#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#دوازدهم_محرم_روز_دفن_شهداى_كربلا
.
دوازدهم ماه محرم عده ای از بنی اسد به اصرار همسرانشان با ترس و خوف از دشمن شبانه برای دفن بدن مطهر سيدالشهداء عليه السلام و بنی هاشم و اصحاب آن حضرت آمدند. اما چون بدنهای بی سر را دیدند متحیر ماندند.
امام سجاد عليه السلام نیز به قدرت امامت از میان غل و زنجیر بیرون آمده و برای دفن ابدان به کربلا آمدند و با دستور حضرت بدنها در مکانهای معلوم دفن گردیدند.
از شام عاشورا #شیری بدستور #حضرت_فضه خادمه درکنار بدن مطهرامام حسین علیه السلام وابدان مطهر دیگرشهداء ازبدنها #مراقبت میکرد. چون قصد دشمن این بود که روزبعد عاشورا هم برای چندمین بار بربدنها جسارت کنند. اما #شیر تاموقع دفن از ابدان مراقبت کرد ونگذاشت کسی نزدیک به آنان شود.
کافی ج۱ص۴۶۵
دوازدهم ماه محرم ابن زيادلعین فرمان داد كه احدى حق ندارد با #اسلحه ازخانه بيرون آيد، و ده هزار سوار وپياده برتمام كوچه ها و بازارها #موكل گردانيد، كه احدى ازشيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام حركتى نكنند. سپس فرمان داد سرها راپيش روى اهل بيت عليه السلام حركت دهند وبعد وارد شهركرده، در كوى و #بازار بگردانند.
مردم باديدن حالت زار ذريه پيامبر صلی الله عليه وآله و سرهاى بر #نيزه و #مخدرات در هودجهاى #بدون پوشش، صدا به گريه بلند نمودند. حضرت زينب كبرى،ام كلثوم، فاطمه بنت الحسين و امام زين العابدين عليهم السلام به ترتيب باجگرهاى #سوزان و #قلوب_دردناک خطبه ها ایراد فرمودند، كه عده اى ازلشكر باديدن اين اوضاع وقتی که #بسیار دیرشده بود ازكرده خود #پشيمان شدند.
هنگام خطبه خوانی حضرت زینب سلام الله علیها عمرسعد ملعون ترسید ودستور داد سر برادرش راجلوی #محمل حضرت ببرند تاشاید ازادامه خطبه منصرف گردد.
بعد ازدو روز جدایی، همینکه چشم مبارکشان به سرمطهر ارباب افتاد وبرادر را #غرق درخاک وخون وخاکستر دیدند. "فنطحت جبینها بمقدم المحمل" پس پیشانی مبارک رابه چوبه محمل کوبیدند و سرمبارک شکست وخون جاری شد. سپس خطاب به برادر اشعاری را خواندند وسر را به #هلال اول ماه تشبیه فرمودند...
"ياهلالًا لمّااستتمَّ کمالا
غالهُ خسفُهُ فأبْدا غُروبا
ماتوهَّمتُ ياشقيقَ فؤادي
کان هذامُقَدَّراً مکتوبا"
بحارالانوار ج۴۵ص۱۱۴
.
#شهادت_امام_سجاد_علیه_السلام
دوازدهم ماه محرم سال ۹۴هجری قمری مطابق با بیست ونهم مهر سال ۹۱هجری شمسی بنابرقولی امام سجاد علیه السلام درسن ۵۷سالگى شهید گشتند.
توضيح المقاصد ص۳
اعلام الورى ج۱ص۴۷۰
الوقايع ص۶۱
وقايع الايام ص۱۳۲
العوالم ج۱۷ص۴۷۷
الدمعةالساکبة ج۴ص۳۷۷
معالی السبطین ج۲ص۵۶
#با_امام_هادی_علیه_السلام
#مطاعن_متوکل_عباسی
#3رجب
🔷🔶 #آن_شعبده_باز_برای_همیشه_ناپدید_گردید
👈🏼👈🏼 زرّافه ، دربان متوكل مىگويد:
از #هندوستان مرد #شعبده_بازى نزد متوكل آمد. و #متوكل لعنت الله علیه ، شعبده بازى را خيلى دوست مى داشت. و اين شخص در فنِ خويش ، خيلى ماهر بود. متوكل خواست امام على النقى-عليه السّلام-را #شرمنده سازد.
➖ به مرد شعبده باز گفت: اگر بتوانى او را #خجل سازى، هزار دينار به تو مىدهم !
زرّافه مىگويد: متوكل دستور داد #نان هاى نازک و سبكى بپزند و آنها را بر سر سفره بگذارند. و مرا نيز كنار سفره نشاند.
و امام عليهالسّلام را هم براى غذا خوردن دعوت كرد. و طرف چپ حضرت ، متّكايى بود كه تصوير شير بر آن بود.
➖ شعبده باز هم روبروى متّكا نشست. وقتى كه امام عليهالسّلام دستش را به سوى نان دراز كرد ، مرد شعبده باز كارى كرد كه نان به هوا پريد. دوباره امام-عليه السّلام-دست برد تا نان را بردارد ، باز شعبده باز كار سابق خويش را تكرار نمود. و همه #خنديدند.
👈🏼 در اين هنگام ، حضرت دست خود را به تصوير #شيرى كه در متّكا بود، زد و فرمود: اين مرد را بگير.
ناگهان شير از متّكا پريد و مرد شعبده باز را دريد و خورد و به جاى سابق خويش برگشت.
➖ مردم از اين كار ، #حيران شدند.
سپس امام برخاست. متوكل گفت: خواهش مىكنم بنشين و اين مرد را برگردان.
حضرت فرمود: بهخدا قسم! او ديگر بعد از اين ديده نخواهد شد.
و رو به متوكل كرد و فرمود : آيا دشمنان خدا را بر دوستان او مسلّط مى گردانى؟!
حضرت رفت و آن مرد، ديگر رؤيت نگرديد.
📚الخرائج و الجرائح ج۱ ص۴۰۰