507_Page.MP3
1.06M
تلاوت با معنی ۵۰۷ جز ۲۶
حکمت ۷۰ از سخنان امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام
وَ قَالَ ( عليه السلام ) : لَا تَرَي الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً .
و درود خدا بر او فرمود: نادان را يا تندرو يا كندرو مي بيني.
💢کاسب زرنگ
روزی یک نفر از کاسب کارهای اصفهان نزد برادر حاجی ابراهیم که حاکم اصفهان بود می آید و از سنگینی مالیاتی که از او مطالبه می کرده اند، شکایت نموده می گوید: از پرداخت آن عاجز است.
حاکم به او می گوید: تو نیز مانند دیگران باید این مالیات را بپردازی و اِلّا باید از این شهر بیرون بروی. آن شخص می پرسد از این شهر به کجا می خواهید بروم؟ حاکم می گوید: به هر دَرَک سیاهی که می خواهی برو چرا به شیراز و کاشان نمی روی؟
آن اصفهانی جواب می دهد: شیراز بروم باز حکومت با برادر توست و کاشان هم حکومتش بدست برادرزادة خود شما است.
حاکم متغیر شده می گوید: اگر دلت می خواهد برو تهران از دست من به پادشاه عارض شو. اصفهانی می گوید: چگونه عارض شوم که برادرت آنجا صدراعظم است.
حاکم به غضب آمده می گوید: پس برو به جهنّم. اصفهانی می گوید: مگر فراموش فرموده اید که حاجی والدتان مدتی نیست مرحوم شده اند. حاکم از شنیدن این جواب خنده اش میگیردو فرمان می دهد که مباشرین مالیات با آن شخص طوری کنار بیایند و یک قسمت از مالیات او را از جیب خود بپردازند.
📚 حکایت کوتاه
از امام باقر علیه السلام نقل شده است: روزى حضرت داوود(ع)نشسته بود و جوانى ژوليده با ظاهرى فقيرانه كه خيلى نزد آن حضرت مى آمد نيز در محضر آن حضرت حاضر بود.
در اين هنگام فرشته مرگ وارد شد و نگاه تندى به آن جوان كرد و بر وى خيره شد. داوود(ع) دلیل این کارش را پرسید فرشته مرگ گفت: من مامورم هفت روز ديگر جان اين جوان را در همين جا بگيرم. داوود پيغمبر(ع ) از اين سخن، دلش به حال آن جوان سوخت و رو به او كرد و فرمود: اى جوان! زن گرفته اى؟ پاسخ داد: نه ، هنوز ازدواج نكرده ام
داوود به او فرمود: به نزد فلان مرد كه يكى از بزرگان بنى اسرائيل است برو و از طرف من به او بگو كه داوود به تو دستور داده كه دخترت را به همسرى من درآور و همين امشب نزد آن دختر مى روى و خرج ازدواج تو نيز هر چه مى شود بردار و هم چنان نزد همسرت باش تا هفت روز ديگر و پس از هفت روز همين جا نزد من بيا.
جوان به دنبال ماموريت رفت و پيغام حضرت داوود(ع) را به آن مرد بنى اسرائيلى رسانيد و او نيز دخترش را به آن جوان داد و همان شب ، عروسى انجام شد و جوان هفت روز نزد آن دختر ماند و پس از هفت روز نزد حضرت داوود بازگشت داوود از وى پرسيد: در این هفت روز وضع تو چگونه بود؟
پاسخ داد: هيچ گاه در خوشى و نعمتى مانند اين چند روز نبوده ام. داوود فرمود: اكنون نزد من بنشين جوان نشست، و داوود چشم به راه آمدن فرشته مرگ بود تا طبق خبرى كه داده بود بيايد و جان اين جوان را بگيرد.
اما مدتى گذشت و فرشته مرگ نيامد، از اين رو به جوان رو كرد و فرمود: به خانه ات بازگرد و روز هشتم دوباره به نزد من بيا. جوان رفت و پس از گذشت هشت روز دوباره به نزد داوود بازگشت و هم چنان نشست و خبرى از فرشته مرگ نشد و همين طور هفته سوم تا اين كه فرشته مرگ به نزد داوود آمد. داوود بدو فرمود: مگر تو نگفتى كه من مأمورم تا هفت روز ديگر جان اين جوان را بگيرم ؟ پاسخ داد: آرى فرمود: تاكنون سه هشت روز از آن وقت گذشته است ؟ فرشته مرگ گفت : اى داود! چون تو بر اين جوان رحم كردى ، خداوند نيز او را مورد مهر خويش قرار داد و سى سال بر عمرش افزود.
📚 داستانهای بحار الانوار
کسی که برای حل مشکلات دیگران
به آنها پول قرض می دهد
یا ضامن وام آنها می شود
و به دروغ نمی گوید که ندارم و گرفتارم
احمق نیست.
کریم و جوانمرد است
کسی که از معایب و کاستی های
دیگران در می گذرد
و بدی ها را نادیده می گیرد
احمق نیست.
شریف است.
كسي كه در مقابل بي ادبي
و بي شخصيتی ديگران با تواضع
و محترمانه صحبت مي كند
و مانند آنها توهين و بد دهني نمي كند
احمق نيست.
مودب و باشخصيت است.
کسی که به حرف های پشت سرش
زده میشود اهمیت نمی دهد
بی خبر نیست
صبور و با گذشت است.
"انسان بودن هزينه سنگيني دارد"
508_Page.MP3
1.05M
تلاوت با معنی ۵۰۸ جز ۲۶
حکمت ۷۱ از سخنان امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام
وَ قَالَ ( عليه السلام ) : إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلَامُ .
و درود خدا بر او فرمود: چون عقل كامل گردد سخن اندك باشد.
509_Page.MP3
802.1K
تلاوت با معنی ۵۰۹ جز ۲۶
حکمت ۷۲ از سخنان امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام
وَ قَالَ ( عليه السلام ) : الدَّهْرُ يُخْلِقُ الْأَبْدَانَ وَ يُجَدِّدُ الْآمَالَ وَ يُقَرِّبُ الْمَنِيَّةَ وَ يُبَاعِدُ الْأُمْنِيَّةَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ نَصِبَ وَ مَنْ فَاتَهُ تَعِبَ .
و درود خدا بر او فرمود: دنيا بدن ها را فرسوده، و آرزوها را تازه مي نمايد، مرگ را نزديك و خواسته ها را دور و دراز مي سازد، كسي كه به آن دست يافت خسته مي شود، و آنكه به دنيا نرسيد رنج مي برد.
🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃
*سرنوشت جسد انسان پس از اینکه او را در قبر (داخل لحد) گذاشتن از لحاظ علمی*
*شب اول قبر:*
شکم و قسمت شرمگاه او متعفن شده و بوی بد از آن خارج میشود و فضای لحد را پر میکند.
*شب دوم قبر:*
قسمت شکم ومحتوی شکم او، همچنین کبد و جگر عفونت کرده ومتعفن میشودو رنگ قرمز این اعضاء به رنگ سبز تغییر پیدا میکند.
*پس از گذشت کمتر از یک هفته:* صورت شخص متورم شده و باد میکند.
*بعد از گذشت 10روز:*
تورم به تمام بدن انسان سرایت میکند وتمام بدن شخص متورم شده، باد میکند ودر این حالت به علت تورم زیاد بدن انسان متلاشی میشود و در داخل لحد یک انفجار کوچک رخ میدهد(بدن انسان می ترکد)
*بعد از گذشت 14روز:*
موهای بدن انسان از پوست جدا شده و بر کف لحد میریزد. همچنین در این روزها از عفونت های بدن و بوی تعفن داخل قبر، از بدن خود شخص در داخل قبر(لحد) کرمها ومگسها و موجوداتی تولید میشوند که از گوشت بدن خود شخص تغذیه میکنن وگوشت بدنش را می خورند.
*بعد از گذشت حدود شش ماه:*
هیچ گوشتی بر استخوان ها باقی نمی ماند و تنها چیزی که از انسان در قبر باقی می ماند فقط استخوان های بدنش هست.
بنابراین آنهایی که جمال دارند *به جمال خود مغرور نشوند*
آنهایی که ثروت دارند *به ثروت خود مغرور نشوند*
آنهایی که پست و مقام دارند *به جاه ومقام خود مغرور نشوند*
انسانی که وقتی در یک جای تاریک بایستد می ترسد فکرش کن وقتی میزارنت تو قبر خاک که ریختن روت فرض کن زنده هم که بشی! حتی نه میتونی تکان بخوری و نه از اون قبر تنگ میتونی بیرون بیای و
*پس چرا توبه نکنیم!*
میتوانیم پس از امروز *شروع کنیم به نماز خواندن*
*نگاه نکردن به نامحرم _ دروغ نگفتن_ و غیبت نکردن _ و چشممون به دنبال مال و ثروت کسی نباشه*
*و تازه هر که نعمت بیشتری در اختیار دارد مسئولیتش بیشتر و جواب پس دادنش بسیار سخت تر است.! پس بیهوده حرص دنیا را نخوریم
توبه کنیم و از قبر تاریک و تنگ و فشار شب اول قبر بترسیم
*چرا که همه اینها آخر طعمه خاک خواهند شد،*
و چه خوش نصیبند کسانی که با داشتن جمال و زیبایی، پول و ثروت، پست و مقام، و با داشتن همه این صفات و نعمتها، مدام پیشانی خود را در مقابل خالق خویش بر زمین میسایند وهرگز از یاد خدا غافل نمیشوند وچنانچه دچار اشتباهی شدند بلافاصله جبران و توبه میکنند، و از خدا همیشه طلب هدایت میکنند.
عزیزان محترم، رفتن داخل قبر را هرگز فراموش نکنیم چون مکانی هست که هرشخص بلااستثناء باید بودن در آنجا را تجربه کند،
به خاطر راحتی و آسایش در تنهایی قبر، از گناهان دوری کرده به سوی خدا باز گردیم.
*خداوند توفیق توبه صادقانه از همه گناهان و پایبندی به اوامر و دستورات خودش را بر همه ما عنایت بفرماید.*
شايد اين پیام باعث شود يكي از دوستان و افراد از گناه كردن دست بكشد و به اشتباهاتش پي ببرد و هدايت نصيبش گردد و شما بزرگوار هم شامل ثواب و عفو خداوند قرار گيري.ان شاءالله
خدا را چه ديدی.
خواندن امثال این پیام و یادآوریها هر از چندگاهی *لازم و ضروریست پس حب ریاست وحب سیاست وحب دنیا گولمون نزند*
تمام زنده های امروز مرده های فرداییم
(صلوات)
⚘️اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ⚘️
⚘️ کل نفس ذائقة الموت
🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
✍ #امام_سجاد علیهالسلام :
❤️ نشانههاے مؤمن پنج چیز است:
❶ پرهیزڪارے در خلوت
❷ صدقه در حالت نیازمندے
❸ شڪیبایی هنگام مصیبت
❹ بردبارے هنگام خشم
❺ و راستگویی هنگام ترس
📚 الخصال، ص۲۴۵ ✨
🔴حکایتی آموزنده
حضرت موسی به عروسی دو جوان مومن و نیک سرشت قومش دعوت شده بود، آخر شب در هنگام خداحافظی عزرائیل را بر بالای خانه بخت و حجله عروس و داماد دید!!!
از او پرسید تو اینجا چه میکنی؟
عزراییل گفت امشب آخرین شب زندگی این عروس داماد است ماری سمی در میان بستر این دو جوان خوابیده و من باید در زمان ورود و همبستر شدن آنها در این حجله جان هر دو را به امر پروردگار در اثر نیش مار بگیرم . موسی با اندوه از ناکامی و مرگ این دو جوان نیکوکار و مومن قومش رفته و صبحگاهان برای برگذاری مراسم دعا و دفن آن دو بازگشت اما در کمال تعجب و خوشحالی عروس و داماد زنده و خندان از دیدن پیامبر خدا در حال بیرون انداختن جسد ماری سیاه دید!!! از خدا دلیل دادن این وقت و عمر اضافه به ایشان را پرسید؟ جبرییل نازل شد و گفت دلیل را خود با سوال از اعمال شب قبل ایشان خواهی یافت.
موسی از داماد سوال کرد دیشب قبل ورود بحجله چه کردند؟ جوان گفت وقتی همه رفتند گدایی=(سائلی) در زد و گفت من خبر عروسی شما را در روستای مجاور دیر شنیدم و تمام بعدازظهر و شب را برای خوردن و بردن یک شکم سیر از غذای شما برای خود و همسر بیمارم در راه بودم لطفا بمن هم از طعام جشنتان بدهید.
بداخل آمدم و جز غذای خودم و همسرم نیافتم غذای خود را به آن مرد گرسنه دادم خورد برایم دعای طول عمر کرد و گفت برای همسرم هم غذا بدهید او نیز چون من سه روز است غذای مناسبی نخورده است. با خجالت قصد ورود و بستن در را داشتم که همسرم با رویی خندان غذای خودش را بمرد داد و او در هنگام رفتن برای هردوی ما دعای طول عمر ،رفع بلا و شگون مصاحبت با پیامبر خدا در اولین روز زندگی مشترکمان را کرد و رفت.
وقتی قصد ورود بحجله را داشتیم مجمعه (سینی بزرگ و سنگین غذا از جنس مس ) از دست همسرم برروی رختخواب افتاد و باعث مرگ این مار سمی که در رختخواب مابود گشت، پس ما هردو دیشب را تا اکنون بعبادت گذارندیم و العجب شادی ما از اینست که دعای آنمرد بر شگون مصاحبت با شما نیز به اجابت رسید.
جبرییل ع فرمود ای موسی بدان صدقه و انفاق باعث رفع بلا و طول عمر شده این بر ایشان بیاموز و داستانشان برهمگان باز گو باشد که چراغی گردد بر خلق ما برای نیکی به دیگران و مصاحبت پیامبرانی چون تو در جنت.
روزی سه نفر با هم خربزه میخوردند و فقیری طرف دیگری آنها را نظاره می نمود، برای آنکه هیچ کدام دلشان نمیامد از سهم خود به آن فقیر بدهند، یکی گفت:
روایت است از چیز هایی که بخشش آن کراهت دارد یکی انار است و دیگری خربزه.
دومی گفت: همچنین روایت است که خربزه را باید آنقدر خورد که خورنده را جواب کند.
سومی گفت: و نیز روایت است که هر کس سر از روی خربزه بلند نکند به وزن همان خربزه به گوشتش اضافه میشود.
وقتی خربزه تمام شد، باز نتوانستند از پوستش دل کنده برای فقیر بگذارند. باز ذکر روایت شروع شد.
یکی گفت: دندان زدن پوست خربزه دندان را سفید و اشتها را زیاد می کند.
دومی گفت: پوست خربزه چشم را درشت و رنگ پوست را براق می کند.
سومی گفت: دندان زدن پوستِ خربزه تکبر را کم و آدمی را به خدا نزدیک می نماید. و آنقدر دندان زدند و لیف کشیدند تا پوست خربزه را به نازکی کاغذی رساندند
فقیر که همچنان آنان را می نگریست گفت: من رفتم، که اگر دقیقه ای دیگر در اینجا بمانم و به شما ها بنگرم می ترسم با روایات شما، پوست خربزه مقامش به جایی برسد که لازم باشد مردم آن را بجای ورق قرآن در بغل بگذارند و تخمه اش را تسبیح کرده، با آن ذکر یا قدّوس بگویند.
#عبید_زاکانی