#سیره_خوبان
سن عاشقی
رزمنده ۱۴ سالهای را به اسارت گرفته بودند. فرمانده عراقی وقتی او را دید و متوجه سنش شد، پرسید مگر سن سربازی ۱۸ سال نیست؟ خمینی سن سربازی را پایین آورده؟
رزمنده در جواب عراقی گفت: «نه، سن سربازی همان ۱۸ سال است، خمینی سن عشق را پایین آورده.»
@madresenama | madresenama.ir
#سیره_خوبان
برای نوجوانان
من تعجب میکردم از اینکه مثلاً یک مرجع بزرگ، نشسته و برای عدهای نوجوان، اوضاع سیاسی را تحلیل یا اسلام را تشریح میکند.
@masjednama | masjednama.ir
#سیره_خوبان
برای نوجوانان
زمانی که امام در پاریس بود، اغلب در آنجا میدیدم که او برای پنج یا شش نوجوان دختر و پسر، جلسهای ترتیب داده، با آنها صحبت میکند و برای آماده کردن و روشن کردن آنها، وقتی طولانی صرف میکند. من تعجب میکردم از اینکه مثلاً یک مرجع بزرگ، نشسته و برای عدهای نوجوان، اوضاع سیاسی را تحلیل یا اسلام را تشریح میکند.
برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص ۱۶۴
@masjednama | masjednama.ir
#سیره_خوبان
تاوان خواب به سبک شهدا
همانطور نشسته خوابش برده بود. چیزی نگفتم. پنج شش دقیقه بعد از خواب پرید. کلافه شده بود بدجور...
@madresenama | madresenama.ir
#سیره_خوبان
تاوان خواب به سبک شهدا
عملیات محرم بود. توی نفربر بیسیم نشسته بودیم. آقا مهدی دو سه شب بود نخوابیده بود. داشتیم حرف میزدیم. یک مرتبه دیدم جواب نمیدهد. همانطور نشسته خوابش برده بود. چیزی نگفتم. پنج شش دقیقه بعد از خواب پرید. کلافه شده بود بدجور. جعفری پرسید: «چی شده؟» جواب نداد. سرش را برگردانده بود طرف پنجره و بیرون را نگاه میکرد. زیر لب گفت: «اون بیرون بسیجیها دارن میجنگن، زخمی میشن، شهید میشن، گرفتهام خوابیدهام!»
یک ساعتی کسی حرفی نزد.
شهید مهدی زینالدین
@madresenama | madresenama.ir
#سیره_خوبان
فاتح میدان!
فاتح [نام جهادی شهید رضا بخشی، جانشین لشکر فاطمیون]، چندین بار جان بچهها را نجات داد.
@madresenama | madresenama.ir
#سیره_خوبان
فاتح میدان!
فاتح [نام جهادی شهید رضا بخشی، جانشین لشکر فاطمیون]، چندین بار جان بچهها را نجات داد. کولهپشتی را پر میکرد از مهمات و مواد غذایی و میبرد برای بچههای خط و دوباره بر میگشت. در این مسیر رفت و برگشت هم، تک تیراندازها مدام سعی میکردند او را بزنند. در یکی از همین رفت و برگشتها میبیند یکی از بچهها پایش تیر خوردهاست. فاتح کوله پشتی را در میآورد زخمی را کشانکشان از دم تیر تکتیرانداز کنار میبرد. به هیچ عنوان فاتح کسی نبود که بگوید چون من جانشین فرمانده هستم باید عقب باشم و مخابرات دستم باشد و فقط دستور بدهد. همیشه خودش اولین نفر بود.
منبع: defapress.ir
@madresenama | madresenama.ir
#سیره_خوبان
منظم مثل امام
امام در همه كارهايشان نظم و ترتيب را رعايت مىكردند و من فكر مىكنم كه نظم، مسير موفقيت امام را هموار كرد.
@madresenama | madresenama.ir
#سیره_خوبان
منظم مثل امام
امام در همه كارهايشان نظم و ترتيب را رعايت مىكردند و من فكر مىكنم كه نظم، مسير موفقيت امام را هموار كرد.
مرحوم حاج آقا مصطفى مىگفت ما كارهايمان را با كارهاى امام تنظيم مىكرديم. به عنوان مثال وقتى امام براى وضو تشريف مىبردند، ما مىفهميديم كه چقدر به اذان مانده است. بعد ايشان وضو مىگرفت و مىآمد و لباسهايش را مىپوشيد. همين كه مىخواست براى نماز آماده شود، همزمان صداى اذان هم به گوش مىرسيد.
منبع: خاطرات حجتالاسلام محمد سمامی
@madresenama | madresenama.ir
#سیره_خوبان
بوسه بر پای مادر
بالاخره سعادت پیدا کردم و کف پای مادرم را بوسیدم. با خودم فکر میکردم حتماً رفتنیام که خدا توفیق داد و این حاجتم برآورده شد...
@madresenama | madresenama.ir
#سیره_خوبان
بوسه بر پای مادر
بعد از قرائت فاتحه به منزل پدری ایشان [شهید حاج قاسم سلیمانی] رفتیم. برایمان از جایگاه و حرمت مادر صحبت کرد و گفت: «این مطلبی را که میگویم جایی منتشر نکنید. همیشه دلم میخواست کف پای مادرم را ببوسم ولی نمیدانم چرا این توفیق نصیبم نمیشد. آخرین بار قبل از مرگ مادرم که اینجا آمدم، بالاخره سعادت پیدا کردم و کف پای مادرم را بوسیدم. با خودم فکر میکردم حتماً رفتنیام که خدا توفیق داد و این حاجتم برآورده شد».
سردار در حالی که اشک جاریشده بر گونههایش را پاک میکرد، گفت: «نمیدانستم دیگر این پاهای خسته را نخواهم دید تا فرصت بوسیدن داشته باشم».
منبع: abrobad.net
@madresenama | madresenama.ir