🌸🌝🌸🌝🌸🌝🌸
🌸🌝🌸🌝🌸
🌸🌝🌸
🌸
#مــاه_تــابــانــم_بــاش
#پارت_60
دوباره صدای اف اف اومد، سعی کردم بی توجه باشم اهمیت ندم ولی تموم نمیشد.
صدای مجدد اف اف با زنگ گوشیم همراه شد.
آترین بود!
_بله
آترین : ای بابا چرا درو باز نمیکنی؟
_مگه کلید نداری؟
آترین : یادم رفته بیا دیگه یه ساعته پشت درم!
بدو بدو رفتم درو باز کردم و برگشتم تو آشپزخونه که صدای دختر همراه با آترین اومد.
ناز و عشوه دختر انقدر زیاد بود که حالم به هم خورد.
صدای آترین رو کنار گوشم شنیوم :
سلام بر تابان خانم گل، شنیدم در رو مهمون باز نکردی راسته؟
_علیک سلام؛ مهمونی که سر زده میاد و خودشو معرفی نمیکنه رو نباید راه داد.
آترین : غذارو بکش بی زحمت تا بیایم برات تعریف کنم که کی هست مهمونمون.
پشت چشمی نازک کردم و سالاد رو تموم کردم.
غذاهارو کشیدم و آترین رو صدا زدم که با همون دختره وارد آشپزخونه شد.
دختره با حرص گفت :
چقدر شما مهمون نوازی ماشالله!
با لبخندی که پشتش هزارتا فحش نهفته بود گفتم :
سلام خوش اومدی!
درو باز نکردم چون خونه تنها بودم و آترین اطلاعی نداده بود برای ورودتون؛
شما هم جای من بودید قطعا در رو باز نمیکردید.
بعد هم در کمال آرامش پشت میز نشستم و آترین و دختررو به نشستن دعوت کردم.
شروع کردیم به خوردن.
آترین و اون دختر هم آروم باهم صحبت میکردن.
ساکت که شدن رو به آترین گفتم :
آقا آترین نمیخوای خانم رو معرفی کنی؟
آترین : عذر میخوام فراموش کردم.
تابان جان ایشون مری هستن دوست رفیق و ویالن زن گروه ما.
_اووووم که اینطور.
رو کردم به طرف دختره و گفتم :
خوشوقتم منم ...
آترین نذاشت ادامه بدم گفت :
تابان خانوم همخونه و عزیز بنده، حکم خواهرمو داره.
چی؟ خواهر؟ چرا؟! . . .
🌸
🌸🌝🌸
🌸🌝🌸🌝🌸
🌸🌝🌸🌝🌸🌝🌸