اپیزود پنجم: کرونا و رسانه
اسفند 1398 بود که حضور کرونای منحوس علنی شد. روزهای اول موج قم ستیزی در رسانه ها به راه افتاده بود. و همین، ساکنین سرزمین پر فیض قم را به تب و تاب انداخته بود. حلقهای هم میان برخی طلاب کاردان تشکیل شده بود. یکی از شرکت کنندگان در این حلقه با حسن ظنی که با من داشت من را نیز اهل تشخیص داده بود و برای حضور در این حلقه از من دعوت کرد. من که خود را اهل نمی دانستم فقط برای آشنایی با حاضران یک جلسه در آن حلقه شرکت کردم. و بدون شناخت از اعضا وارد بحث و گفت و گو شدم. جلسه تمام شد و من به همراه دوست دعوت کننده عازم پردیسان شدیم. اما یکی از حاضران در جلسه نیز با ما همراه شد. او به رسم تواضع و ادب، در صندلی عقب نشست. دوست من به آرامی اشاره کرد که ایشان آقای دکتر فرجنژاد هستند. و من با چندین حالت تعجب درهم آمیخته به او نگاه کردم. کسی که چندین سال تنها از طریق کتاب و فیلم و برادر و دوست و شاگرد با او آشنا بودم حالا در یک محفل و در یک ماشین کنار هم نشسته ایم. این تعجب من به آرامی زائل شد. ظاهرِ دکتر محمد حسین فرج نژاد به نحوی بود که احتمال هم نمی دادی او یک دکتر و یک مولف و یک پژوهشگر تراز بالا باشد. این تعجب من، هیچ وقت زائل نشد. بعد از جدا شدن، تعجب سومی در من تقویت شد و آن اینکه این چهره و زنگ صدا چقدر آَشناست؟
بعد از مدت ها فهمیدم ایشان همان منتقد فیم مدرسه صدوقی است که بیش از پانزده سال پیش از برخی تحلیل های او استفاده کردم. من منتظر فرصت دوباره ای بودم تا به او یادآری کنم آن جلسات را، و به او یادآوری کنم نکاتی که درباره تاثیر پذیری اولیور استون از ابراهیم حاتمی کیا می گفت.
اپیزود ششم: قربانی مولف در شام عرفه
رولان بارت از مرگ مولف سخن گفته بود، مولف ما در شام عرفه به همراه خانواده خود قربانی شد. شام آخر ارسطو با جام شوکران به پایان یافت، اما شام آخر مرد دانای ما شام عرفه بود که شب عید قربان هم بود. روز قربانی شدن برای مولف ما روز عید است. مولف ما پایان عمر خود را با مرگ تجربه نکرد، بلکه او قربانی شدن را آزموده است. قربانی شدن به معنای مرگ در مسیر ارزش های الهی است، اینجا قربانی شدن به معنای مرسوم شهادت نیست، شهادت هم مرتبه ای از قربانی شدن است. اینکه امثال محمد حسین فرج نژاد صهیونیسم را دشمن درجه یک خود می دانستند کاملا بجاست، اما بجا نیست احتمال دست داشتن صهیونیست ها در مرگ او را بدهیم. صهیونیست ها آنقدرها هم فهمیده نیستند که بدانند خطر امثال محمد حسین فرج نژاد برای آنها بیش از دیگران است. آنها آن قدر احمق هستند که حتی از بمب هسته ای بیشتر می ترسند. وخدای محمد حسین فرج نژاد شایسته تر است برای ترسیدن. لأنتم أشد رهبة في صدورهم من الله ذلک بأنهم قوم لا یفقهون.
[صفحه ۳ از ۳]
اپیزود هفتم: زهد در قرن بیست و یکم
هر چه بود داستان محمدحسین فرج نژاد و پایان عمرش یک سونامی رسانهای بود. سالها بود که محمدحسین فرجنژاد با رسانه در هم آمیخته بود. پایان عمر او هم یک کارزار رسانهای بود. مرگ دلخراش او به همراه خانواده اش در ابتدا نظرها را به سمت خود جلب کرد و وقتی معلوم شد که آن تصادف وحشتناک 29/ 4/ 1400 در ورودی پردیسان قم مربوط به چه کسی بوده، موج پیامها بود که مبادله می شد. نوع مرگ و تصادف به نحوی بود که هیچ کس نمی توانست بدون سوال از کنار خبر عبور کند، کسی که دکترا داشته و درس حوزه خوانده و درس دانشگاه داده، چگونه با خانواده خود سوار بر موتور سیکلت بوده؟؟؟
رسانه در موضع تعارض است، نه می تواند در دکتر بودن و استاد بودن محمد حسین فرج نژاد تشکیک کند، و نه می تواند پاسخی برای این خرق اجماع پیدا کند که «دکترها و استادها به همراه خانواده خود از موتورسیکلت استفاده نمیکنند».
پایان محمد حسین فرج نژاد تلقی عموم مردم درباره استادها و دکترها و پیشفرض استادها و دکترها درباره خود را به #چالش کشید.
در این میان برخی برای حل تعارض، پیکان اتهام را به سوی مسئولین نشانه رفته اند. فراموش نکنیم مسالهای به نام محمدحسین فرجنژاد مساله آب آشامیدنی و ریزگردها و ... نیست که با تنبیه مسئولان پاسخ داده شود.
مساله محمدحسین فرجنژاد مساله ای در تراز فرار مغزها هم نیست. محمدحسین فرجنژاد هیئت علمی این پژوهشگاه و دانشگاه نشد، نه چون او را به نا حق به حلقه هیات علمی یکی از این مراکز راه ندادند، بلکه چون او نمیخواست که عضو هیات علمی این مراکز باشد. محمدحسین فرجنژاد (جز این سالهای اخیر که با کمک پدر صاحب منزلی طلبهگی در پردیسان شده بود) سالها مستأجر بود؛ نه چون به ناحق زمینه خانهدار شدن او را فراهم نکردند، بلکه او به دنبال آن نبود که به هر قیمتی خانه دار باشد و بالاخره او تا همین چندی پیش، اصلا اتومبیل نداشت نه چون به ناحق زمینه اتومبیل دار شدن او را از بین بردند، بلکه چون او در پی آن نبود که به هر قیمتی صاحب اتومبیل باشد.
مشکل انسانهایی چون محمدحسین فرجنژاد اینست که حتی به دنبال احقاق حقوق خود هم نیستند. این چیزی است که من از آن به «زهد قرن بیست و یکمی» یاد میکنم. «زاهدان قرن بیست و یکمی» بیش از آنکه به «حق» خود فکر کنند به «تکلیف» خود میاندیشند. آنها بیشتر از «سهم خود از انقلاب» به «سهم خود در انقلاب» اعتقاد دارند. #خمینی_کبیر همان ابتدا گفته بود: هی نگویید این انقلاب برای ما چه کرده، بگویید شما برای انقلاب چه کردید؟
اپیزود هشتم: آژانس شیشهای
من آژانس شیشه ای را صائبترین فیلم در جامعه شناسیسیاسی ایران پس از انقلاب میدانم. نیروهای اجتماعی جامعه ایرانی و کشمکش میان آنها در این فیلم به خوبی به تصویر کشیده شده است.
به نظر من شخصیت عباس در فیلم آژانس شیشهای نشانهای از نیروهای قربانی (به معنای پیشتر گفته) در جامعه ماست. سکانس پایانی فیلم آژانس شیشهای صحنه قربانی شدن عباس را به تصویر می کشد.
عباس وقتی به جنگ رفت تراکتور داشت، اما وقتی از جنگ برگشت همان را هم نداشت. امثال محمدحسین فرجنژاد شبیهترین افراد به شخصیت عباس در فیلم آژانس شیشه ای هستند. همانها که به قول حاج کاظم: خیبری اند، سوز دارند، ولی دود ندارند.....
چند نکته:
1. نویسنده برای ادای دین به مرحوم محمدحسین فرج نژاد و سالها فعالیت رسانه ای او از ادبیات سینمایی استفاده کرده است.
2. نویسنده تنها برای ادای احترام به شخصیت هایی همچون محمد حسین فرج نژاد و فضایل ایشان این سطور را نگاشته و نوشتن درباره این فضائل به معنای بهرهمندی خود از آنها نیست.
📰 @rozaneebefarda
🌐 @Mabaheeth
19.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟 ۵ روز تا #بزرگترین_عید
📹 #ببینید | #رهبر_انقلاب: #عید_غدیر از همه اعیاد بالاتر است.
💻 @Khamenei_ir
🌐 @Mabaheeth
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویژه #استوری
#غدیر غذا ندادی⁉️🤔
حتمااینکلیپروببینید🌸🌱.•
از صدتا سخنرانے
اثرش بیشتره ها🙂✌️
#عید_غدیر
🎤 استاد #پناهیان
🌐 @Mabaheeth
هدایت شده از مباحث
حاج محمود کریمی[WWW.FOTROS.IR]ma98052801.mp3
زمان:
حجم:
20.1M
✨ مولودی خوانی ولادت #امیرالمؤمنین علیه السلام
📃 منی که از تولدم
تو کشوری بزرگ شدم
که از سر مأذنه هاش
اسم علی و بچه هاش
میپیچه توی هر طرف
دل میره ایوون نجف
میخوام که قنبرش باشم
مالک أشترش باشم ...
🎤 حاج محمود #کریمی
🌐 @Mabaheeth