eitaa logo
⁦❤️⁩مهد تدبر قرآن و کودک⁦❤️⁩
10هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.4هزار ویدیو
22 فایل
آموزش قرآن با شعر،قصه،بازی،کاردستی به کودکان🤩 #آتش_به_اختیار گروه سنی الف و ب 👈کپی مطالب #تدبری بدون لینک #ممنوع 🔹ارتباط با مدیر @Qoran_Kids 🔹تبادل و تبلیغ @Ahle_qoran 🔹کانال دوم ما (نشر اسلام/آموزش رایگان قرآن) @mehdi_jaan
مشاهده در ایتا
دانلود
ورود حضرت معصومه به قم سلام به عزیزان خوب خودم،حال دلت تون چطوره؟ بچه‌ها ورودی خانم فاطمه معصومه (س) رو به شهر قم به همه شما عزیزان تبریک عرض می‌کنم. 👇👇👇🌸🌸🌸👇👇👇 👈حضرت فاطمه معصومه (سلام‌الله‌علیها)، دختر امام کاظم (علیه‌السّلام) و خواهر امام رضا (علیه‌السّلام) و یکی از بانوان بافضیلت خاندان اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) است. ایشان بعد از یک سال از هجرت برادرش امام رضا (علیه‌السّلام) به خراسان، برای دیدار آن حضرت، به همراه عده‌ای از بنی هاشم راهی ایران شده و در ساوه گرفتار ماموران حکومت عباسی شدند. در آن زمان که شهر قم مرکز شیعیان بود، آن بانو وارد آن شهر شده و در آنجا مدتی سکونت داشتند و در همان جا رحلت کردند. 🍃🍃🌸🌸🍃🍃 👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰 https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
(ع)❤️❤️ 👇👇👇🌸🌸🌸👇👇👇 👈ازامام محمدباقرعلیه السلام نقل شده كه فرمود: دربني اسرائيل عابدي بودكه به هركاري دست مي زدزيان مي ديد،راه تحصيل معاش برايش كاملابسته شده بود،تامدتي هسمرش مخارج اوراتامين مي كردتااين كه اموال همسرش نيزتمام گشت وچون سخت درمانده شدندعابدكلاف ريسماني كه تنها موجودي آنان بودبرداشته به بازاررفت كه بافروش آن غذايي تهيه كندولي چون كسي ازوي نخريدكناردريارفت كه پس ازآب تني به خانه برگردددرآنجاصيادي راديدكه ماهي فاسدي راصيدكرده است به اوگفت :اين ماهي رابه من بفروش و درعوض اين كلاف رابگيركه به دردام تومي خورد . صيادپذيرفت كلاف راگرفت وماهي رابه اوداد،عابدبه خانه آمدوآن رابه همسرش دادكه طبخ نمايد وقتي همسراوشكم ماهي راشكافت درآن مرواريدبزرگي رايافت ،عابدآن رابه بازاربردوبه 20هزاردرهم فروخت ،هنگامي كه پولهابابه خانه آوردسائلي درب منزلش آمده ،گفت :صدقه اي به من بدهيدتاخداوندبرشماترحم نمايد . عابدده هزاردرهم ازپول مرواريدرابه سائل داد،همسرش گفت :سبحان الله تو نصف ثروت مارايكباره ازدست دادي ؟طولي نكشيدكه سائل بازگشت وآن ده هزاردرهم راپس داده گفت :خودشماآن رامصرف كنيدگوارايتان باد،من فرشته اي بودم كه خداوندمرافرستاده بودشماراآزمايش كندكه شماچگونه شكرگزارنعمت مي باشيدواكنون خداوندسپاسگذاري شماراپسنديد . 🍃🍃🌸🌸🍃🍃 👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰 https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
سلام به همه امروز خیلی از ما شیعیان دلمان گرفته؛ چون امروز، روز شهادت امام دهم ما شیعیان امام هادی علیه السلام است. بچه ها! امام هادی علیه السلام خیلی مظلوم هستند؛ 🌿🌿🌿🌸🌸🌸🌿🌿🌿 👈دوستان خوبم! آیا می دانید امام هادی علیه السلام وقتی به امامت رسیدند چند سالشان بود؟ امام عزیز ما تقریبا هم سن و سال شما بچه های عزیز بوده؛ یعنی 8 ساله بودند که به امامت رسیدند. پدر بزرگوار امام هادی علیه السلام یعنی امام جواد علیه السلام هم خیلی کوچولو بودند که به امامت رسیدند. بله عزیزان من! امام هادی علیه السلام بعد از شهادت پدر بزرگوارشان به امامت رسیدند، در حالی که فقط هشت ساله بودند؛ ولی با همان سن کم خود مردی بزرگ و عالمی برجسته بودند و از خیلی از دانشمندان زمان خودشان داناتر و بزرگتر بودند. ایشان خوش قلب ترین و راستگوترین مردم زمان خودشان بودند، بسیار نیکوکار بودند و به بچه ها هم خیلی محبّت می کردند؛ چون همیشه مردم را به کارهای خوب راهنمایی می کردند، لقب هادی (یعنی راهنما) علیه السلام به ایشان دادند. 🍃🍃🌸🌸🍃🍃 👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰 https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
🖤🖤 التماس دعا 👇👇👇🌸🌸🌸👇👇👇 👈هارون حضرت امام را از مدینه دستگیر نموده به طرف بصره فرستاد. امام هفتم علیه السّلام مدت یک سال در آنجا زندانی بود. عیسی بن جعفر که مسئول زندان بود، به هارون گزارش داد که امام همیشه مشغول عبادت و راز و نیاز با خدا است و نسبت به کسی نفرین نمی کند، و تقاضا کرد که کسی را برای تحویل گرفتن موسی بن جعفر بفرست و الّا من آزادش می کنم. از دعاهای امام در گوشه ی زندان این دعا بود: «اللّهُمَّ اِنَّکَ تَعلَمُ اِنِّی کُنتُ اَسئَلُکَ اِن تُفرِغَنی لِعِبادَتِکَ اَللّهُمَّ وَ قَد فَعَلتُ فَلَکَ الحَمدُ؛ خداوندا! تو می دانی که من از تو تقاضا کرده بودم، مرا در گوشه ای خلوت قرار دهی تا مشغول عبادت باشم، تو تقاضای مرا برآوردی، تو را سپاس می گویم.» 🍃🍃🌸🌸🍃🍃 👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰 https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
شخصى محضر امام زين العابدين رسيد و از وضع زندگيش شكايت نمود.  امام عليه السلام فرمود:  بيچاره فرزند آدم هرروز گرفتار سه مصيبت است كه از هيچكدام از آنها پند و عبرت نمى گيرد. اگر عبرت بگيرد دنيا و مشكلات آن برايش آسان مى شود.  مصيبت اول اينكه ، هر روز از عمرش كاسته مى شود. اگر زيان در اموال وى پيش بيايد غمگين مى گردد، با اينكه سرمايه ممكن است بار ديگر باز گردد ولى عمر قابل برگشت نيست .  دوم : هر روز، روزى خود را مى خورد، اگر حلال باشد بايد حساب آن را پس ‍ بدهد و اگر حرام باشد بايد بر آن كيفر ببيند.  سپس فرمود:  سومى مهمتر از اين است .  گفته شد، آن چيست ؟  امام فرمود:  هر روز را كه به پايان مى رساند يك قدم به آخرت نزديك شده اما نمى داند به سوى بهشت مى رود يا به طرف جهنم .  آنگاه فرمود:  طولانى ترين روز عمر آدم ، روزى است كه از مادر متولد مى شود 🍃🍃🌸🌸🍃🍃 👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰 https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
👇👇👇👇👇👇 👈حضرت علی اکبر (ع) فرزند بزرگ امام حسین بود که در سال 33 هجری قمری در مدینه به دنیا امد مادر ایشان لیلا دختر ابی مره بود. لیلا برای امام حسین پسری آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا، رویش روی رسول، گفتگویش گفتگوی رسول خدا ، هر کسی که آرزوی دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا می نگریست، تا آنجا که امام حسین میفرمودند "هرگاه مشتاق دیدار پیامبر می شدیم به چهره او می نگریستیم"؛ به همین دلیل روز عاشورا وقتی اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد، امام حسین چهره به آسمان گرفت و گفت «اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رؤیة نبیک نظرنا الیه...». 🍃🍃🌸🌸🍃🍃 👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰 https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
علیه السلام صدای جیک‌جیک گنجشک‌ها شنیده می‌شد. امام صادق (ع) و شاگردانش زیر درختی نشسته بودند و باهم گفت‌وگو می‌کردند. گنجشک‌ها از این شاخه به آن شاخه می‌پریدند. امام رو به شاگردانش کرد و با لبخند پرسید: -«می‌دانید گنجشک‌ها چه می‌گویند؟» – نه، نمی‌دانیم. امام فرمود: «آن‌ها می‌گویند: خدایا، گنجشک را تو آفریدی… ما گرسنه می‌شویم و باید غذا بخوریم، تشنه می‌شویم و آب می‌خواهیم. به ما آب و غذا برسان 🍃🍃🌸🌸🍃🍃 👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰 https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
🌙 صد برش از زندگانی بهترین پدر دنیا 🌙 🌷 آفتاب در محراب 🌷 🍃 «»سومین کتاب از مجموعه 14جلدی «چهارده‌ خورشید، یک آفتاب» می‌باشد که اختصاص دارد به زندگی اولین امام شیعیان حضرت علی(علیه السلام). ☘ این کتاب از یکصد و با زبانی ساده با روایتی اجمالی و جذاب تشکیل شده است. داستان‌هایی از زمانِ ولادت، امامت و شهادت و سیره و سبک زندگانی امام اول شیعیان که در نوع خود کم نظیر است. 🏅 با قلم روان و جذاب خود یک غافلگیرکننده را در هر صفحه برای مخاطب نوجوان خود رقم می زند که متناسب با مقاطع مختلف تاریخ زندگی امیرالمومنین است. 🏅🕋🏅🕋🏅🕋🏅🕋🏅🕋 💳 قیمت:  ۱۸.۰۰۰ تومان 📚 انتشارات: شهید کاظمی ✍🏻 نویسنده : بهزاد دانشگر 👫🏻 رده سنی : +۱۳ سال 👇👇👇 جهت سفارش و خرید @qoran_kids 🍃🍃🌸🌸🍃🍃 👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰 https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
امام موسی کاظم 👇👇👇🌸🌸🌸👇👇👇 فیض بن مختار می گوید : در محضر امام صادق (علیه‌السلام) بودم . حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) که در آن هنگام کودک بود ، پیش آمد . من او را در بر گرفتم و بوسیدم . امام صادق (علیه‌السلام) فرمود : «شما کشتی هستید و این ناخدای کشتی است ». سال بعد در مراسم حج شرکت کردم . دو هزار دینار همراهم بود . هزار دینار آن را برای امام صادق (علیه‌السلام) و هزار دینار دیگر را برای امام کاظم (علیه‌السلام) فرستادم . بعدا وقتی خدمت امام صادق رفتم ، به من گفت : «موسی (علیه‌السلام) را با من برابر کردی ؟» . گفتم : «بر اساس فرموده ی شما چنین کردم ». امام (علیه‌السلام) فرمود : به خدا سوگند ، که این معرفی او به عنوان امام بعد از خودم ، توسط خداست ، خدا او را ناخدای کشتی کرده است 🍃🍃🌸🌸🍃🍃 👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰 https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
با دقت بخونید شما چی فکر می کنید؟؟؟ 🌿🌸🌿🌸🌿🌸 👈روزی پیامبر اکرم به خانه حضرت زهرا آمدند . حضرت علی و حسنین (صلوات الله علیهم اجمعین) هم در خانه حضور داشتند . پیامبر خطاب به اهل بیت خود فرمودند : چه میوه ای از میوه های بهشتی میل دارید بمن بگوئید تا به جبرائیل بگویم از بهشت برایتان بیاورد. امام حسین که در آن روزگار در سنین کودکی بودند از بقیه اهل خانواده سبقت گرفتند. رفتند در دامن رسول خدا نشستند و عرضه داشتند : پدر جان به جبرائیل بگوئید از خرماهای بهشتی برای ما بیاورد . و حضرت رسول اکرم هم به خواسته حسین خود جامه عمل پوشانیدند و به جبرئیل دستور دادند یک طبق از خرماهای بهشتی برای اهل بیت بیاورد. مدتی نگذشت که جبرائیل یک طبق خرمای بهشتی را آورده و در حجره حضرت زهرا سلام الله عليها گذاشت. پیامبر خطاب به دختر خود فرمودند : فاطمه جان یک طبق خرمای بهشتی در حجره تو نهاده شده است ، آنرا نزد من بیاور . حضرت زهرا آن طبق را آوردند و نزد پدر گذاشتند. پیامبر خرمای اول از درون ظرف برداشتند و در دهان سرور جوانان اهل بهشت امام حسین نهادند و فرمودند « حسین جان نوش جانت ، گوارای وجودت » سپس خرمای دوم را از درون ظرف برداشتند و در دهان دیگر سرور جوانان اهل بهشت امام حسن نهادند و باز فرمودند «حسن جان نوش جانت ، گوارای وجودت ». خرمای سوم را در دهان جگر گوشه خود حضرت زهرا نهادند و همان جمله را هم خطاب به حضرت زهرا بیان کردند. خرمای چهارم را هم در دهان حضرت علی نهادند و فرمودند « علی جان نوش جانت‌، گوارای وجودت » خرمای پنجم را از درون ظرف برداشتند و باز دوباره در دهان حضرت علی نهادند و همان جمله را تکرار نمودند . خرمای ششم را برداشتند، ایستادند و در دهان حضرت علی گذاشتند و باز همان جمله را تکرار کردند. در این هنگام حضرت زهرا فرمودند : 🍃🍃🌸🌸🍃🍃 👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰 https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
👈پدر جان به هر کدام از ما یک خرما دادید اما به علی سه خرما و در مرتبه سوم هم ایستادید و خرما در دهان علی گذاشتید . چرا بین ما اینگونه رفتار کردید ؟ رسول اکرم خطاب به دختر خود فرمودند:فاطمه جان وقتی خرما در دهان حسین نهادم ، دیدم و شنیدم که جبرائیل و مکائیل از روی عرش ندا بر آورده اند که : «حسین جان نوش جانت ، گوارای وجودت » من هم به تبع آنها این جمله را تکرار کردم وقتی خرما در دهان حسن نهادم باز جبرائیل و مکائیل همان جمله را تکرار کردند و من هم به تبع آنها آن جمله را گفتم که « حسن جان نوش جانت ». فاطمه جان وقتی خرما در دهان تو نهادم دیدم حوری های بهشتی سر از غرفه ها در آورده اند . و می گویند « فاطمه جان نوش جانت ، گوارای وجودت » من هم به پیروی از آنها این جمله را تکرار کردم.اما وقتی خرما در دهان علی نهادم شنیدم که خداوند از روی عرش صدا می زند « علی جان نوش جانت ، گوارای وجودت » . به اشتیاق شنیدن صوت حق خرمای دوم در دهان علی نهادم باز هم خداوند از روی عرش ندا زد که «هنیأ مرئیاً لک یا علی » نوش جانت ، گوارای وجودت علی جان.به احترام صوت حق از جا برخاستم و خرمای سوم در دهان علی نهادم ، شنیدم که باز خداوند همان جمله را تکرار کرد و سپس به من فرمود:« یامحمد ، بعزّت و جلالم قسم اگر تا صبح قیامت خرما در دهان علی بگذاری من خدا هم تا قیامت می گویم علی جان نوش جانت ، گوارای وجودت». خداوندا به حق علی علیه السلام گره از کار ما بگشا🤲 🍃🍃🌸🌸🍃🍃 👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰 https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3
روزی روزگاری، یک گروه از بچه‌های دوست‌داشتنی به نام "دوستداران نور" تصمیم گرفتند به سفری بزرگ بروند. این سفر زیارتی بود تا به کربلا بروند و در مراسم اربعین شرکت کنند. بچه‌ها با دل‌های پر از شوق و شادی، برنامه‌ریزی کردند و آماده شدند. مامان‌ها و باباها هم آنها را تشویق کردند و برایشان هدایای کوچک و شگفت‌انگیز آماده کردند. بچه‌ها برای این سفر به غیر از عشق و محبت، دمنوش و میوه‌های خوشمزه‌ای هم بردند. با یک چمدان پر از عشق و امید، سفرشان را آغاز کردند. در راه، بچه‌ها با قدم‌های کوچک و شاداب، در کنار هم حرکت کردند و آواز می‌خواندند. آنها در حال رفتن بودند و می‌دیدند که چقدر آدم‌های خوب در کنارشان هستند؛ پیاده‌روهایی با گل‌هایی که برای اربعین آماده کرده بودند و میهمان‌نوازی را به نمایش گذاشته بودند! بچه‌ها با کنجکاوی به اطراف نگاه کردند و از دیدن کاروان‌های حسینی شگفت‌زده شدند. بعضی از مردم به آنها چای و نان تفت داده می‌دادند و می‌گفتند: "سلام! خوش آمدید به این سفر زیبا!" وقتی به کربلا رسیدند، بچه‌ها با چشمانی پر از شوق به زیارت امام حسین (ع) رفتند. آنها احساس کردند که نور عشق و محبت در دل‌هایشان در حال شکوفه زدن است. در کنار حرم، بچه‌ها با هم دعای اربعین را خواندند و به یاد همه کسانی که در صلح و آزادی ایستادگی کردند، شمعی روشن کردند. پس از زیارت، آنها به خانه برگشتند و هر کدام داستان سفرشان را برای خانواده‌ها تعریف کردند. این سفر نه تنها یک سفر زیارتی بود، بلکه سفری برای یادآوری عشق، دوستی و همدلی بود. *و بچه‌ها فهمیدند که هر قدمی که در این سفر برداشتند، نه تنها به سمت کربلا، بلکه به سمت دل‌های نورانی‌تر و پر از محبت است.* 🍃🍃🌸🌸🍃🍃 👈به کانال مهد تدبر قرآن و کودک بپیوندید🔰🔰 https://eitaa.com/joinchat/4064804916C722931aaf3