واقعا خستم، به معنای واقعی خستم، از صبح پا شدن، از شب خوابیدن، ناهار و شام درست کردن/خوردن، مکالمه های سطحی، آدمای سطحی، کارای روزمره، پوشیدن لباس، فشار دادن دکمهی لامپ، سر کردن توی گوشی، چرخیدن تو اینستا، چک کردن و جواب دادن به مسیجا، بستن در اتاق ، به زبون اوردن کلمات مختلف، دیدن چهره های افسرده، جر و بحث با خانواده، دوش گرفتن، شنیدن غر غرای بقیه، فکر کردن به چیزای که قرار نیست هیچوقت اتفاق بیوفتن، رویا پردازی، طرد شدن ، کور شدن ذوقام ،روابط الکی، بیرون رفتن، معاشرت کردن، حرف زدن، صداها، حرفا، اهنگ گوش کردن، استرس، اضطراب، اخبار بد، وضعیت کشورم، داشتن امید الکی و امید الکی دادن به بقیه، منتظر موندن و... خستم میفهمی؟ واقعا خستم.
حرف هایی تو دلم وجود داره که فقط میتونم به کسایی که فردا قراره بمیرن بزنم.
تنها بمونید ، زندگیتونو بکنید ، رابطه ای که دنبالشین تو نسل امروز پیدا نمیشه.