دلتنگی واقعا عجیبه ، چیزی که تو دل رخ میده رو هرچقدر هم که بخوای در موردش حرف بزنی باز هم نمیشه با زبون توضیحش داد . هرچقدرم که بخوای راجبش حرف بزنی ، در آخر نمیتونی اون چیزی که تجربه میکنی رو به زبون بیاری .
آتش به جانم میزند رویای بی رحمانهات ؛
حالا که دوری از برم ، با واژهها میبوسمت.
آره من ممکنه کل روزمو با بقیه صحبت کنم ، بخندم ، وانمود کنم همه چی عالیه و خوشحالم ولی در نهایت از شدت دلتنگی رگ به رگ قلبم درد میکنه و این درد تموم شدنی نیست .
غرقِاو !
آره من ممکنه کل روزمو با بقیه صحبت کنم ، بخندم ، وانمود کنم همه چی عالیه و خوشحالم ولی در نهایت از
مثلا فراموش میکنیم برای چند لحظه که درونمون چی داره میگذره ولی در نهایت یهو به خودمون میایم میبینیم داریم بخاطر این دوری دیوونه میشیم .
دلتنگی یه حسیه که همیشه همراهته .
موقع غذا خوردن ، موقع مسواک زدن ، موقع موزیک گوش دادن ، موقع کار ، موقع درس . تنها چیزیه که هیچوقت ازت دل نمیکنه ! شاید کمرنگ بشه ولی هیچوقت پاک نمیشه .