#حضرت_ابوطالب_علیه_السلام
#وفات
مثل پسرت علی ، فضیلت داری
در روز جزا ، حق شفاعت داری
تو یار محمدی و بابای علی
حق پدری گردن امّت داری
#داود_رحیمی
#سرود
#ولادت_امام_زمان (عج)
شاعر و نغمه سرا:
#داود_رحیمی
#صادق_بچم
به یمن چشمای شماست، اگه میباره بارون
میایی و به لطف تو، تموم میشه زمستون
عید من اون روزیه که، شما میای آقا جون
ای گل بهار، بیا و سرسبزی برا دلهای زردمون بیار
ای گل بهار، بیا قدم رو چشم این عاشق بیچاره بذار
ای گل بهار
تویی اون احسنالحال، که چشم به راهشم
حال من رو عوض کن، اونکه میخوای بشم
روحی قلبی لدیک، منجی عالمین
و سلام علیک، یا وارث الحسین
###
همون دمی که میخونی، انا بقیه الله
میپیچه بوی فاطمه، تو آسمون دنیا
منتقمی و با دمت، حسینی میشه دلها
تو میایی و، با خنده هات میبری از دلها غم جدایی و
تو میایی و، میاری دنبال خودت مردای کربلایی و
تو میایی و
آره با ذوالفقاره، مولا علی میای
با همون اقتداره، مولا علی میای
روحی قلبی لدیک، منجی عالمین
و سلام علیک، یا وارث الحسین
####
دیدنی میشه این جهان، فردایی که بیایی
جلوهی خشم و رحمته، حضرت مرتضایی
دافع هر بلایی و، قاتل اون دوتایی
یابن ذوالفقار، بیا و بیش ازین نذار شیعه رو توی انتظار
یابن ذوالفقار، بیا و خنجر روی گردن یزیدیها بذار
یابن ذوالفقار
ستم و درد و غصه، آقا دیگه بسه
بیا که چشم به راهت، بیتالمقدسه
روحی قلبی لدیک، منجی عالمین
و سلام علیک، یا وارث الحسین
#هشتم_شوال
#سالروز_تخریب_بقیع
عادت به گنبد دادهام چشم ترم را
این بارگاه اما به هم زد باورم را
در روضهات میسوزم و امیدوارم
بادی به سویت آورد خاکسترم را
سنگین شده بر شانههایم، میگذارم
روی ضریحی که نمیبینم، سرم را
آباد کردی خانهام را، زیر دینم
باید بسازم پس برای تو حرم را
با اشکهایم حوض میسازم در این صحن
اینگونه میسازم بهشت و کوثرم را
داراییام را پای گنبد میگذارم
حتی النگوی طلای دخترم را
می آید آن روزی که قدر سجده جا نیست
هر قدر میگردد سرم دور و برم را
جبریل هم میآید و میخواهد این را:
بگذار زیر پای زائرها پرم را ...
چیزی نمانده تا زمانی که بکوبم
بر بام کعبه پرچم یا حیدرم را
آل سعودی نیست دیگر میتوانم
راحت ببوسم آستان دلبرم را
آن روز میخوانم چه زیبا در بقیعت
با سجده بر تربت نماز آخرم را
✍ #داود_رحیمی
#وفات_حضرت_ابوطالب_ع
مثل پسرت علی ، فضیلت داری
در روز جزا ، حق شفاعت داری
تو یار محمدی و بابای علی
حق پدری گردن امّت داری
#داود_رحیمی
#مبعث
#پیامبر_اعظم_ص_بعثت
زمین به جهل مرکب اسیر بود و گرفتار
زمان نهان شده در شب، شبی مخوف و شبی تار
تن زمانه پر از تب، ولی نبود پرستار
خلاصه شهرِ معذب از این سیاهی بسیار،
به سوی نور گریزان، به فکر چارهی خود بود
در آن سیاهی مطلق، پیِ ستارهی خود بود
ستارهای که درخشید و ماه مجلسمان شد
درخششی که سرآغاز راه یک جرَیان شد
زمین به لرزه درآمد، زمان پر از هیجان شد
ستاره نور خدا بود در رسول عیان شد
خدا تشعشعی از نور خود نشان جهان داد
گلِ محمدیاش را برای خلق فرستاد
چه منّتی به سر اهل دین گذاشته اینک
برای خاتم هستی نگین گذاشته اینک
خدا ارادهی خود را بر این گذاشته اینک
و آخرین عَلمش را زمین گذاشته اینک
خدا نوشت: محمد! بخوان به نام خدایت
بخوان و سجده کن آندم به احترام خدایت
به کام خشک بنوشان، ز جرعه جرعهی قرآن
لباس نور بپوشان، به جسم اینهمه عریان
بشر درست کن آسان، به دست سورهی انسان
به دست عشق مسلمان بساز از دل سلمان
بخوان به "نون و قلم" دست جهل را تو قلم کن
محمدم! به تمام جهان معرفیام کن
بگو خدای خطاپوش و چارهساز جهانم
بگو که خالق جودم، بگو که خالق جانم
قسم به عشق! بگو که همیشه عاشقشانم
اگر از عالم و آدم، کسی گرفت نشانم
علیست آینهی من، نشانشان بده اورا
در او ودیعه نهادم، تمام راز مگو را
بگو خلاصهی قرآن، ملاک سنجش ایمان
بگو تجسم رضوان و رَوح و رحمت و ریحان
بگو نمونهی انسان، بگو عیار مسلمان
بگو هرآنچه که گفتیم و گفتهاند رسولان
خلاصه کرد خدا و علی از آب درآمد
و دین ز گوشهی چشم ابوتراب درآمد
بدان که هیچ پیمبر نمیرسد به نبوت
مگر به اذن علی، با قبول اصل ولایت
ولایت علوی بوده شرط اول بعثت
اگر نگویی از او، ناتمام مانده رسالت
برای اهل زمین از علی بخوان و صفاتش
بگو که خلق بداند علیست راه نجاتش
رسول، غرق خدا بود و مات و واله و مضطر
علی رسید هماندم، نشست پیش پیمبر
علیست خیره به احمد، رسول خیره به حیدر
علی دو دست نبی را گرفت و گفت برادر!
بگیر دست مرا یاعلی بگو نبیالله
حساب کن روی من، از شروع تا تهِ این راه
#داود_رحیمی