🌕ضرورت جهش ابنخلدونی/ نگاهی به پژوهشهای رسول جعفریان در گفتوگو با موسی نجفی
https://b2n.ir/g76676
✍️ نقد آیت الله علیدوست بر سخنان دکتر سروش با عنوان «دین و قدرت»
#حوزه/ ای کاش انسانها به جایی برسند که هر متاعی را تنها از متخصص امین آن متاع بجویند و دخالتهای غیر تخصصی در حریمهای تخصصی به قدری پلشت و ناهنجار به حساب آید که افراد حاضر نباشند جز در حیطه کار خود اظهار نظر کنند. دین را باید «شبکه دلالی» و در یک «نظام حلقوی و هرمی» فهم کرد، به سراغ آن رفت و مانند کسانی که در تاریکی به سراغ «فیل هنود» رفتند، به سراغ تراث دینی نرفت.
به گزارش خبرگزاری حوزه، آیت الله علیدوست در نوشتاری، سخنان جناب آقای دکتر سروش با عنوان "دین و قدرت" را نقد کرده است که بدین شرح است:👇
hawzahnews.com/news/945286
خبرگزاریحوزه
اشاره:
منظور از دین در این گفتار "دین اسلام" و منظور از حکمت "جامعیت متوازن، متعادل و معقول از همه ارزش ها" است.
سخن گفتن از مقولهای چون "نسبت دین و حکمت" همیشه بایسته و شایسته است و نیاز به مناسبت زمانی خاصی ندارد.
لکن پرداخت این جانب به این موضوع به دلیل مطالبی است که جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش با عنوان «دین و قدرت» در نشستهای متعددی مطرح نموده است.
ایشان ـ والبته با مدیریت گردانندگان این گفتگوها ـ سه نشست آخر را به جمعبندی و پاسخ به پرسشها اختصاص داده، هر چند در این جلسات نیز افزون بر جمعبندی و پاسخ به پرسشها، به تفصیل از دین و قدرت گفتگو کرده است.
آن چه در این نوشتار به عنوان دیدگاه ایشان مورد نقد قرار می گیرد سخنانی است که در نشست ما قبل آخر ارائه نموده است؛ چه آن چه در این نشست مطرح شده، جمعبندی مطالب ایشان از سخنان قبل به حساب میآید.
این قلم در قالب نقد سخنان آقای سروش به موضوع «دین و حکمت» میپردازد.
مروری بر انگاره «دین و قدرت»
طبیعی است که برای بررسی و نقد آن چه ایشان بیان کرده، باید به قطعاتی از کلام ایشان اشاره کرد؛ البته با حفظ امانتداری کامل و بدون حذف آن چه حتی احتمال دخالت آن در فهم مراد، میرود.
جناب آقای سروش می گوید:
«اسلام اولیه بعد عشق ندارد. صوفیه بعد عشق را به آن افزوده، اسلام منهای عشق مانند پرندهای است که بخواهد با یک بال پرواز کند. قرآن کتاب خوف و خشیت است. در قرآن خداوند ارباب عبوس است که همواره باید از عذاب و شکنجه او ترسید. کلمه شکنجه را عامدانه به کار میبرم. کلمه عذاب یعنی شکنجه. شکنجه مالامال از خشم و خشونت است و این کلمه سر تاسر قرآن را فراگرفته است. در قرآن ماجرای تعذیب و تهدید خیلی شدید است. *خذوه فغلّوه ثمّ الجحیم صلّوه...* دین یک قدرت است. در جامعه به منزله یک قدرت متولد میشود. این قدرت به ترساندن و ارعاب نیازمند است. پیامبر شخصی اقتدارگرا بود و این (روح جنگ) را در دین دمید. می گفت: مرتد را باید کشت. روایت را هم همه نقل کردهاند: «من بدّل دینه فاقتلوه». روایت متواتر است. روایاتی داریم که پیامبر افرادی را میفرستاد تا کسانی را ـ که او را هجو میکردند، بکشند. شاید روایات هم دروغ باشد، اما مسلمانان آن را مذموم ندانستهاند. جزء اعتقادات بوده من کار ندارم پیامبر فرستاده بکشند یا نه. ابن خلدون از پیامبر نقل میکند که فرمود: «امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا لا اله الا الله» به سیره پیامبر هم نگاه کنیم آمده که مشرکین نماز و طواف پیامبر را مسخره میکردند. ابن هشام نوشته پیامبر به ابوجهل اشاره کرد و با اشاره به گردن خود فرمود: اما والذی نفسی بیده لقد جئتکم بالذبح/[خداوند] به من پیغام داده سر ببرید. اخیرا برخی گفتهاند: روایت ضعیف است ولی من کار به ضعف ندارم من میخواهم بگویم: مقبول بوده نزد مسلمانان. پیامبر از همان مکه میگفت: من شوخی ندارم؛ بتوانم میکشم. نادیده نگیرید [که قرآن میگوید] : * حتی یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون * با خفت و خواری جزیه بدهند. کلام علامه طباطبایی را ذیل آیه ببینید. روایتی از پیامبر نقبل می کند که خانه هایشان را آتش بزنند. من معتقدم اسلام، همان اسلام تاریخی است و از این ابا ندارم. اسلام را چیز دیگری نمید انم. روایات زیادی داریم که باید سالی یک بار جهاد داشت. مرابطون از کجا آمده است؟ مرابط یعنی مرز نشینی. مرابطون با اسلحه روز می رفتند تا بهانه ای جور کنند چند کافر را بکشند و چیزی بدست آورند و این را از قرآن الهام گرفته بودند. من همه آن چه را که گفتم میتوانم به خطای مسلمانان نسبت دهم لکن این که پیامبر آمده بود تا نظمی مستقر سازد و کارهایی میکرد که آن زمان خشونت حساب نمیشد، قابل انکار نیست».
یادآوری: در سخنرانی آقای سروش، مطالب دیگری نیز وجود دارد که موجه و قابل دفاع است، لکن به دلیل خروج آنها از مقصد مورد گفتگو از نقل آنها صرفنظر میکنیم.
بررسی و نقد
مطالبی که از ایشان نقل گردید ـ فارغ از این که مقصد ایشان از ایراد آنها چیست ـ از سه جهت قابل بررسی است:
جهت اول همسویی یا ناهمسویی این مطالب با بیاناتی است که خود ایشان در کتابها و سخنرانیهای دیگر بیان کرده است.
جهت دوم ارزیابی محتوایی مطالب بیان شده است.
جهت سوم بررسی ظرفیتها و اقتضائات معاصر برای این گونه سخنان است.
۱. سیاست یک بام و دو هوا در استناد به روایات
از جهت اول باید گفت: تمسک گسترده ایشان در بیان این مطالب به روایات و برخی نقلهای تاریخی با آن چه ایشان در جاهای دیگر گفته است، ناساز گار است. ایشان ـ چنان که خود به آن تصریح کرده است و ما قبلا آن را نقد کردهایم ـ روایات معتبر را در بین روایات، چون انگشتری در تلی از زباله میداند!! و تنها روایات متواتر را میپذیرد که آن ها را از انگشتان دست کمتر میداند، حال چه شده است که در مجال حاضر سخنان خود را از راست و چپ به نقلها و روایات گزینش شده مستند میکند!؟ طرفه این جمله است که میگوید: اخیرا برخی گفتهاند: روایت (روایت ذبح) ضعیف است ولی من کار به ضعف روایت ندارم میخواهم بگویم: مقبول بوده نزد مسلمانان. پیامبر از همان مکه میگفت: من شوخی ندارم، بتوانم میکشم.
جناب سروش! کار نداشتن شما به ضعف روایت، مشکل استناد را حل نمیکند! اگر میخواهید ضعف سند روایت را با قبول مسلمانان برطرف کنید (که البته در ادامه خواهیم گفت: روایت ذبح مقبول چه رستهای از مسلمانان است) پس در جاهای دیگر نیز این کار را بکنید تا متهم به عدم قرار و ثبات در مبنا نشوید و بهانه به دست دیگران ندهید که کلمات شما را آشفته، فاقد مبنا و دلبخواهی وصف کنند!
این که شما روایات مجعول و فاقد سند را ردیف کرده و به آن ها تمسک کنید، سپس بگویید:
«من مطلقا به روایات مجعول، مجهول، موضوع، متروک و مدسوس تکیه نمی کنم»،
برای مخاطب شما شک برانگیز خواهد بود.
بارها جناب دکتر سروش پیامبر اسلام را از زبان مولانا به عنوان پیامبر خندان نه ترشرو و عاشق، نه عبوس معرفی کرده است. حال چه شده است که بدون توجه به همه اشعار مولانا در وصف پیامبر، میگوید پیامبر عشق، مولانا و پیامبر خشم و قدرت طلبی، محمد بن عبدالله (ص) است!؟
این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده // پیغامبر عشق است، ز محراب رسیده
این کیست چنین خوان کرم باز گشوده // خندان جهت دعوت اصحاب رسیده
یک دسته کلید است به زیر بغل عشق // از بهر گشاییدن ابواب رسیده
انتظار میرفت با شجاعت میگفتید قرآن محمدی سرچشمه عشقورزی برای مثنوی معنوی است؛ چرا که از پیروان خود میخواهد تا عشق به خوبان را پیشه خود کنند و مزد رسالت نبوی را با سودای عشق ادا کنند. والذین آمنوا اشد حبا لله / قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی.
ناهمسویی مطالب بیانشده در این جا با سایر بیانات و نوشتههای آقای سروش در جاهای دیگر بیش از اینهاست که اشاره شد، لکن به دلیل اختصار از توضیح آن میگذرم.
۲. لزوم فهم «قدرت» در پرتو «حکمت الهی»
از جهت دوم
۱. در قرآن ۱۱۴ بار از رحمت خداوند سخن به میان آمده، ۱۸۲ مرتبه خداوند به وصف رحمن، رحیم و ارحم الراحمین وصف شده است و این در حالی است که صدها بار از پدیده های دیگر در همین راستا سخن به میان آمده است. از عفو و مغفرت به عنوان رفتار الهی با بندگان ۳۲۷مرتبه و از توبه ۸۷مرتبه گفتگو شده است. یکی از آیات مورد نظر کریمه ۵۳ از سوره زمر است با این متن:
قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
(بگو : ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاند، از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد؛ به درستی که او بسیار آمرزنده و مهربان است).
اصولا با «آیتالله انگاری عالَم» که قرآن کریم در بیش از دویست آیه، مبین و مروج آن است، نگاه انسان به «هستی» نگاه مهربانانه خواهد بود البته به اقتضای این که خداوند حکیم، کتاب حکیمش را به پیامبر حکیم، وحی فرموده است، در جای خودش از عذاب و غضب هم سخن گفته است؛ به همین دلیل در قرآن ۲۰ مرتبه از واژه غضب و ۳۳۰مرتبه از واژه عذاب ومشتقات آن، استفاده شده است.
واضح است: یک اصل مسلم در قرآن وجود دارد که سایه بر همه گزارهها میاندازد و آن، این است: خداوند ذرهای ظلم، بر هیچکس روا نمیدارد * ان الله لا یظلم مثقال ذرة * (سوره نساء:۴۰)، بنابراین باید دید آیات عذاب برای چه کسانی، با چه رفتارهایی است؟ ما مثل همه عقلای عالم باید متشابهات و مبهمات را در سایه محکمات دین تفسیر کنیم و اگر به چیزی نرسیدیم، علمش را به اهلش واگذار نماییم، نه این که متشابهات را گرفته و معرفتشناسی دینی را بر بنیان آن پی ریزی کنیم!
این که گفته شود: اسلام و پیامبر، عدالت و ظلم را خود تفسیر میکنند ـ چنان که آقای سروش به آن اشاره میکند ـ سخن ناموزون منسوب به اشاعره است که نباید آن را بنیان داوری قرار داد (در این پیوند به کتاب «فقه و عقل» از این جانب مراجعه شود).
جناب آقای سروش!
قرآن کتاب حکمت، پیامبر نبی حکمت و خداوندِ معرفی شده در قرآن، خداوند حکیم است، حال اقتضای حکمت هر چه باشد. صاحب رحمت واسعه است؛ چنان که صاحب غضب و عذاب (به ضرورت) است.
*یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل فَتَکُنْ فِی صَخْرَة أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللّهُ إِنَّ اللّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ*(لقمان:۱۶)
(پسرم! اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (کار نیک یا بد) باشد و در دل سنگی یا گوشهای از آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) میآورد، حقا که خداوند دقیق و آگاه است).
منبع الهام چنین رفتارهایی است!؟ و اگر منظور از الهام، الهام گرفتن بیپایه و بدون هیچ بنیان است، این جور الهام گرفتن ـ که طبیعتا دیگر الهام نیست، چه ربطی به قرآن دارد؟ پس چرا پای قرآن را به وسط میآورید!؟
در زمینه تفسیر و احکام مرابطه مراجعه کنید به محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۲، ص۶۴و۶۵، شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۳، ص۱۸و۱۹ و مقایسه کنید با آنچه آقای سروش راجع به این موضوع بیان کرده است.
۷. در تفسیر آیه *حتی یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون* (توبه:۲۹) آقای سروش به تفاوت «صاغرون» با «مصغرون» توجه نکرده است و برداشتی که از آیه میکند با تعبیر دوم سازگار است نه تعبیر اول و آن چه در قرآن است تعبیر اول است نه دوم. در این زمینه به المیزان، ج۹، ص۲۵۲ نیز مراجعه نمایید.
ضمنا مطالبی که ایشان در این سخنرانی به جناب طباطبایی در المیزان نسبت میدهد، مورد تصرف واقع شده است و در این قالب در المیزان نمیتوان یافت.
۸. شخصیت پیامبر عظیم الشان و سیره ایشان چه قبل از بعثت و چه پس از آن، چه در مکه، چه در مدینه، امر پوشیدهای نیست که بتوان به طور گزینششده از آن خبر داد! من یقین دارم اگر آقای سروش بنابر بیان غیر از آنچه بیان کرده، از پیامبر داشت، به راحتی تعینات بیشماری را کنار هم ردیف میکرد تا رحمت پیامبر را ثابت کند! به همین دلیل در سایه سؤال پرسشگران یا ...در برشی کوتاه و چند دقیقهای که از وی پخش کردهاند و بعد از این سخنرانی بوده است، این مطالب را به زبان آورده است:
«پیامبر اهل مذاکره، مشاوره، رحمت، عفو، شفقت، جدال احسن و معاهده بود. نبی الرحمة هم بود. پیامبر سیاستمدار موفق، مدبر، پیگیر، عارف راهب و اهل اعتکاف بود. این که "محمد قدرت طلب بود، اهل رفق و مدارا نبود در کلام من نبود" تجربه سیاست و عرفانی معنوی داشت. غضب او هم زیرمجموعه رحمت او بود».
ضمنا به قصد اطلاع بیشتر بر سیره پیامبر، خوانندگان گرامی این متن را به کتابهایی که سیره پیامبر رحمت و حکمت را ثبت کردهاند، حواله میدهم.
۳. بررسی ظرفیتها و اقتضائات معاصر برای این گونه سخنان
از جهت سوم خطابم را به خوانندگان اختصاص میدهم. به راستی در زمانی که گروههای افراطی به راحتی به نام خدا خون ریخته و سر میبرند، تندروترین فکرها بر برخی جریانات حاکم است، اسلامهراسی دنیا را پرکرده است، و... طرح این مباحثِ عمدتا خلاف واقع و زنده کردن اسناد مورد اتکای گروههایی چون القاعده و داعش (ر. ک: پیشین، سید مهدی علیزاده موسوی، صص۱۶۹ـ ۲۰۵) تا چه پایه مطابق حکمت و مورد تایید عقل است!؟
طرح این گونه مباحث، به سود چه جریاناتی است و به زیان چه نهادها و جریاناتی تمام میشود!؟ مسئولیت گمراهی صدها یا هزاران مخاطبی که این سخنان را میشنوند و تصور ناصحیحی از قرآن، پیامبر و اسلام پیدا میکنند و مسئولیت سوءاستفاده دهها جریانی که از این مطالب بهره میبرند، بر عهده کیست!؟
ایکاش انسانها به جایی برسند که هر متاعی را تنها از متخصص امین آن متاع بجویند و دخالتهای غیر تخصصی در حریمهای تخصصی به قدری پلشت و ناهنجار به حساب آید که افراد حاضر نباشند جز در حیطه کار خود اظهار نظر کنند. دین را باید «شبکه دلالی» و در یک «نظام حلقوی و هرمی» فهم کرد، به سراغ آن رفت و مانند کسانی که در تاریکی به سراغ «فیل هنود» رفتند، به سراغ تراث دینی نرفت.
پیل اندر خانه تاریک بود // عرضه را آورده بودندش هنود
از برای دیدنش مردم بسی // اندر آن ظلمت همی شد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود // اندر آن تاریکیش کف می بسود
آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد // گفت همچون ناودان است این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید // آن بَرو چون بادبیزن شد پدید
آن یکی را کف چو بر پایش بسود // گفت شکل پیل دیدم چون عمود