eitaa logo
♡ مـــاهِ مــن ♡
3.6هزار دنبال‌کننده
95 عکس
12 ویدیو
4 فایل
♡﷽♡ جانِ من است او، هی مزنیدش....♥️ آنِ من است او، هی مبریدش....♥️ جمعه ها پارت نداریم💥
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🌝🌸🌝🌸🌝🌸 🌸🌝🌸🌝🌸 🌸🌝🌸 🌸 دوباره صدای اف اف اومد، سعی کردم بی توجه باشم اهمیت ندم ولی تموم نمیشد. صدای مجدد اف اف با زنگ گوشیم همراه شد. آترین بود! _بله آترین : ای بابا چرا درو باز نمیکنی؟ _مگه کلید نداری؟ آترین : یادم رفته بیا دیگه یه ساعته پشت درم! بدو بدو رفتم درو باز کردم و برگشتم تو آشپزخونه که صدای دختر همراه با آترین اومد. ناز و عشوه دختر انقدر زیاد بود که حالم به هم خورد. صدای آترین رو کنار گوشم شنیوم : سلام بر تابان خانم گل، شنیدم در رو مهمون باز نکردی راسته؟ _علیک سلام؛ مهمونی که سر زده میاد و خودشو معرفی نمیکنه رو نباید راه داد. آترین : غذارو بکش بی زحمت تا بیایم برات تعریف کنم که کی هست مهمونمون. پشت چشمی نازک کردم و سالاد رو تموم کردم. غذاهارو کشیدم و آترین رو صدا زدم که با همون دختره وارد آشپزخونه شد. دختره با حرص گفت : چقدر شما مهمون نوازی ماشالله! با لبخندی که پشتش هزارتا فحش نهفته بود گفتم : سلام خوش اومدی! درو باز نکردم چون خونه تنها بودم و آترین اطلاعی نداده بود برای ورودتون؛ شما هم جای من بودید قطعا در رو باز نمیکردید. بعد هم در کمال آرامش پشت میز نشستم و آترین و دختررو به نشستن دعوت کردم. شروع کردیم به خوردن. آترین و اون دختر هم آروم باهم صحبت میکردن. ساکت که شدن رو به آترین گفتم : آقا آترین نمیخوای خانم رو معرفی کنی؟ آترین : عذر میخوام فراموش کردم. تابان جان ایشون مری هستن دوست رفیق و ویالن زن گروه ما. _اووووم که اینطور. رو کردم به طرف دختره و گفتم : خوشوقتم منم ... آترین نذاشت ادامه بدم گفت : تابان خانوم همخونه و عزیز بنده، حکم خواهرمو داره. چی؟ خواهر؟ چرا؟! . . . 🌸 🌸🌝🌸 🌸🌝🌸🌝🌸 🌸🌝🌸🌝🌸🌝🌸