هر موقعیت سنجشی آگاه باشد، باور صادقی درباره نتیجه آن سنجش داشته باشد. خداوند در مقام ناظر کیهانی، به حاصل هر موقعیت سنجشی بی واسطه آگاه است (یا علم حضوری دارد)، به طوریکه مشاهده یک سنجش کوانتومی از سوی او، مستلزم هیچ پیوند میانی در آن زنجیره سنجش نیست. 🔵 بر طبق تفسیر کپنهاگی جاافتاده‌، جدای از یک موقعیت سنجشی، حقیقتا واقعیتی در ازای اوصاف دینامیکی هویت های کوانتومی وجود ندارد. در بهترین حالت، این اوصاف، اوصافی نسبتمند هستند که مستلزم کل آن موقعیت سنجشی اند. بنابراین لازم نیست تصور کنیم خداوند توابع موجی منظومه های کوانتومی سنجش ناشده را متلاشی می سازد. بلکه آنچه او بدان علم دارد، یا حاصل هر سنجش کوانتومی است که به صورت بالفعل در تاریخ جهان انجام شده است یا در غیر این صورت حاصلی است که از هر سنجش کوانتومی که بر روی هر منظومه کوانتومی در جهان اجرا می‌توان کرد، نتیجه خواهد شد. چنین شناختی از یک نظریه مستوفا درباره علم مطلق الهی لازم می آید. 🔵 این نتیجه، لوازم جهان شناسانه چشمگیری دارد. فرض مهم جهان شناسی کوانتومی این است که جهان در آغاز خود یک تابع موجی دارد و متلاشی ساختن این تابع موجی شرط لازم برای وجود جهان ما است. ولی در آن صورت بر طبق تفسیر کپنهاگی سنتی، ناگزیر این پرسش مطرح می شود که چه کسی یا چیزی تابع موجی عالم را متلاشی ساخت؟ از آنجا که همه ناظران زمانمند و مکانمند، محصور در خود جهان اند، پاسخ این پرسش فقط می تواند عقیده به وجود ناظری باشد که متعالی از زمان و مکان است و با تقلیل دادن تابع موجی جهان آن را به وجود می آورد. سوای تعصب فوق طبیعت ستیزانه، اصولاً دلیلی ندارد که تفسیر وجود شناسی بیش از حد متورم قائل به جهان های عدیده را بر خداباوری ترجیح دهیم، خداباوری که تفسیری به لحاظ ریاضی منسجم از خلقت به دست می دهد، نظریه ای ساده تر است و بر مبنای منابع مستقل، تأییدی برایش وجود دارد. در مقابل تفسیر قائل به عوالم عدیده، به این لحاظ که نیازمند زمانی ورای زمان است، حتی نمی تواند تفسیر منسجمی باشد. 📚 منبع: کتاب دانشنامه فلسفه دین، جمعی از نویسندگان ( ویلیم پی. آلستون، السدر مک اینتایر، روبرت‌ام. آدامز...) (مترجم و گردآورنده: انشاءالله رحمتی) _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ سلسله یادداشت‌های معادلات پنهان نبرد؛ بررسی سنن الهی در جنگ امروز 🔘 معادلات پنهان نبرد (۵) |چرخ‌دنده‌های هستی و ریاضیاتِ پیروزی؛ تقابل با سنت‌های مقهورکننده 🔵 اگر در یادداشت‌های پیشین از ماهیتِ امتحان و هدایت در جنگ سخن گفتیم، اکنون زمان آن است که به «ریاضیات و مکانیکِ» این نبرد بزرگ بپردازیم. جهان هستی، صحنه تصادف و هرج‌ومرج نیست؛ بلکه سیستمی به‌شدت هوشمند و قانون‌مند است که بر پایه دو سنت بنیادینِ «غلبه سنن» و «علیت» (اسباب و مسببات) کار می‌کند. فهم این دو سنت، رازِ ایستادگی در برابر ماشین جنگی استکبار را فاش می‌سازد. 🔷 ۱. سنت غلبه سنن؛ هستی فدای بلهوسی ظالمان نمی‌شود: یکی از باشکوه‌ترین قواعد کیهانی این است که «سنت‌های الهی همیشه پیروزند». علامه طباطبایی (المیزان، ج10، ص200) تعبیر بی‌نظیری دارند: کل جهان هستی مانند یک ماشینِ عظیم با چرخ‌دنده‌های درهم‌تنیده است که به سمت یک هدفِ مشخص (کمال و حق) در حرکت است. رژیم صهیونیستی و حامیان آمریکایی آن، با ظلمِ ساختاریافته، نسل‌کشی و طغیان، در حقیقت از مدارِ طبیعی هستی خارج شده‌اند. آن‌ها در حال شنا کردن خلافِ مسیرِ رودخانه کائنات هستند. سنت «غلبه سنن» می‌گوید (همان): نظامِ هستی، خود را فدای بلهوسی و طغیانِ یک موجودِ منحرف نمی‌کند. هستی ابتدا تلاش می‌کند با فشارها و هشدارها، او را به مدار برگرداند؛ اما اگر طغیان به نقطه بی‌بازگشت برسد (که در مورد صهیونیسم چنین است)، چرخ‌دنده‌های سنگینِ کائنات او را در هم خرد کرده و از صفحه روزگار حذف می‌کند. نابودی ظلم، نه یک شعار، بلکه یک ضرورتِ فیزیکی در نظام هستی است. 🔷 ۲. سنت اسباب و مسببات؛ جنگ در امتداد قانون علیت: خداوند نظام عالم را بر پایه «علت و معلول» (اسباب و مسببات) بنا نهاده است و هیچ اتفاقی بدون علت رخ نمی‌دهد. پیروزی و شکست نیز از این قاعده مستثنی نیستند. در میدان نبرد، قانون علیت به ما دو پیام روشن می‌دهد: 🔶 نفی انفعال: پیروزیِ جبهه حق صرفاً با دعا و آرزو محقق نمی‌شود. نظام تکوین می‌طلبد که اسبابِ پیروزی (قدرت نظامی، انسجام اجتماعی، اقتصاد مقاومت، و دیپلماسی) فراهم شود. 🔶 گستردگی اسباب: خطای محاسباتی دشمنِ مستکبر این است که نظامِ اسباب را صرفاً در «علل مادی» (تعداد جنگنده‌ها، بمب‌ها و دلارها) خلاصه می‌بیند. در نگاه توحیدی، عوامل معنوی (اراده، ایمان، خون مظلوم، دعای مومنان و غضب الهی) نیز بخشِ قطعیِ زنجیره علیت هستند که در طولِ علل مادی عمل کرده و معادلات را تغییر می‌دهند. 🔷 ۳. قضا و قدر؛ هندسه‌ی اعمال در میدان نبرد: «قضا و قدر» در دلِ سنت اسباب و مسببات معنا می‌یابد. «قَدَر» یعنی قالب‌گیری و اندازه‌گیری هندسه یک پدیده توسط اسبابش، و «قضا» یعنی حتمیت یافتنِ آن پس از تکمیل اسباب. هیچ مصیبتی در غزه یا لبنان، و هیچ ضربه‌ای بر پیکر دشمن فرود نمی‌آید مگر آنکه در شبکه درهم‌تنیده‌ی علل، قالب‌گیری شده باشد. این سنت به رزمنده جبهه حق می‌آموزد که هر شلیک، هر قطره خون، و هر مقاومتِ او، در حالِ تغییر دادنِ «قَدَر» (هندسه) و خلقِ یک «قضای» جدید (سرنوشت حتمی) در منطقه و جهان است. ما مقهورِ سرنوشتِ از پیش تعیین‌شده نیستیم، بلکه با دستان خود، علت‌های پیروزی را می‌سازیم تا قضای الهی بر آن جاری شود. 🔵 جمع‌بندی؛ دستانِ بازِ خداوند در اوجِ قانونمندی: نکته پایانی و بسیار امیدبخش این است که با وجود حاکمیتِ مطلقِ قانون علیت، دست خداوند بسته نیست. اسباب، مستقل از اراده خدا کار نمی‌کنند. هر زمان که حکمت الهی اقتضا کند، خداوند می‌تواند اثربخشی را از یک «علت» بگیرد (مانند آتشی که ابراهیم را نسوزاند، یا بمب‌ها و تکنولوژی‌های پیشرفته‌ای که نمی‌توانند اراده یک ملتِ در محاصره را در هم بشکنند) یا به تعبیر دقیق تر، وسائط دیگری را در میان آورد که بر وسائط قبلی غلبه نموده و اثر آنها را از بین ببرند (ر.ک. المیزان، ج2، ص43). در نبرد کنونی، ترکیبِ آمادگی کاملِ مادی (احترام به سنت اسباب) در کنار توکل به مسبب‌الاسباب، فرمول نهایی غلبه بر ماشینی است که در حالِ جنگیدن با کلِ کائنات است. ✍️ دکتر مجید تقی نجات (محقق و پژوهشگر موسسه معنا) _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ ویلیام کریگ: خداباوری و جهان شناخت فیزیکی 🔵 خاستگاه مهبانگی جهان( بخش اول) 🔵 آبا کلیسای صدر مسیحیت اگر چه عمیقاً متأثر از تفکر فلسفی یونان بودند، ولی قاطعانه با نظریه ارسطویی ازلیت (یا قدم) جهان مخالفت کردند. از سده نخست به این سو آبا کلیسا، به جز استثنائات اندک شماری، به آموزه کتاب مقدس مبنی بر خلق از عدم زمانی، باور داشتند. با توجه به این اتفاق نظر، تا شورای لاتران چهارم، هیچ شورایی درباره این آموزه‌ اظهار نظر نکرد؛ شورای لاتران چهارم خداوند را « آفریدگار همه چیزهای دیدنی و نادیدنی...که با قدرت متعالش از آغاز هر دو نظام را به یکسان از عدم آفریده است » اعلام داشت. در همین زمان سنت نیرومندی نیز که از سنت کلامی اسلام نیرو می گرفت، موجود بود و عقیده داشت که تناهی گذشته، به لحاظ فلسفی قابل اثبات است. 🔵 اینگونه می نمود که سرآغاز زمانی داشتن جهان، ناگزیر گواه بر وجود آفریدگار آن است. حتی توماس آکوئیناس که در خصوص براهین اثبات تناهی گذشته، موضعی شکاکانه داشت و بنابراین سرآغاز زمانی داشتن جهان را براساس کتاب مقدس و تعالیم کلیسا می پذیرفت، ( با این همه) قبول داشت که «اگر بنا است جهان و حرکت را سرآغاز نخستینی باشد، بدیهی است که باید برای تبیین این سرآغاز جهان و حرکت، علتی فرض کرد. 🔵 هفتصد سال بعد، انفجار جهان که ریاضی دان روسی، الکساندر فریدمن، در ۱۹۲۲ آن را بر مبنای نوعی کاربست جهان شناسانه نظریه نسبیت عام اینشتین پیشگویی کرده بود، برای نخستین بار در سال ۱۹۶۸ از طریق مشاهده ادوین هابل در خصوص انتقال به سرخ کهکشانی در سال ۱۹۲۹، به تأیید رسید، این یافته ها با قضایای تکینی هاوکینگ _ پنروز در سال ۱۹۶۸ همراه شد و از طریق یک نوع برآورد در خصوص گسترش عالم بر مبنای معکوس سازی زمان، منتج به این نتیجه شد که جهان در حقیقت در یک نقطه ای در گذشته متناهی که پیش از آن به معنای حقیقی کلمه معدوم بوده، وجودش آغاز شده است. 🔵 آن انفجار کیهانی که عالم را به وجود آورده است، به نام مهبانگ یا انفجار بزرگ معروف شد. آن تفرد جهان شناسانه آغازین که جهان در ظرف آن پدید آمد، فقط سرآغاز هرگونه ماده و انرژی نبود، بلکه سرآغاز خود مکان و زمان فیزیکی نیز بود. بدین سان الگوی مهبانگ تأیید تجربی شگرفی برای آموزه خلق از عدم در کتاب مقدس و بینه مفقوده برای یک برهان جهان شناسانه معتبر (برای اثبات وجود خدا)، فراهم کرد. 📚 منبع: کتاب دانشنامه فلسفه دین، جمعی از نویسندگان ( ویلیم پی. آلستون، السدر مک اینتایر، روبرت‌ام. آدامز...) (مترجم و گردآورنده: انشاءالله رحمتی) _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute
✅ مکانیک کوانتومی کار می‌کند؛ اما جهان را چگونه توصیف می‌کند؟ 🔘 بخش دوم 🔵 جان بل (۱۹۸۷) در پایان مقاله خود "قابل بیان و غیرقابل بیان در مکانیک کوانتومی" می‌نویسد: در عمیق‌ترین سطح، ما با ناسازگاری ظاهری بین دو ستون بنیادین نظریه معاصر روبه‌رو هستیم (مکانیک کوانتومی و نسبیت). البته، "ناسازگاری ظاهری" به معنای "تناقض" نیست: نظریه مبتنی بر این دو ستون تا زمانی که مکانیک کوانتومی ارتباط فوق نوری ایجاد نکند، خود-تناقض‌آمیز نیست. ابنر شیمونی (۱۹۹۳) این ایده را با این عبارت بیان می‌کند:" به این معنا، ممکن است همزیستی مسالمت ‌آمیز بین مکانیک کوانتومی و نسبیت وجود داشته باشد". 🔵 در حال حاضر، تنش بین نسبیت عام و مکانیک کوانتومی هنوز به ‌طور کامل حل نشده است. مکانیک کوانتومی استاندارد فرض می‌کند که ذرات و کوانتوم ‌های مختلف که نیروها را در نظریه میدان کوانتومی توصیف می‌کنند، در فضای "تخت" نسبیت خاص منتشر می‌شوند. در مقابل، نسبیت عام ساختار فضا-زمان را تغییر می‌دهد، زیرا تمام جرم‌ها منابع گرانش هستند و انحنای فضا-زمان ایجاد می‌کنند. در نسبیت عام، گرانش کوانتیده نشده است، در حالی که نظریه میدان کوانتومی به ‌طور طبیعی تمایل دارد تمام میدان‌ها را کوانتیده کند، که این امر به معرفی ذراتی به نام "گراویتون"ها برای میدان گرانشی منجر می‌شود. علاوه بر این، همان‌طور که توسط ریچارد فاینمن (هارتفیلد، 2002) و راجر پنروز (۱۹۹۶) مطرح شده است، وقوع برهم‌نهی‌های کوانتومیِ حالت‌های ماکروسکوپیِ متمایز، فضا-زمان را نیز وارد برهم‌نهیِ کوانتومیِ هندسه‌های متفاوت می‌کند. 🔵 به ‌طور کلی، در چارچوب مکانیک کوانتومی، ساختار فضا-زمان باید نوسانات کوانتومی داشته باشد، که مشکلات و پارادوکس ‌های مختلفی ایجاد می‌کند. دو دیدگاه در مورد گرانش ممکن است: میدان گرانشی مانند دیگر میدان ‌ها (الکترومغناطیسی، نیروهای قوی و ضعیف) یک میدان است و باید در یک نظریه عمومی ‌تر که مکانیک کوانتومی و نسبیت عام را در برگیرد، کوانتیده شود؛ یا نسبیت عام چارچوب کلاسیک فضا-زمان را فراهم می‌کند که دیگر میدان‌های کوانتومی در آن منتشر می‌شوند. تلاش‌ های فراوانی برای تحقق برنامه اول و کوانتیده کردن گرانش انجام شده است: ابرتقارن ‌ها، نظریه ریسمان، گرانش حلقوی کوانتومی، هندسه ناجابه‌جایی، جهانخط های همبسته و غیره. 🔵 در بحث آفرینش کوانتومی کیهان، جایی که یکی از مسائل، بررسی تکامل ساختار جهان اولیه در دوره "انفجار بزرگ" است؛ مکانیک کوانتومی و گرانش هر دو نقش مهمی در این مسئله دارند. نسبیت عام یک معادله برای متریک فراهم می‌کند، که در آن عامل مقیاس نسبیتی باید با یک عملگر کوانتومی جایگزین شود. در این حالت، محاسبات به‌ سختی قابل انجام هستند. 🔵 با این حال، می‌توان نظریه‌ای بوهمی برای گرانش کوانتومی تدوین کرد، که در آن متریک دارای متغیری بوهمی و عامل مقیاس دارای مسیری مشخص است (پیتر و همکاران، ۲۰۰۵؛ پینیو و پینتو-نتو، ۲۰۰۷). این مسیر را می توان به صورت مرتبه به مرتبه محاسبه کرد و سپس مقادیر حاصل را در معادلات اختلالیِ درجات آزادیِ دیگر وارد کرد. در این چارچوب، اثرات کوانتومی همچنان حفظ می‌شوند، زیرا مسیرهای بوهمی به پدیده‌هایی مانند تداخل و تونل‌زنی حساس‌اند و استفاده از آن‌ها هیچ‌یک از نتایج کوانتومی را حذف نمی‌کند. 🔵 اغلب ادعا شده است، به ‌ویژه توسط بنیان‌گذاران، که این نظریه تأثیر قابل توجهی بر دیدگاه فلسفی ما نسبت به جهان دارد. با نگاه به گذشته، یک قرن بعد، به نظر می‌رسد این تأثیر قوی فیزیک بر فلسفه بیش از حد برآورد شده باشد: از آن زمان تفسیرهای متنوعی پیشنهاد شده‌اند که از دیدگاه‌های فلسفی مختلف پشتیبانی می‌کنند و هنوز هیچ استدلال منطقی قطعی برای انتخاب یکی از آن‌ها یافت نشده است. برای مثال، تعریف واقعیت در تفسیر تاریخی، تفسیر دوبروی-بوهم یا تفسیر GRW بسیار متفاوت است، اما انتخاب یکی از آن‌ها همچنان به سلیقه شخصی بستگی دارد. در واقع، به نظر می‌رسد که مکانیک کوانتومی همزمان بسیار مقاوم و در عین حال نسبت به اختلافات فلسفی بی‌تفاوت است. 🔵 خوشبختانه، این نظریه می‌تواند بدون هیچ مشکلی توسط فیزیکدانانی با دیدگاه‌های بسیار متفاوت درباره تفسیر آن استفاده شود. البته، هیچ‌ کس نمی‌داند این نظریه در آینده چگونه تکامل خواهد یافت: شاید، همان ‌طور که اینشتین امید داشت، روزی یک دیدگاه جهانی پدید آید که همزمان نسبیت عام و تمام ویژگی‌های مفید مکانیک کوانتومی را در بر گیرد. تنها اطمینان این است که این نظریه آینده، ناگزیر بسیاری از ویژگی‌های مفید وضعیت کنونی مکانیک کوانتومی را در بر خواهد داشت. ✍️ نویسنده: دکتر مهدی عتیق (محقق و پژوهشگر موسسه معنا) _ـ_ــ_ـ_ـ_ 💻 آدرس تارنمای ما : 🌐 https://manainstitute.ir 📱 ما را در ایتا دنبال کنید: 🆔 @maanainstitute