∞♥∞
#آیههایعشق 🍃
وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا ۖ
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ ۗ
وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
پاداش دیگری هم هست
که دوستش دارید:
کمک #خدا و پیروزی نزدیک.
بله، همۀ اینها را به #مسلمانان مژده بده.
#صف ۱۳
#امامزمــانم 🌻
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج 💚
#خداےخوبم💛
#تلنگرانہ💡
#بک_گراند💐💫
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
اگه دیدی حالت خرابه
حال دلتو میگم
برو #قرآن و بردار و بخون
حتی شده فقط ترجمه شو !
شنیدی حدیثه رو که معصوم علیه السلام میفرمان :
وقتی جوانی قرآن میخونه
قرآن با گوشت و پوست و استخوونش یکی میشه
بذار حرفای #خدا تموم وجودتو پُر کنه
پُر میشی از #خدا ...√
اونوقت خالی میشی از #غیرخدا
بذار گوشت و پوست و استخوونت حس کنن بهترین حسِ دنیارو
اگه غم دارے
گرفتارے
بدون
#خدا رو کم دارے ...
چشمات و بستی
گوشاتم گرفتی
نه میخوای بشنوی
نه میخوای ببینی
همه چی تقصیر خودته
دور بنداز #خودتو ...
اگه میخوای با آروم جونت حرف بزنے #نماز بخون
اگه میخوای آروم جونت باهات حرف بزنه #قرآن بخون :))
#خداےخوبم💛
#تلنگرانہ 💡
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
💐🍃🌿🌸🍃🌼
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
#فنجـانی_چـاے_بـا_خـدا☕️
#قسمت_دوم
✍روزهای هجده سالگیم بود. سال و روزهایی که ققنوس شد و زندگیم را سوزاند.زندگی همه ما را من دانیال مادر و پدرِ سازمان زده ام!
آن روزها،دانیال کمی عجیب شده بود. کتاب میخواند آن هم کتابهایی که حتی عکس و اسم روی جلدش برایم غریب بود به مادر محبت میکرد. کمتر با پدر درگیر میشد.به میهمانی و کلوب نمی آمد و حتی گاهی با همان لحنِ عشق زده اش، مرا هم منصرف میکرد. رفت و آمدش منظم شده بود. خدای من مهربان بود، مهربانتر شده بود اما گاهی حرفهایش، شبیه مادر میشد و این مرا میترساند. من از مذهبی ها متنفر بودم. مادرم ترسو بود وخدایی ترسوتر داشت. اما دانیال جسور بود، حرف زور دیوانه اش میکرد. فریاد میکشید. کتک کاری میکرد. اما نمیترسید، هرگز خدای من نباید شبیه مادر و خدایش میشد. خدای من، باید دانیال، برادرم می ماند!
پس باید حفظش میکردم، هر طور که شده. خودم را مشتاق حرفهایش نشان میدادم و او میگفت. از بایدها و نبایدها. از درست و غلطهای تعریف شده. از هنجارها و ناهنجارها. حالا دیگر مادر کنار گود ایستاده بود و دانیال میجنگید با پدر، با یک شرِ سیاست زده. در زندگی آن روزهایم چقدر تنفر بود و من باید زندگیشان میکردم. من از سیاست بدم میامد.
ثانیه های عمرم میدویدند و من بی خیالشان. دانیال دیگر مثله من فکر نمیکرد. مثل خودش شده بود. یک خدای مهربانتر مدام افسانه هایی شیرین میگفت از خدای مادر که مهربان است.که چنین و چنان میکند.که
و من متنفرتر میشدم از خدایی که دانیال را از میهمانی ها و خوش گذرانیهای دوستانه ام، حذف کرده بود. این خدا، کارش را خوب بلد بود.
هر چه بیشتر میگذشت، رفتار دانیال بیشتر عوض میشد. گاهی با هیجان از دوست جدیدش که مسلمان بود میگفت،که خوب و مهربان و عاقل است،که درهای جدیدی به رویش باز کرده که این همه سال مادر میگفت و ما نمیفهمیدیم که چه گنجی در خانه داشتیمو خواب بودیم و من فقط نگاهش میکردم. بی هیچ حس و حالی.حتی یک روز عکسی از دوست مسلمانش در موبایل، نشانم داد و من چقدر متنفر بودم از دیدن تصویر پسری که خدایم را رامِ خدایش کرده بود.
🍂🌸🍂🌸🍂
✍روزها میگذشت. دیگر از جنگ و درگیری سابق در خانه خبری نبود. حالا دیگر مادر یک هم تیمی قوی به نام دانیال داشت و پدر توانی برای مبارزه و کتک زدن،در خود نمیدید. پس آتش بس در خانه برقرار بود.
دیگر برخلاف میل دانیال خودم به تنهایی در میهمانی ها و دورهمی های دوستانمان شرکت میکردم. و این دیوانه ام میکردم. اما باید عادت میکردم به خدایی که دیگر #خـــدا داشت.
حالا دیگر دانیال مانند مادر نماز میخواند. به طور احمقانه ایی با دخترانِ به قول خودش نامحرم ارتباط نداشت. در مورد حلال بودن غذاهایش دقت میکرد. و. که همه شان از نظر من ابلهانه بود. قرار گرفتن درچهارچوبی به نام اسلام آن هم در عصری که هزاران سال از ظهورش میگذشت، عقب افتاده ترین شکل ممکن بود دانیال مدام از کتابها و حرفهایی که از دوستش شنیده بود برام تعریف میکرد و من با بی تفاوتی به صورت مردانه و بورش نگاه میکرد. راستی چقدر برادر آن روزهایم زیبا بود. و لبخندهایش زیباتر. انگار پرده ایی از حریر، مهربانی هایش را دلرباتر کرده بود. گاهی خنده ام میگرفت، از آن همه هیجان کودکانه اش، وقتی از دوستش تعریف میکرد. همان پسره سبزه ایی که به رسم مسلمان زاده ها، ته ریشی تیره رنگ بر صورت مردانه و از نظر آن روزهایم زشت و پر فریبش، خودنمایی میکرد.
نمیدانم چرا؟ اما خدایی که دانیالِ آن روزها، توصیفش را میکرد، زیاد هم بد نبود شاید فقط کمی میشد در موردش فکر کرد.هر چه که میگذشت، حسِ مَلس تری نسبت به خدای دانیال پیدا میکردم.خدایی که خدایم را رام کرده بود!
حتما چیزی برایِ دوست داشتن، داشت. و من در اوج پس زدن با دست و پیش کشیدن با پا، کمی از خدای دانیال خوشم آمد. و دانیال این را خوب فهمیده بودگاهی بطور مخفیانه نماز خواندن های دانیال را تماشا میکردم و فقط تماشا بود وبس..اما هر چه که بود،کمی آرامم میکرد.
حالا دیگر کمی با دقت محو هیجانهای برادرم میشدم. و چقدر شبیه مادر بود چشمها و حرفهایش آرامش خانه به دور از رفتارهای سیاست زده ی پدر برام ملموستر شده بود. و دیگر از مذهبی ها متنفر نبودم. دوستشان نداشتم، اما نفرتی هم در کار نبود.آنها میتوانستند مانند دانیال باشند، مهربان ولی جسور و نترس و این کام تفکراتم را شیرین میکرد.حالا با اشتیاق به خاطرات روزمره دانیال با دوست مسلمانش گوش میکردم. مذهبی ها شیطنت هم بلد بودندخندیدن و تفریح هم جزئی از زندگیشان بود.حتی سلفی های بامزه و پر شکلک هم میگرفتندکم کم داشت از خدای دانیال خوشم می آمد که ناگهان همه چیز خراب شد
خدای مادر و دانیال، همه چیز را خراب کرد!همه چیز...
#ادامه_دارد
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
🌸
🌿🍂
🍃🌺🍂
💐🍃🌿🌸🍃🌼
••🌸💕••
رفیق♥️⛓
پاشو یہ💓✨
وضوے دلے🚿
بگیر کہ میخوایمـ....
بریم در خونہے🎈🌿
#خـــدا :)😍🧡
یه نمازعاشقانـہ📿
بزنیــم بر بدن🌸🍃
#جانمونےبچہشیعہ!😇
#یاحیدرمدد
ماهـِ پنهان
+#مدیری؟چرا ازدواج نمیکنید؟! _#سلبریتے؟؟؟؟؟ب این دلیل که..... #پیشنہـاد_ویژه💯 •●❥❥ @Mahepenhana
✍️خوبه دوست داشتن کسانی که بهشون
علاقه داریم .....😍
ولی ؟!به چه قیمت ؟😏😒
اگر ❌خط قرمزهای
#اعتقادات و #اصالت و #منشورهای کشورمان #ایـــــران را زیر پا بگذارند و رواج دهنده ی تمدن
#شیطانـــــی_ۼرب باشند
وبدانیم که راه شان و هدفشان فقط منافع خودشان است ولاۼیر ❌
❌آیا بازهم محبوب جامعه برایمان خواهند بود؟
فقط ی سرچ تو گوگل و ی زمان برای تحقیق کافیه تا مشاهده کنید
که هیچ کشوری مثل #ایران ... بازیگران و ورزشکارانشان اصالت مردمان کشور شان را به خاطر
راحتی ومنافع شخصی خود با بیگانه و اجنبی مبادله نکرده اند ....❌
تحریم و گرانی و تورم سوۼاتی ست که این جماعت بیسواد ؛ که گداومحتاج نگاه ۼرب هستند ....
برای ملت ایران آورده اند .
جماعتی که از ۼرب فقط
سگ و یا حیوانات دیگر را فرزند خود می دانند ❌
بی حجابی وبی ۼیرتی را رواج میدهند ❌ .....
حرام های خداوند را حلال میدانند با برهان های خودشان
امثال همین حواشی مزخرف ابلهانه را آموخته اند❌
❌دنیا محل گذر است ..
ولی چگونه گذشتن ودرچه مسیر گذشتن مهم است👊❌
دنیـــــایی که رنگ و عطـــــࢪ
#خـــــدا نباشد تباه است وباتلاق
حتی اگر در ظاهر بهشت برین خودرانشان دهند
#تلنگرانہ💡
•●❥❥ @Mahepenhanamm
•••
+
خیـــــــــلی نارحت میشم
😔😔😔😔
وقتی میگۍ تنهایی...!😳😳
+امضاء: #خدا
تو من رو داری ها 😍😍😍😍
من خدای تو ام⭐️
#خداےخوبم💛
#نوروز 💐
•●❥❥ @Mahepenhanamm
🔺غیبت که نیست،دردودله
🔻دروغ نگفتم،شوخی کردم!
🔺این مدل لباس که گناه نیست
الان دیگه همه اینجوری میپوشن!😔
رفیق معیار اکثریت نیست❗️
مردم رو ولش کن🤔
ببین #خدا چی میگه😌😍
😌خودسازی❣+دینداریِ لذت بخش
҉ ✬
#تلنگرانه💡
•●❥❥ @Mahepenhanammhttps
#خدا هیچ وقت دیر نمیکنه!
اگه هنوز به چیزی که میخوای نرسیدی مطمئن باش زمانش نرسیده...
یه جوونی گریون رفت پیش پیغمبر!!
گفت: من یه گناه بزرگی انجام دادم که خدا هیچ وقت منو نمیبخشه!
پیغمبر فرمود: تو به خدا مشرک شدی!!
گناهت هرچقدرم بزرگ باشه بازم خدا میبخشه...
جوون گفت: گناهم از آسمان و زمین و ستارگانم بزرگ تره....!
پیغمبر باز فرمود:گناه تو بزرگتره یا خدا؟!
جوون گفت #خدا...
پیغمبر فرمود: پس میبخشه!
یه روایت هست با این مضمون:
که خدا میگه وقتی تو عاشقم بشی، منم عاشقت میشم!
حالا چه بخوای و چه نخوای...!!
خدای بنده نواز:
چه بخوای چه نخوای مال منی...
مرحوم میرزا اسماعیل دولابی:
#خدا با کارهایش با ما حرف می زند. هر وقت غصه دارمان کرد، یعنی با ما کار دارد. غم پیغام دوست است. وقتی غم آمد با او #خلوت کن ببین با تو چه کار دارد.