‹ مَحــٰـاءْ ›
-
ای کاش که بیدار شوم باز تو باشی ؛
بیآنکه نخی مو ز سرت کم شده باشد ..
هدایت شده از - شهید امیرمحمد نظری ؛
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
پناه میبرم از غمهای کوچکِ دلم ؛
به غمهای بزرگت یا اباعبدالله :)
هدایت شده از ‹ مَحــٰـاءْ ›
یکی بجایِ دلم زیرِ قبه گریه کند ؛
به یادِ آن شبِ جمعه که در حرم بودم ..
‹ مَحــٰـاءْ ›
-
در حرم بودیم و باز حرم میخواستیم ؛
عقل حیران بود از آنچه عشق با ما میکرد ..
میگفت ..
عجیبترین حس تو کربلا ؛
موقعیه که با خودت میگی
چقدر قراره دوباره دلم
برای اینجا تنگ بشه :)