#خاطرات
دلم براش تنگ شده⁉️⁉️
کسی از مسجدی ها اسمش رو نمیدونست!
با اینکه مسجد می اومد.
میگفتن اختلال ذهنی داره!
ازش پرسیدم گفت ((رضا))ست...
بهش گفتم رفیقِ آخوند میخوای⁉️😊😊
با خنده گفت آرهههه!!!😂😂
گفتم از این به بعد من رفیقتم...💪💪
از اون به بعد هر وقت میرفتم مسجد داد میزد
آقاااااا گَلدیییی 😂😂 ((آقااا اومد))
انگار تو اون همه مَرد یه نفر آقابود!😊😊
دوستوم گَلدیییی😂😂 ((دوستم اومد))
خیلی رفیق با معرفتی بود...
بعدا فهمیدم از همه بیشتر می فهمید❤️❤️
🆔@mahdiakhundi
#خاطرات
خاطره از استاد قرائتی
✍فیلم مراسم نکوداشت حجت الاسلام والمسلمین استادمحسن قرائتی با عنوان ((شیخ رسانه)) رو که میدیدم یاد خاطره ای افتادم.
تقریبا سال ۹۸ بود که در صدا و سیمای قم بعنوان کارشناس رسانه فعالیت هایی داشتیم.
روزی با بنده تماس گرفتند و گفتند قرار است با راهنمایی استاد قرائتی دوره ای با عنوان تفسیر به سبک ایشان در قم برگزار شود و از شما دعوت میشه برای ارائه در این جلسه آماده باشید.
بنده چون با شیوه تفسیر استاد آشنا بودم آیه ای رو انتخاب کردم در مدت کوتاه یک مثال کاربردی برای توضیح آیه و یک شوخی حکیمانه به قول استاد داشتم.
موضوع بنده صبر فردی و صبرجمعی بود که مثالی که خودم به ذهنم آمده بود و مطرح کردم این بود ؛ یک وقتی موتور کسی خراب میشه و باطری نداره لذا تنهایی هول میده و روشن میشه این یه صبری میخواد که برای راکب موتور هست.یک وقت یک اتوبوسی مشکل پیدا میکنه که ده بیست نفر که مسافر هستند باهم هول میدن این یه صبر گروهی و جمعی هست.
که ایشون از تمثیل بسیار خوششون اومده بود.
ایشون در این جلسه بسیار سفارش به استفاده از تمثیلات و شوخی های حکیمانه در سخنرانی ها داشتند ... خداوند بر این استاد محبوب و اخلاقی طول عمر بابرکت عنایت فرماید.
🆔@mahdiakhundi
#خاطرات
مُهرِ سیّدی
ایّام عید و جشنِ ولایت و ولادت هست خاطره ای یادم اومد گفتنش شاید شادتون کنه و ثوابش رو ماببریم😊😊
اوایل طلبگی ما رفیقی داشتیم که از سادات بودند و هم میر بودند یعنی هم پدر و هم مادرشون از سادات بودند.یک روز همین ایام غدیریه بنظرم بود دیدم مُهر شخصی دستشون هست و مشغول هستند.منم به ذهنم رسید مُهری تهیه کنم به نامم و بزنم روی کتابهام که اگر کسی برد بدونه کتاب برای کی هست برگردونه.(زهی خیال باطل 😂)چون معمولا مرسوم هست در فضای طلبگی عموما دارایی ما کتاب هست😂😂 دارایی دیگه ای نداریم قرض بدیم همین کتاب هم که قرض داده میشه بخاطر مشغله های مختلف علمی و تبلیغی و... آقایون یادشون میره برگردونند...
خلاصه آقا سید گفتند باشه بعدازظهر میریم مُهر برات سفارش میدیم.😉😉
بعدازظهر که راه افتادیم بین راه بنده به ایشون گفتم خوشبحال شما که از سادات هستید ، ذریه حضرت زهرا سلام الله علیها هستید ، نعمت بالایی دارید ای کاش منم سید بودم و مُهر سیادت داشتم...😞😞
ایشون گفتند نه آدم باید آدم باشه سیادت و غیر سیادت نداره.😕😕
بنده اصرار کردم که نه سیادت یه ارزشه.یه نعمته که ما محرومیم شما دارید و خلاصه کلی غصه و حسرت و آه....😔😔
یک دفعه دیدم رفیق مون داغ کرد😳😳
گفت که اصلا حالا که اینطوریه حتما باید روی مُهرت بزنی سیدمهدی😟😟
گفتم برادر من . من که سید نیستم ...
گفت نه اِلّا و لابد باید اینکار رو کنی...🙄🙄
گفتم شناسنامه م مشخصه سید نیستم گفت پس حتما باید بزنی میرمهدی🙁🙁معمولا میر رو نمیزنن
هیچی آخرشم ایشون به مهرساز گفتند میرمهدی بنویس هزینه شم دادند و همه کتابهام هم مُهر میرمهدی زدند...😂😂
🆔@mahdiakhundi
#خاطرات
#پسته
#دردسر
#مزاح
پسته ی دردسرساز⁉️⁉️
پنجشنبه که برای تدریس دانشگاه رفته بودم بعد از کلاس یکی از دانشجویان دست کرد تو جیبش و پنج شیش تا دونه پسته تعارف کرد و به شوخی گفت از آب گذشته ست استاد!!😃😃
منم از باب اینکه رد احسان نباشه گرفتم و ریختم جیبم و گفتم چه دلِ سخاوتمندی داری همچین متاعی کَمِش هم زیاده!!😂😂
کلاس آخر که تموم شد میخواستم برم سمت ماشین و برگردم خونه، حسابی خسته بودم خواستم بهشون پاتَک بزنم... اما گفتم نکنه دانشجویان ببینند و سوءتفاهم بشه به خودشون بگن ببینید اساتید پسته میخورن و حتما مرفه بی دردن و حال ما دانشجویان رو درک نمی کنند!!😢😢
هیچی منصرف شدم و موند تو جیبم ...
امروز میخواستم برم نماز بین راه هوس کردم دست کنم تو جیبم و قال قضیه رو بِکَنَم!😄😄
با خودم گفتم نکنه کسی ببینه بگه آخوندا رو ببین همه پسته میخورن و...
سلطان پسته هستن و...
سوءتفاهم دیگه پیش بیاد! دوباره منصرف شدم.
خلاصه هیچی حالا این منم و چندتا پسته اگه کسی جای اَمن برای میل کردن پسته می شناسه حاضرم باهاش تقسیم شون کنم ...😂😂😂
🆔@mahdiakhundi
#خاطرات
#چای
#آقا_رحیم
زندگی یعنی عشق
عشق یعنی یه پَرِنعناع
✍جایی که برای اقامه نماز ظهر میرم یه آدم مشتی و باصفا و بی ریا میاد نماز به اسم آقا رحیم.
گاهی که برامون چایی میاره همیشه یه شگفتانه هم داره .
گاهی پَرِنعناع و دارچین و شیرینی و...
به دوستان میگم آقارحیم ما دِلی و عشقی پذیرایی میکنه. میگن حقوق میگیره و...
جواب میدم؛ چایی ریختنِ ساده شاید تکلیف باشه اما چایِ خوش طعم و عطر و دلچسب و... معجزه عشقه.
عشقه که شگفتانه ست.
🆔@mahdiakhundi
#خاطرات
دمتون گرم⁉️⁉️
✍️از محل اقامه ظهر و عصر برمیگشتم یه دفعه ماشین سرویس بچه ها بهم رسید و دیدم
یکی سرشو از شیشه انداخته بیرون و داد میزنه :
"حاج آقا تقبّل الله"😀😀
اون یکی خودشو می کُشت بگه :
"حاج آقا فی امان الله"😂😂
منتظر بودن ببینن من چی میگم⁉️⁉️
منم همه ی این اصطلاحات و تعارفات رو کنار گذاشتم و گفتم :
دمتون گرم😁😁😂😂
هیچی دیگه خیابون و ماشین سرویس بچه ها از خنده منفجرشد☺️☺️😂😂
🆔@mahdiakhundi
#خاطرات
الهی شکرت⁉️⁉️
اسمش آوا بود.
با خواهرش اومدند،
بین اجرا تو مسابقه شرکت کردند.
بچه های بانمکی بودند☺️☺️
کلّی خندیدیم و گفتگو کردیم😂😂
یه جایزه هم یادگاری ازمون گرفتند.🎁🎁
موقع رفتن یه آقایی جلومونو گرفت⁉️⁉️
گفت حاج آقا دمت گرم😳😳
من بابای آوا و خواهرشم.
مادرِ آوا تازه به رحمت خدا رفته🥺🥺
از اون موقع تا حالا خنده شو ندیده بودیم.
تا امروز که تو برنامه تون کلّی خندید.
زیرِ لب گفتم (( الهی شکرت))
🆔@mahdiakhundi
#خاطرات
✍گاهی فکرمیکردم به اینکه نسبت ما با امام حسین (علیه السلام) چیست؟
تا اینکه به دیدار عالمِ اهل دلی رسیدم و از ایشان این سؤال را جویا شدم.
ایشان فرمودند؛ نسبت امام حسین (علیه السلام) با ما هر گونه باشد، نسبت ما هم با حضرت به همان شکل است.
یعنی اگر نسبت و ارتباط امام حسین با ما پدر و ولیّ ما باشد.
نسبت ما هم با آنحضرت، فرزندی است.
🆔@mahdiakhundi