eitaa logo
مدرسه مهارت آموزی مبنا
18.5هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
376 ویدیو
62 فایل
کانال رسمی «مدرسه مهارت آموزی مبنا» ✨ ما توی این مدرسه، مهارت‌های بنیادی رو آموزش می‌دیم. دوره‌های ما فعلا در دو دپارتمان زیر برگزار می‌شه: 🔸دپارتمان نویسندگی 🔸دپارتمان روایت انسان خانم میم هستم، ادمین مبنا.☺️ بیاین باهم گپ بزنیم: 🆔 @adm_mabna
مشاهده در ایتا
دانلود
روایت انسان فعلا چهار سطح دارد؛ 1⃣سطح اول : آدم تا حضرت ابراهیم 2⃣سطح دوم : ابراهیم تا موسی 3⃣سطح سوم : سلام بر موسی (ع) 5⃣سطح چهار : ارض مقدس + اگر برای اولین بار است که سراغ را می گیرید، سطح اول را ثبت نام کنید و روایت آدم را از پیش از خلقت تا حضرت ابراهیم بشنوید... + اما اگر از قدیمی های مبنا هستید و پیش تر در یک سطح از روایت انسان شرکت کرده اید، از لینک بروید و سطح بعدی را ثبت نام کنید... + هر سوالی که دارید از مَن بپرسید :@adm_mabna +برای ثبت نام از لینک زیر بروید: https://yek.link/mabnaeitaa ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
مدرسه مهارت آموزی مبنا
روایت انسان فعلا چهار سطح دارد؛ 1⃣سطح اول : آدم تا حضرت ابراهیم 2⃣سطح دوم : ابراهیم تا موسی 3⃣سطح
اگر می خواید بدونید دوره ی چطور برگزار میشه، شیوه ی بیان محتوا چجوریه و فضای دوره دستتون بیاد، یک جلسه ی رایگان توی سایت بارگذاری شده، اونو بشنوید و بعد راحت تر تصمیم بگیرید☺️ از این لینک برید : https://yek.link/mabnaeitaa
جونم براتون بگه که‌... همه ی کسانیکه قبلا توی سایت عضو بودید، باید مجدد ثبت نام کنید و یوزر و پس ورد جدید بسازید...باشه؟ پس اگر وقت ثبت نام دوره و پرداخت هزنیه، روی گزینه ی ورود می زنید بعد پیام میاد که "شماره تون توی سامانه ثبت نیست" نگران نشید، یک نفس عمیق بکشید، اون پایین گزینه "ثبت نام" رو بزنید و دوباره اطلاعات عضویت رو پر کنید و توی سایت عضو شد... به همین راحتی و خوشمزگی + هر سوالی دارید ازم بپرسید : @adm_mabna https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
به نـام خــدای مهربـــان "قهرمانِ فرصت ها" ام البنین همسر علی(ع) است. همسر علی شدن شبیه رویاست، لیاقت می خواهد. و ام البنین همسرِ علی شدن را قدر دانست. برای بچه های فاطمه مادر شدن را فهمید. قدرِ مادر شدن، مادرِ پسران شدن را دید و برای مادری کوتاهی نکرد. ام البنین زنِ فهمیدنِ لحظه هاست. ام البنین زن است؛ مادر است او. مادری با همه ی ظرافت هایش، افسردگی هایش و درد هایش. مادر ها نه تصویرهای قدیس گونه ی ساخته ذهنمان، که انسان هایی شکننده اند. شبیه همه ی آدم های دیگر با احساساتی به مراتبط بیشتر، و دلی به مراتب مهربان تر. ام البنین قهرمانِ فرصت هاست. قدرِ لحظه ها را می داند. چشم می چرخاند و فرصت ها را از میان حوادث برمیدارد، نقش و نگار می زند و برای خودش تا قیامت نگه می دارد. او آخرین امتحانِ مادری اش را هم قهرمانانه پیروز می شود، مدال را روی سر می گیرد و برای همیشه خودش را جاودانه می کند. ام البنین وقتی پسرانش را فدا کرد ام البنین نشد؛ او وقتی ماندگار شد که از قاصدِ حاملِ خبر، احوال حسین(ع) را پرسید...
مدرسه مهارت آموزی مبنا
به نـام خــدای مهربـــان "قهرمانِ فرصت ها" ام البنین همسر علی(ع) است. همسر علی شدن شبیه رویاست، لی
از زمانِ ام البنین تاریخ را به عقب ببرید و تا پیش از پیامبر اسلام پیش بروید. بازهم عقب بیایید و وقت رسیدن به دوران نوح(ع) دست نگه دارید. همسر نوح(ع) را ببینید؛ زنی که همسر پیامبری از پیامبران خدا است. همسر پیامبر اولوالعزم کم جایگاهی نیست. مادر فرزندِ پیامبربودن آرزوی خیلی هاست. مادری با همه ی ظرافت هایش. همسر نوح اما قدردان لحظه هایش نیست؛ او برای مشرکان خبر می برد، جلسه های پنهانی مومنان را فاش می کند. در شهر راه می رود و از مردم می خواهد به حرف های شوهرش گوش نکنند، داد می زند و همسرش را دیوانه می خواند. همسر نوح هدایت را در خانه اش داشت. نور وحی در خانه ی او نازل می شد و پیامبری چون نوح(ع) همسرش بود. اما او انتخاب کرد که چشم هایش را ببندد، روی دهانش دست بگذارد و به نوح(ع) پشت کند. همسر نوح قهرمانِ "قدر ندانستن" است. او قهرمانِ رها کردنِ فرصت هاست. به جای ساختن پله ای از همسریِ پیامبر برای هدایت، آن را پتکی می کند و به سر عاقبت خودش می کوبد و آخر هم در طوفانِ نوح غرق می شود... _نجمه حسنیه_ ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
به نـام خــدای مهربـــان "برای هم" برای من اینجا درایتا، شما هر کدامتان یک نفرید با همه ی ارزش های شخصی تان. من همیشه پلاکارد مخاطب ها را به دست راست و پرچم ایتا را با دست چپ می گیرم و در جلسه های مبنا شرکت می کنم. حالا در بحبوحه ی ثبت نام ، خیلی هایتان بودید که دلتان هوای ثبت نام داشت اما نرسیدید به تخفیفِ دو روز اول؛ که چیزی این میان گره شد و افتاد به کار ثبت نامتان... از روی قاعده که باشد امروز ثبت نام با تخفیف تمام شده است. من اما امروز اول جلسه تصمیم گرفتم پلاکاردتان را با دو دست بگیرم، صدایم را صاف کنم و یک سخنرانی غرا در باب جاماندگان از تخفیف ایراد کنم؛ اما همان اولِ کار دیدم مدیر اجرایی سختِ گیرِ ما(علیرضا دولت آبادی) پرچم ایتا در یک دست و پلاکارد شما در دست دیگر گفت:"تمدیدش کردم، خیالت راحت!"😎 و اینطور شد که پیش از من جنابِ مدیر در فکر شما بود و تخفیف 20 درصدی را تا امروز ۱۴ظهر تمدید کرد. اگر دلتان با روایت انسان است و برای از دست دادن تخفیف نگران بودید؛ حالا از لینک بروید و در ثبت نام کنید. هر مشکلی این میان بود به من بگویید. هر سوالی هم داشتید بپرسید. من با دست های جادویی ام کمکتان می کنم...😉 راستی این میان، شما هم پلاکارد مخاطب هاو پرچم ایتا را بگیرید، پیامِ ثبت نام انسان را برای آدم های مشتاق بفرستید، قصه ی را تعریف کنید، پلاکارد و پرچم را به آنها تحویل دهید و بگذارید اسم مان و پرچممان دست به دست شود... _نجمه حسنیه_ + برای ثبت نام: https://yek.link/mabnaeitaa https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
مدرسه مهارت آموزی مبنا
به نـام خــدای مهربـــان "برای هم" برای من اینجا درایتا، شما هر کدامتان یک نفرید با همه ی ارزش های
درسته تخفیف دوروز اول تموم شد؛ اما ثبت نام روایت انسان همچنان ادامه داره😎 برای ثبت نام از این لینک برید: https://yek.link/mabnaeitaa اگرهم هر سوالی داشتید من اینجا هستم: @adm_mabna
به نـام خــدای مهربـــان "سراغِ احساستان بروید" برای یک نویسنده شناختن احساسات مختلف خیلی مهم است. اینکه او بتواند احساسات مختلف را به درستی از هم تشخیص بدهد، برایشان نامی انتخاب کند و آنها را برای شخصیت هایش بنویسید بسیار ارزشمند است. برای آنکه بتوانید شخصیت های واقعی خلق کنید و در چاله ی کارکتر های تکراری گیر نکنید، لازم است روی شناختن احساسات تمرکز کنید و یاد بگیرید برایشان نامی انتخاب کنید. راه حل این شناخت هم ساده است : تمرین کنید؛ نوشتنِ احساسات را تمرین کنید.
مدرسه مهارت آموزی مبنا
به نـام خــدای مهربـــان "سراغِ احساستان بروید" برای یک نویسنده شناختن احساسات مختلف خیلی مهم است.
- خودتان را مقید کنید که هر روز احساسات روزتان را بنویسید. احساسات را به بسته های یک کلمه ای تبدیل کنید و روی کاغذ یادداشت کنید. - سعی کنید از احساسات معمول مثل : خشم، عصبانیت، خوشحالی، غم فراتر بروید و به احساسات عمیق تری دست پیدا کنید : خشم، هیجان، اضطراب، ... - اگر جایی برای احساستان نامی پیدا نکردید آنرا توصیف کنید. آنرا با حالاتی که دچارش می شوید، با افکاری که وقت داشتن آن حس سراغتان می آید، با تمایلاتی که وقت داشتن آن حس دچار می شوید توصیف کنید. بعد اگر توانستید نامش را پیدا کنید که چه بهتر؛ اما اگر متوجه شدید با یک احساس پیچیده سر و کار دارید، آنرا با همان توصیفات جایی نگه دارید. از کجا می دانید؟ شاید شخصیت شما هم جایی در میانه ی داستان، دچار حالتی شبیه حالت شما شد... - برای آنکه این تمرین جواب بدهد، آنرا در وقت های متفاوتی از روز انجام بدهید. گاهی صبح ها که از خواب بیدار می شوید، گاهی در میانه روز وقتی مشغول آشپزی هستید و گاهی هم وقتی می خواهید بخوابید. - خودتان را هم محدود نکنید. احساسات را روی هرچیزی که دم دستتان بود بنویسید، از دفترمشق کودکتان گرفته تا نوت موبایل تا دفترروزانه نویسی تان تا حتی لیست خرید! بعدا به اندازه کافی فرصت دارید آنرا جایی مناسب یادداشت کنید. مهم آن است که به احساساتتان اجازه ی بروز بدهید و آنرا بشناسید... _نجمه حسنیه_ + حقیقتا نوشتن سه کلمه ی"احساسات" ، "احساساتتان" و "احساستان" در یک متن سخت است😒 این میان ممکن است به کلمات جدیدی مثل "احساساسات" ، "احساستتان"، "احساساتن" ، ... برسید🤦‍♀ ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
داستان های پیامبران را همه مان کم و بیش شنیده ایم. فارغ از آنکه چقدر می دانیم و آنقدری که می دانیم حقیقت است یا نه، فکر می کنید چقدر از مادرانِ پیامبران می دانید؟
مدرسه مهارت آموزی مبنا
داستان های پیامبران را همه مان کم و بیش شنیده ایم. فارغ از آنکه چقدر می دانیم و آنقدری که می دانیم
به نـام خــدای مهربـــان "طلوع روز چهارم" برای من اینگونه است که اگر کسی بگوید "داستان حضرت مریم را برایم بگو" یا مثلا "داستان مادر امام علی(ع) چیست؟"، چیزی حدود 7-8 خط داستان را تعریف می کنم و یک نقطه ی پررنگ می گذارم تهِ قصه ام. و همانطور بی فهمیدن، حفظیاتی را قطار می کنم پشت سر هم انگار که مثلا تهمت خوردن زنی تنها بعد از یک زایمان کاری است به سادگی راه رفتن روزانه ی من... "طلوع روز چهارم" را که خواندم انگار برای اولین بار داستان چهار زن را می شنیدم: آسیه، یوکابَد(مادر حضرت موسی)، مریم و فاطمه(مادر حضرت علی) چرا؟ چون من اینبار داشتم از چشم های آنان داستان را می دیدم. من همراه با آسیه زجر کشیدم وقتی فرعون سنگ روی قفسه ی سینه ام گذاشت و عذابم داد. با مریم از دیدن تنهایی ام ترسیدم و از شنیدن تهمت ها فروپاشیدم. من به قدر مادر حضرت موسی از رها کردن فرزندم در یک سبد میان آب جانم لرزید. و با فاطمه درد زایمان کشیدم و بی سرپناه وارد کعبه شدم. اینبار من داستان ها را خواندم وخودم را جای تک تک مادرها گذاشتم. اینبار فهمیدم که وقتی یک زن – یک مادر - قرار است بی کس و کار میان بیابانی بی آب و علف درد زایمان را به دوش بکشد چه حالی دارد... "طلوع روز چهارم" داستان تازه ای برای شما تعریف نمی کند، بلکه شما را به آنچه که از پیش می دانستید آگاه می کند، تکانتان می دهد و می گوید : ببین؟ آسیه کم زجری نکشید ها، حواست هست؟... "طلوع روز چهارم" را حتما بخوانید، و اینبار آسیه، یوکابد، فاطمه و مریم را به عنوان یک مادر ببینید و همراهشان وارد داستان شوید... _نجمه حسنیه_ ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5