eitaa logo
کانال شهدایی معبر 🥀
1.3هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.2هزار ویدیو
63 فایل
☺️دوست داری شهدا رو #بشناسی❓ 🎙 #روایتگری_شهدا حال دلت رو خوب می‌کنه❓ آماده‌ای توی #مسابقه‌ شرکت کنی و جایزه ببری🏆 🌱علاوه‌براین در کانال #معبر همیشه #زائر_شهدا باشید🥀 مدیر کانال حاج آقا آزاده @said70 خادم کانال: @admin_mabar14
مشاهده در ایتا
دانلود
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ سیدالشهدای جبهه مقاومت 💚 خیلی جالب بود👌 @mabar14
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه رفیق شهید پیدا کنین! بعد شروع کنین باهاش رفاقت کردن بعد از چند وقت اثرش رو توی زندگیتون می‌بینید. ╭━━⊰❀🇮🇷❀⊱━━╮ @mabar14 ╰━━⊰❀♥️❀⊱━━╯
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام دوستان امشب مهمان شهید علیرضا کریمی هستیم شهیدی که برات کربلا می دهد😍
شهید علیرضا کریمی در تاریخ ۲۲ شهریور سال ۱۳۴۵ در ایام ماه مبارک رمضان در اصفهان دیده به جهان گشود. او مبتلا به بیماری شدیدی بود که طبق عقیده ی پزشکان زنده نمی ماند کبد او در سن ۴ سالگی از بین رفت و پزشکان از زنده ماندنش قطع امید کرده بودند. روزی سیدی سبزپوش در مغازه پدرش بی مقدمه گفت کار خوبی کردی که علیرضا را برای حضرت عباس ذر کردی همین امروز سفره آقا ابالفضل (ع) را پهن کن و به مردم غذا بده برای این حضرت ۳ مجلس روضه در حرمش نذر کرده ای که من آنرا انجام می دهم. سپس آن سید سبزپوش برای برکت ،کاسبی اسکناسی را به پدر شهید علیرضا کریمی داد. علیرضا به طرز معجزه آسایی شفا یافت و بمدت چندین سال بعد به قهرمان ورزش های رزمی تبدیل شد. - شهید علیرضا کریمی از زمانی که کودک بود؛ در مسجد حاضر میشد و نماز میخواند. - شهید علیرضا کریمی در زمانی که نماز میخواند خدا را در مقابلش میدید و با او صحبت میکرد. او بدون هیچ عجله ای ذکرها را دقیق و شمرده می گفت. او نیز می گفت اشکال ما اینست که برای همه وقت می گذاریم به جز خدا با سریع خواندن نمازمان فکر می کنیم زرنگی ایم ولی نمی دانیم که خدا به وقت ما برکت می دهد. او لذت میبرد که بنده اش نماز بخواند و در سحر بیدار بماند.» شهید علیرضا کریمی همیشه بطور مخفیانه در سحر بیدار می ماند و نماز میخواند. شهید علیرضا کریمی اهمیت بسیاری به قرائت قرآن می داد و ترجمه معانی آن را با دقت میخواند؛ او در مورد قرآن میگفت:این قرآن مثل نامه ای است که خدا برای ما نوشته است ما نباید بدانیم خدا چه گفته و از ما چه خواسته است؟! علیرضا به دعای توسل بسیار اهمیت می داد و می گفت «بعد از توکل به خدا توسل به ائمه معصومین حلال مشکلات است. اهل غیبت نبود اگر از کسی ناراحت بود مستقیم با خودش صحبت میکرد. بسیار کم حرف بود اما وقتی صحبت میکرد کلامش بسیار جامع و کامل بود همه جوانب کار را میدید و بعد حرف میزد بنابراین بچه ها روی حرف او حرف نمی زدند. از پول توجیبی خود همیشه به صورت مخفیانه به افراد مستحق کمک میکرد. زمانی که جبهه میرفت معمولا به کسی نمی گفت میترسید ریا و یا نیت غیر خدایی وارد کارش شود در ضمن پدرش به وی آموخته بود که هر کاری انجام میدهی فقط برای رضای خدا باشد.
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وصیت نامه شهید دانش آموز ۱۶ ساله علیرضا کریمی
لایو زیارت امام رضا (ع) به نیابت از جمیع شهدا و علما و اموات به ویژه شهید دانش آموز علیرضا کریمی امشب حوالی ساعت ۲۰/۵۰ این گوشه ای از قصه علیرضای ۱۶ ساله است که با همه ی ما در کربلا وعده کرده است.. بسم الله ایام عید نوروز برای دیدار اقوام به اصفهان رفتیم. روز آخر تعطیلات به گلزار شهدا و سر مزار شهید خرازی رفتم وسط هفته بود و کسی در آن حوالی نبود با گریه از خدا خواستم تا ما هم مثل شهدا راهی کربلا شویم توی حال خودم بودم برای خودم شعر میخواندم از همان شعرهایی که شهدا زمزمه میکردند این دل تنگم عقده ها دارد گوییا میل کربلا دارد ای خدا ما را کربلایی کن بعد از آن با ما هرچه خواهی کن هنوز به مزارش نرسیده بودم یک دفعه سنگ قبر یک شهید توجهم را جلب کرد با چشمانی گرد شده بار دیگر متن روی سنگ را خواندم آنجا مزار شهید نوجوانی بود به نام علیرضا کریمی ؟؟ او عاشق زیارت کربلا بوده و در آخرین دیدار به مادرش چنین گفته میروم و تا راه کربلا باز نگردد باز نمیگردم در روزی هم که اولین کاروان به طور رسمی راهی کربلا میشود پیکر مطهرش به میهن باز میگردد! این را از ابیاتی که روی سنگ مزارش نوشته بود فهمیدم حسابی گیج شده بودمد انگار گمشده ای را پیدا کردم گویی خدا میخواهد بگوید که گره کار من به دست چه کسی باز میشود. ? همان جا نشستم حسابی عقده دلم را خالی کردم با خودم میگفتم اینها در چه عالمی بودند و ما کجائیم؟ این ها مهمان خاص امام حسین علیه السلام بودند ولی ما هنوز لیاقت زیارت کربلا را هم پیدا نکرده ایم بار دیگر ابیات روی قبر را خواندم گفته بودی تا نگردد ،باز راه راهیان کربلا عهد کردی برنگردی سرباز مهدی پیش ما ...... با علیرضا خیلی صحبت کردم از او خواستم سفر کربلای مرا هم مهیا کند. گفتم من شک ندارم که شما در کربلایی تو را بحق امام حسین عليه السلام ما را هم کربلایی کن با صدای اذان به سمت مسجد حرکت کردم در حالی که یاد آن شهید و چهره ی معصومانه اش از ذهنم دور نمیشد. روز بعد راهی تهران شدیم آماده رفتن به محل کار بودم یک دفعه شماره تلفن کاروان کربلای روی طاقچه ، نظرم را جلب کرد. گوشی تلفن را برداشتم شماره گرفتم آقایی گوشی را برداشت. بعد از سلام گفتم ببخشید من قبل عید مراجعه کردم برای ثبت نام کربلا میخوام ببینم برای کی جا هست؟ یک دفعه آن آقا پرید تو حرفم و گفت: ما داریم فردا حرکت میکنیم دو تا از مسافرامون همین الان کنسل کردن اگه میتونی همین الان بیا!! نفهمیدم چطوری ظرف نیم ساعت از شرق تهران رسیدم به غرب اما رسیدم . مسئول شرکت زیارتی را دیدم و صحبت کردیم گفت فردا هفت دستگاه اتوبوس از اینجا حرکت میکنه قراره فردا بعد از یک ماه مرز باز بشه و برای اربعین کربلا باشیم اما دارم زودتر میگم اگه یه وقت مرز رو باز نکردن یا ما را برگردوندن ناراحت نشین گفتم باشه اما من گذرنامه ندارم کمی فکر کرد و گفت: مشکل نداره، عکس برای شناسنامه خودت و خانمت رو تحویل بده بعد ادامه دادم به مشکل دیگه هم هست من مبلغ پولی که گفتید رو نمی تونم الان جور کنم نگاهی تو صورتم انداخت. بعد از کمی مکث گفت: مشکلی نیست شناسنامه هاتون اینجا میمونه هروقت ردیف شد بیار با تعجب به مسئول آژانس نگاه میکردم انگار کار دست کس دیگه ای بود هیچ چیز هماهنگ نبود اما احساس میکردم ما دعوت شدیم. از صحبت من با آن آقا ده روز گذشت صبح امروز از مرز مهران عبور کردیم وارد خاک ایران شدیم حوادث این مدت برای من بیشتر شبیه خواب بود تا بیداری هشت روز قبل با ورود کربلا ، ابتدا به حرم قمر بنی هاشم رفتیم در ورودی حرم برای لحظاتی حضور علیرضا ، همان شهید نوجوان ، را حس کردم ناخودآگاه به یادش افتادم انگار یک لحظه او را در بین جمعیت دیدم بعد از آن هرجا که میرفتم به یادش بودم. نجف کاظمین سامرا و..... سفر کربلای ما خودش یک ماجرای طولانی بود اما عجیبتر این که دست عنایت خدا و حضور شهید کریمی در همه جا می دیدم در این سفر عجیب ، فقط ما و چند نفر دیگر توانستیم به زیارت سامرا مشرف شویم زیارتی بود باور نکردنی هرجا هم می رفتیم ابتدا به نیابت امام زمان (عج) و بعد به یاد علیرضا زیارت می کردیم. این مدت عجیب ترین روزهای زندگی من بود. پس از بازگشت بلافاصله راهی اصفهان شدم عصر پنج شنبه برای عرض تشکر به سر مزار علیرضا رفتم . هنوز چند کلامی صحبت نکرده بودم که آقای محترمی آمدند فهمیدم برادر شهید و شاعر ابیات روی سنگ قبر است. داستان آشنایی خودم را تعریف کردم ماجراهای عجیبی را هم در آنجا از زبان ایشان شنیدم عجیب تر این که این نوجوان شهید در پایان آخرین نامه اش نوشته بود به امید دیدار در کربلا برادر شما علیرضا با همه ما در کربلا وعده کرده بود.
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا