✅ ابنسینا سعادت و شقاوت را چگونه تفسیر میکند؟
🔵 ابنسینا در ترویج و گسترش فلسفۀ یونانی در دنیای اسلام، و آنچه اصطلاحاً فلسفۀ اسلامی نامیده میشود، بیشترین سهم را داراست. در این میان، شایان توجه است که وی صرفاً شارح فلسفۀ یونانی نیست، بلکه افزون بر ابتکارات فلسفیاش، کوشیده است تبیینی فلسفی از موضوعات دینی، همچون پدیدۀ وحی، به دست دهد. سوای موضوعات اختصاصاً دینی که پیشینهای در فلسفۀ یونان نداشتند، موضوعات دیگری نیز هستند که هرچند تبیینهایی از آن در فلسفۀ یونانی وجود داشت، در سنت دین وحیانی از منظری متفاوت به آن نگریسته شده بود. یکی از این موضوعات سعادت و شقاوت است که ابنسینا هوشمندانه به تفاوت تبیین دینی و فلسفی از آنها توجه میدهد و میکوشد تبیین فلسفی خود را با آموزههای وحیانی سازگار کند. تقریر و تبیین ابنسینا از «سعادت» و «شقاوت»، جمعی از متفکران مسلمانِ پس از وی را به این صرافت انداخت تا تفسیری از مفاهیم «سعادت» و «شقاوت» عرضه کنند که هم حامل نشانههای متن وحیانی باشد و هم حاوی مؤلفههای ارسطویی فلسفه.
🔵 این پدیدهاری دینی را گاهی فلسفه یا متالهان تبیین میکند و از یک مفهوم دینی، تبیینی به دست میدهند که این پدیدار چگونه رخ میدهد و یا مقامات عارفان چگونه برای آنها به دست میآید و بر آنها متجلی میشود. این یک مسیری است که لزوما تضاد فلسفه و دین را نمیشود از آنها استشمام و یا استنتاج کرد و بدست آورد. گاهی یک دین و به تعبیر دقیقتر متن وحیانی یک آموزهای را طرح میکند و آن را تجویز میکند که فیلسوفان راه متفاوتی را برای آن پیشنهاد میکنند. سعادت و شقاوت که یک مفهوم دینی است از این زمره هستند، مفهومی که به نظر میآید دین و متن وحیانی در سنت اسلامی قرآن نگاه و رویکردی به سعادت و شقاوت دارد و در فلسفه یونانی و سنت ارسطویی و سینایی در دنیای اسلام انتظار میرود یک نگاه متفاوتی از آن داشته باشد یعنی اگر ابنسینا پیرو محض سنت ارسطویی باشد قاعدتا باید در مقام تناقض و تضاد با آموزهای قرار بگیرد که ما در دین آن را میبینیم.
🔵 زمانی که ابن رشد در پی دفاع از فلسفه مشاء و ارسطو برمیآید در مقام پاسخگویی به غزالی تهافتالتهافت را مینویسد و در نقد تهافت الفلاسفه غزالی که بخش معظم آن برگرفته از دانشنامه علایی است یعنی غزالی در مقاصدالفلاسفه دانشنامه علایی را به عربی ترجمه کرده و در تهافت به نقد فلسفه سینایی نشسته است. رویکرد ابن رشد بیش از اینکه نقد غزالی باشد نقد ابنسینا است.
🔵 مفهوم سعادت و شقاوت بحثی است که در قرن دوم، سوم و چهارم معرکه آرا بین متفکران مسلمان و متالهان و اهل حدیث و طوایف گوناگون است. این که سعادت و شقاوت را با جبر و اختیار پیوند بدهیم و اینکه اساسا سعادت و شقاوت چگونه بدست میآید؟ اولین گام این است که قرآن در این باره چه میگوید. واژههای سعادت و شقاوت به عین لفظ در قرآن به کار نرفته اما در سوره هود هم صورت صفتی و هم صورت فعلی آنها به کار رفته است. بنابر متن قرآن سعادت و شقاوت یک زمینه اخروی و آخرتگرایانه و آن جهانی دارد. در این سیاق در قرآن متن وحیانی مسلمانان سعادت و شقاوت یک متن اخروی و آنجهانی و آخرتگرایانه است. خود این آیه، معرکه آرا بین متالفهان و متکلمان و اهل حدیث بوده که آیا سعادت و شقاوت امری اکتسابی یا شرحی است؟
🔶 برای مطالعه کامل مطلب به لینک زیر مراجعه فرمایید 👇👇
لینک مطلب
_ــ_
#چکیده_سایت
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا و بله دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
🔘 معادلات پنهان نبرد (۱۶) | سننِ مختصِ جبهه حق: «رزق معنوی» و «ایصال به مطلوب» (پشتیبانیِ ویژه و هدایتِ عملیاتی)
🔵 در مهندسیِ نبردِ حق و باطل، علاوه بر لجستیک و پشتیبانیِ مادی، یک شبکه تأمینِ پنهان و یک سیستمِ هدایتِ فوقِ راهبردی وجود دارد که منحصراً در اختیارِ جبههی حق است. علامه طباطبایی (ره) در تبیینِ سننِ الهی، از دو مکانیسمِ قدرتمندِ «رزق معنوی» و «هدایت خاصه (ایصال به مطلوب)» پرده برمیدارد که معادلاتِ ظاهریِ میدان را به نفعِ مستضعفین و مجاهدان تغییر میدهد.
🔷 ۱. لجستیکِ نامتقارن؛ سنتِ «رزق معنوی» در میدانِ محاصره: در دستگاهِ محاسباتیِ خداوند، «رزق» تنها به امکاناتِ مادی (تسلیحات، بودجه و تجهیزات) محدود نمیشود. جبههی حق در بسیاری از مواقع در محاصرهی مادیِ مستکبران قرار میگیرد، اما آنچه بنبستها را میشکند، فعال شدنِ سنتِ «رزق معنوی» است.
🔶 متغیرهای فعالساز: بر اساس این سنت، «تقوا» و «توکل» دو متغیرِ مستقلی هستند که خروجیِ قطعیِ آنها، نزولِ امدادهای پیشبینیناپذیر است.
🔶 خروج از بنبست راهبردی: هرگاه جبههی حق با تمامِ توان در میدان حاضر شود و خداوند را یگانه تکیهگاه (کفیل) خود بداند، خداوند راهِ خروج از بحران را برای آنان باز کرده و از مجاریای که در رادارهای محاسباتیِ دشمن ثبت نمیشود (مِن حیث لا یحتسب)، نیازمندیهای مادی و معنویِ آنها را تأمین میکند.
🔷 ۲. هندسهی هدایت؛ از «ارائهی نقشه» تا «دستگیریِ مستقیم»: یکی از مهمترین تفاوتهای جبههی حق و باطل در نوعِ دسترسی به سیستمِ هدایتِ الهی است. هدایتِ تشریعیِ خداوند دو سطح دارد:
🔶 ارائه طریق (هدایت عمومی): صرفاً نشان دادنِ راهِ حق و باطل است که از طریق وحی برای همگان (حتی دشمنان) ارسال شده است.
🔶 ایصال به مطلوب (هدایتِ عملیاتیِ ویژه): این سطح از هدایت، مختصِ اهلِ حق و سالکانِ میدانِ مجاهدت است. خداوند در این نبرد، به جبههی مقاومت صرفاً نقشه نمیدهد؛ بلکه دستِ آنها را میگیرد، از میانِ میدانهای مینگذاریشدهی فتنهها و جنگهای شناختی عبور میدهد و مستقیماً به «مطلوب» (پیروزی و کمال) میرساند.
🔷 ۳ . قانونِ «هدایتِ مضاعف»؛ فرمولِ ریاضیِ مجاهدت: در نگاهِ قرآنی، هدایت یک نقطهی ثابت نیست، بلکه یک «تابعِ فزاینده» است که با عمل در میدان رابطهی مستقیم دارد.
🔶 فرمول مجاهدت: قرآن کریم میفرماید: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا. هر قدمی که جبههی حق در راهِ خدا (جهاد با نفس و جهاد با دشمن) برمیدارد، راههای جدیدی از نصرت و ابتکارِ عمل به روی او باز میشود.
🔶 حلقهی بازخوردِ مثبت: این یک چرخهی افزایشی است؛ ایمانِ اولیه منجر به استقامت میشود، استقامت موجبِ ریزشِ هدایتِ بیشتر میگردد (وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُديً)، و هدایتِ بیشتر، ظرفیتِ درونیِ رزمندگان را در قالبِ «شرح صدر» (گشادگی سینه برای تحمل سنگینترین فشارها) و «نورانیتِ قلب» (برای تشخیصِ دقیقِ نقشههای پیچیدهی دشمن) ارتقا میدهد.
🔷 ۴. انسدادِ شناختیِ مستکبران؛ سنتِ «ضلالتِ مجازاتی»: در سویِ مقابلِ میدان، جبههی استکبار علیرغمِ برخورداری از پیشرفتهترین تجهیزات، به دلیلِ ماهیتِ ظالمانهاش درگیرِ «ضلالت و گمراهی» است.
🔶 از منظر علامه، این گمراهی یک امرِ تصادفی یا «ابتدایی» نیست؛ بلکه یک «ضلالتِ مجازاتی» است. کفر، فسق، عناد و ظلمِ مستمرِ مستکبران، موجب میشود تا خداوند گیرندههای شناختیِ آنان را کور کند.
🔶 به عبارتِ دیگر، جبههی باطل به دستِ خود، سنسورهای درکِ حقیقت را تخریب کرده است. در نتیجه، از هدایتِ خاصه محروم شده و در توهمِ شکستناپذیریِ مادیِ خود، با سرعتِ شتابانی به سمتِ «ایصال به مطلوبِ تکوینیِ» خود (یعنی هلاکت و فروپاشیِ حتمی) حرکت میکند.
🔵 جمعبندی:در نبردِ حق و باطل، جبههای که به ظاهر از نظر لجستیکِ مادی در مضیقه است، از طریقِ «رزق معنوی» تغذیه میشود و در پیچیدهترین شرایطِ میدانی، از طریق سنتِ «ایصال به مطلوب»، گامبهگام توسطِ ارادهی الهی هدایت میگردد. در مقابل، جبههی باطل به دلیلِ ظلم و طغیان، در «ضلالتِ مجازاتی» گرفتار شده و محاسباتش، هرچند به ظاهر دقیق، در نهایت به بنبستِ راهبردی و هلاکت ختم خواهد شد.
✍️ دکتر مجید تقی نجات (محقق و پژوهشگر موسسه معنا)
👈 یادداشت قبلی
#سنن_الهی
#یادداشت_شانزدهم
_ـ_ــ_ـ_ـ_
#یادداشت
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute
✅ ارسطو و تقسیم بندی علوم فلسفی
🔵 در آثار باقی ماند از ارسطو تقسیم بندی علوم فلسفی آن گونه ای که در میان حکمای اسلامی مشهور است دیده نمی شود.ارسطو درباره فلسفه می نویسد: « این درست است که فلسفه شناخت حقیقت نامیده می شود، زیرا هدف شناخت نظری، حقیقت و هدف شناخت عملی، کنش است. چون مردان عمل هر چند در چگونگی چیزها نظر میکنند، اما منظورشان جستجوی خود علت نیست، بلکه پیوند آن با کاربرد نسبی و کنونی آن است. و در جای دیگر به مقتضای بحث از جایگاه علم طبیعی، علوم را به سه دسته نظری، عملی و سازنده (مولد/هنری) تقسیم می کند.
🔵 ارسطو در مورد علوم نظری می نویسد: .. بنابراین، از اینجا پی می توان برد که فیزیک نیز گونه ای از دانش نظری است، اما دانش ریاضی نیز، نظری است. ولی اینکه آیا با چیزهای نامتحرک و جدا از ماده (مفارق) سروکار دارد، اکنون هنوز روشن نیست. لکن اینکه برخی از شاخه های ریاضی چیزهای نامتحرک و جدا از ماده را بررسی می کنند،روشن است. اما چیزی هست که همیشگی (ابدی)، نامتحرک و جدا از ماده است، بدیهی است که شناخت آن کار دانش نظری است، اما مطمئنا نه کار دانش طبیعی است ( زیرا فیزیک با چیزهای متحرک سروکار دارد)، نه کار ریاضیات، بلکه کار (دانشی) است که بر هر دوی (این دانش ها) مقدم است،زیرا دانش طبیعی با چیزهای جدا از ماده، اما متحرک، سروکار دارد. برخی از شاخه های دانش ریاضی نیز به چیزهای نامتحرک می پردازند، اما چیزهای (نامتحرکی) که احتمالا جدا از ماده نیستند، بلکه در ماده اند. اما دانش نخستین به چیزهایی جدا از ماده ( مفارقات) و چیزهایی نامتحرکی می پردازد.
🔵 بنابراین، فلسفه های نظری بر سه گونه اند: ریاضی، طبیعی، الاهی، زیرا یقینی است که اگر الوهیت در جایی وجود دارد، در طبایعی اینگونه است، نیز ارجمندترین دانش باید درباره ارجمندترین جنس باشد.پس دانش های نظری باید بر دانش های دیگر برتری داده شوند و این دانش الهی بر سایر دانش های نظری،زیرا این تردید را میتوان داشت که آیا فلسفه نخستین (فلسفه اولی) کلی است، یا اینکه درباره جنس معین یا یک گونه طبیعت معین است؟ چون در دانش های ریاضی نیز گونه و شیوه یکی نیست، بلکه هندسه و ستاره شناسی درباره طبیعتی معین اند و ریاضیات کلی در همه مشترک است. اکنون اگر یک جوهر دیگری در کنار آنهایی که طبیعتاً به هم گرد آمده اند یافت نشود، در آن صورت دانش طبیعی (فیزیک) می توانست دانش نخستین باشد. اما اگر یک جوهر نامتحرک وجود دارد، این جوهر، مقدم است و دانش آن فلسفه نخستین است که فلسفه کلی است و وظیفه آن بررسی و نگرش درباره موجود چونان موجود است: همچنین آن و هم متعلقات یا لواحق آن بماهو موجود. این تقسیم بندی را ارسطو در جای دیگر با توضیح دیگری نیز بیان میکند. او می نویسد: اما از آنجا که دانشی هست درباره موجود از آن حیث که موجود و مفارق است، باید بررسی کرد که آیا آن را با دانش طبیعی یکی باید انگاشت، یا متفاوت با آن. اکنون دانش طبیعی درباره چیزهایی است که مبدا حرکت را در خودشان دارند، ریاضیات نیز دانش نظری و درباره چیزهای ثابت و ماندنی است، اما نه درباره چیزهای جدا (مفارق). پس درباره موجود مفارق و نامتحرک، دانشی متفاوت با آن دو دانش وجود دارد، بدین سان روشن می شود که سه گونه از دانش های نظری وجود دارد: طبیعی، ریاضی و الهی، اما از اینها آخرین نامبرده شده بهترین است، زیرا درباره ارجمندترین موجودات است.
📚 منبع: کتاب، فلسفه ابن سینا ( شرحی نو بر الهیات شفاء با تکیه بر درس گفتارهای استاد حشمت پور)، نوشته حمیدرضا خادمی
_ـ__ـ_
#برش_کتاب
💻 آدرس تارنمای ما :
🌐 https://manainstitute.ir
📱 ما را در ایتا دنبال کنید:
🆔 @maanainstitute